پیش از مطالعه محتوای این نوشته یادآوری میکنم که من با آقای حفیظ منصور از نزدیک آشنا هستم، مدتی او آمر مستقیم من بود. آدم هیجانی و احساساتی ولی قاطع و صریح الهجه است. من انتظاری نداشتم که با مطالعات داشتهای دینیشان از دین بیخبر باشند و یک باره یک مسلمانی را تکفیر کنند که بدون شک این امر در صلاحیت شان نیست.
اول باید دقت کرد که این گفتار از آقای منصور بوده یا خیر؟ لازم است آقای منصور در گفتههای شان نسبت به آقای پدرام و نسبت دادن کفر به آقای پدرام تجدید نظر کرده و عذرخواهی کنند. در غیر آن یا ثابت بسازد که آقای پدرام نعوذباالله کافر است، یا این گفته در قیامت و روز حساب به خود شان بر میگردد. چه بسا که بار گناهان احتمالی آقای پدرام هم به دوش آقای منصور میافتد.

هیچ انسان بیگناهی در دنیا غیر از پیامبران نیست. آقای منصور میداند که خداوند در سورهی نساء گفته کسی را نگو تو مسلمان نیستی. و احادیث فراوان از جمله این دوحدیث را با دقت بخوانند که من برگردان فارسی آن را نوشتم:
- ابن عمر رضیالله عنهما روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: “هرگاه شخصی به برادرش بگوید ای کافر قطعاً این کلمه به یکی از آن دو برمی گردد اگر آن گونه که گفت، باشد، کافر است و گرنه این کلمه به خود گوینده آن برمی گردد .”
- از ابوذر رضیالله عنه روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: “هرکس به شخصی برچسب کفر بزند یا به او بگوید ای دشمن الله و او آن گونه نباشد (که او می گوید) جز این نیست که این کلمه به خود او دلیل اطلاق کند به شدت تهدید شده است و از این که بر الله بدون علم سخن بگوید شدیداً برحذر برمی گردد»”
در احادیث فوق صراحت داده شده، کسی که کلمه کفر را بر برادر مسلمانش بدون دلیل اطلاق کند و او چنان نهباشد، پس کفر برخودش بر میگردد.
آیا تکفیر در قرآن و حدیث است؟
دین را از هر سویی که بنگریم، رابطهی ما با همان ادیان ابراهیمی است. برای خداباوران یکی از اهرمهای اصلی عشق به ادیان ابراهیمی و به ویژه دین اسلام آن است که ترویج کننده، کنندهگان و پیامبران هرگز غیر از ستایش خدا چیزی نگفتند و همه خیر و شر را از قدرت مطلقهی خدا دانسته و هم خود شان بر آن عملی مبادرت ورزیدند که عبادت خدا نامیده میشود و هم پیروان شان را به ادامهی آن توصیه کرده اند.
خداناباوران عصر انترنت، تنها با استهزای ظاهری به دین نگریسته و بیشترینهای شان مطالعات کامل دینی هم ندارند. برای آنان بیدینی در شبکههای اجتماعی یک افتخار است. در حالی که اگر دوباره به کشورهای شان برگردند، ظاهراً مسلمانتر از ایشان کسی نیست. این مسلمانی اما، ترس از شرایط و محیط حاکم در کشور شان است. آنانی که در ادیان ابراهیمی یا پرورده شده اند یا هم از آنان مطالعه دارند، هیچگاه دین را رد نمیکنند. نه تنها رد نمیکنند که آن وسیلهی بسیار مهمی برای انتظام اجتماعی میدانند.
صدها وهزارها کتاب در این مورد از دانشمندان بیدین یا دیندار نوشته شده و در برخی حالات بعضی دانشمندان بیدین، به دینیگرویده اند که منتقد آن بودند. مانند دین اسلام که کمتر از آن نقد صورت نگرفته است. ولی برخیها با همان نقدهای شان به اسلام گرویدند.
خدا در قرآن انسان را برای پذیرش دین به اجبار وا نداشته و فرموده است: “لااکراه فیالدین… در دین جبر نیست.” یا فرموده: “لکم دینکم والیدین. هر کس دین خود را دارد.”.
بحث پیرامون آیات ناسخ و منسوخ از گفتار ما خارج است و آیات مبارکه را که گفتم، هم اکنون در قرآن وجود دارند. خداوند باز هم در قرآن مثالی میآورد تا کسی میان بنده و خدا مداخله نکند. یعنی هر بنده را راهیست به سوی خدایش. لاتقدمو بین یدیهالله و رسولهِ. میان خدا و رسولش مداخله نکنید و نزدیک نشوید.
اهل علم قرآن میدانند که شأن نزول آیات متفاوت، مخاطب آن هم متفاوت و هدایات آن هم متفاوت اند. ولی احکام تطبیقی آن عام است و بدون استثنا. در قرآن مواردی اند که رمزی میان خدا و پیامبر است و بنده و امت از درک آن عاجز اند. این رمز داری در دنیای ما هم وجود دارد، ولی به طریق خود ما و نیاز اجتماعی ما. بدون دخالت دین. قرآن با وجودی که ما را بارها به ویژه در اطاعت از خدا و رسولش امر میکند. ولی گاهی خدا مستقیم و بدون دخالت پیامبر هم برای ما خطاب میکند. یا ایهاالناس… ای مردم. اینجا خطاب مستقیم به انسان است بدون وسیلهی پیامبران. یا ایهاالذین آمنو تقوالله … ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا و بترسید.

