یک سال پس از فاجعه جنبش روشنایی با جمعی از یاران مان به دیدار حامدکرزی رفتیم. به صرف نان چاشت دعوت بودیم.

آقای کرزی در حال صرف غذا شروع کرد به انتقاد، بدگویی و مسخره کردن اشرف غنی. گفت در چهارده سال من حتی یک بار نگفتم که من سر قوماندان اعلی هستم اما غنی هر روز و به هر مناسبتی خودش را سر قوماندان اعلی میگوید و بلند بلند خندید! سه چوکی از کرزی فاصله داشتم. به ایشان گفتم: “این بلا را خودتان بر سر این مردم آوردید.” مثل همیشه از صراحت کلامم رنجید و رنگ اش سرخ شد، گفت: مردم خواستند من کاره ای نبودم! خارجیها هم او را می خواستند. گفتم شما می خواستید اشرف غنی را بر مردم مسلط کنید؛ گمان میکردید که او از عهده اداره کشور ناتوان است و خلق الله مجبورا به شما رجوع خواهند کرد در حالی که او حالا قدرت را با چنگ و دندان گرفته و در حال خراب و تباه کردن همه چیز است.
وقتی از سالن غذا خوری به اتاق ملاقات هایش بر میگشتیم دست مرا گرفت و گفت: “در باره این آدم اشتباه کردم. گمان میکردم متخصص است و از عهده اداره کشور می برآید اما …”
گفتم: “اما حالا میبینید که چه بلایی بر سر مملکت آورده است. کرزی نگاهی عمیق و از سرِ شرم به منکرد و گفت همه از غنی شکایت دارند!”

واقع قضیه این است که حامد کرزی، غنی را بر مردم مسلط کرد. او رای مردم را مصادره کرد، زمینه و انگیزهای تقلب بزرگ را فراهم کرد و او بود که سالها طالبان را تقویت کرد و با جامعه بینالمللی در افتاد و لج بازی کرد و حتی به متحدان نزدیکاش خیانت کرد. کرزی اکنون حتی اختیار جانش را ندارد؛ حتی نمیتواند به میل خودش با خارجیان و داخلیان ملاقات کند.
معتقدم: هرکسی که با خدا و مردم بازیکند به چنین سرانجامی ذلت بار گرفتار خواهد شد!
منبع:
نویسنده: عارف رحمانی، عضو پیشین پارلمان