در این آیه تنها مومنان بدون وسیلهی پیامبر مخاطب اند. و در ادامه میگوید یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنبوبکم. یعنی اعمال تان را صالح بسازید… و من یطیعالله و رسوله و از خدا و رسولش اطلاعت کنید، همینگونه خداوند شدیداً حکم داده است که شما کسی را به جهالت تان مسخره نکنید، لایسخر قومکم بجهاله. یا میفرماید و لاتجسسو … کسی را تجسس نکنید. اجتنبو کثیراً من ظن. اکثراً از گمان بپرهیزید. یعنی شما کسی نیستید که صلاحیتداوری و گمانه زنی بر دیگری را داشته باشید.
صلاحیت داوری بر کفر و مسلمان بودن کسی حتا به پیامبران داده نشده است. خدا در قرآن میفرماید: …ولاتکفرون … این ایهی تکفیر نیست. ایهی احکام است که میگوید کفر مهورزید. یا برای روز بازپرس همان آیه اولتر از همه است که مخاطبان خاص و مستقیم دارد. مثلاً یا ایهاالمجرمون … ای گناهکاران و مجرمان. حتا قرآن صلاحیت داوری انسان بر دین انسان مسلمان دیگری را نداده و هر جای از پرسش مأدراک … یعنی درک میکنی؟ یاد میکند.
در احادیث صحیح و عمومی پیامبر هم حدیثی دیده نمیشود که امت را صلاحیت حکم بر تکفیر کسی بدهد. مجموع احادیث پیامبر که حدیثهای قدسی است. آنچه را که پیامبر از پروردگار روایت کرده، حدیث قدسی است. به آن (حدیث ربانی) و (حدیث الهی) نیز گفته میشوند و حدیثهای روایی از نام پیامبر توسط راویان، همان چیزیهایی اند که پیامبر از خدا از هدایت خدا گرفته و در کنار آن خود مبارک هم وصایای خودشان به امت را داشته اند. تاریخ گواه است و نشریهی آنلاین معارف اهل سنت تکفیر را وابسته تصمیم خوارج میداند: «نخستین فرقه ای که در تاریخ اسلام، دیوانه وار به تکفیر مخالفان خود پرداخت، خوارج بود. آنان مسلمانان را به دلیلِ ارتکاب گناه (العسقلانی، بیتا: 47)، کافر می خواندند و ساختار دو قطبی اسلام و کفر را به هم ریخته و مفهوم کفر را به داخل دایره اسلام آورده و کلمه کافر را بر مسلمانانی که با مبانیِ عقیدتی شان همساز نبودند یا مرتکب گناه میشدند، اطلاق کردند (الملل والنحل، ج1، 114).
بدین ترتیب، خوارج اولین گروهی در تاریخ اسلام بودند که اندیشه تکفیر را در جوامع اسلامی سامان دادند و از اینرو، میتوان گفت که آنان نیای نخستین وهابیت، القاعده، داعش و دیگر گروههای تندرو و تکفیری در دنیای اسلام اند.
تکفیر به گونهی صریح و قسمی نه در احادیث و نه در قرآن جا دارد. برای مسلمان بودن، تحقق امر اسلام بودن و مسلمانی، اظهار و خواندن شهادتین صورت میگیرد و در سیره پیامبر(ص) نیز همین برای اثبات مسلمان بودن فرد کافی است و نشان میدهد که قلمرو ورود به اسلام پهناور است و با اقرار فرد به توحید و نبوت، باید به مسلمانی او حکم نمود.
حتی پاره ای از فقیهان درباره فردی که شهادتین را بر زبان جاری کرده، اما قلباً آن را نپذیرفته، حکم به مسلمانی کرده اند. دلیل آن بوده که رابطهی قلب بنده و خدا را غیر از خدا کسی نمیداند.
حدیث مشهور دیگری از پیامبر است که صحابی در زمان جنگ یک کافر درحال شهادتین خوانده را کشت. صحابی دلیل کشتن او را خواندن شهادتین از ترس دانست. پیامبر در مقابل از صحابی استفثار کرد که آیا تو قل او را پاره کردی و دیدی و دانستی که قلبش هم دروغ گفته بود؟ و صحابی جوابی نداشت. ما که پیروان مذهب حنفی هستیم، باید بدانیم که امام ابوحنیفه رح چقدر مشکلات را در رد تکفیر بر مسلمان کشید و به مجادله پرداخت و گفت نباید به هیچ مسلمانی کافر گفت. در اسلام بیشترین مخالفان حتا در سطح دانشمندان، رقیبان شان را تکفیر میکردند.
روایتها می رسانند که ابن تیمیه پیشگامترین طراح توطئه و تکفیر بود. او به تکفیر ابن عربی، صدرالدین قونوی، و مولانا جلالالدین بلخی، فخرالدین رازی و دیگران فعالانه کارکرد و فتواهای کشتار را صادر کرد تا کسی از او پیشی نگیرد. تکفیر کردن ابن سینا، منصور حلاج، حافظ و هر مخالفی کار یکی از رقیبان شان بود.
هر چند روایاتی وجود دارند که گویا ابنسینا در آخر عمر از گفتههایش نسبت به برخی کنشهای دینی و مذهبی توبه کرد. ولی ثابت نشده که ابنسینا توسل به شرک یا کفر ورزیده باشد.
بحث منصور حلاج جداست و در خور مطالعات فراوان. پس پیشینهی تکفیر از امروز نیست و از اولین سال پسا رحلت پیامبر و در زمان خلافت ابوبکر صدیق از سوی خوارج اساس گذاشته شد و حالا به آقای حفیظ منصور هم در افغانستان رسید. من اینجا در پی دفاع از آقای پدرام هم نیستم. وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
نوشته: محمدعثمان نجیب