مرگ چیست؟ و چرا نگران مرگ باشیم؟ روان شناسی مرگ به گفته هایدگر “اضطراب” است.

فکر میکنم زندگی خوب مساله مرگ و بعد از مرگ را به درستی حل میکند. تمام تلاش فیلسوفان این بوده که زندگی خوب داشته باشیم. شوپنهاور و نیچه که به خدا عقیده نداشتند فلسفه شان تاکید به زندگی انسانی و اخلاقی بود.
مثلا شوپنهاور میگفت اساس زندگی خوب “عشق و شفقت” است راستی کسیکه تمام عمرش با شفقت و محبت گذشته باشد در واقع زیبا ترین زندگی را داشته حال مرگ به سراغ شوپنهاور و نیچه مییاید و آنها را میبرد و بر مبنای گفته ادیان روح جاویدان وجود دارد، خداوند به هردو خواهد گفت که شما گرچه مرا قبول نداشتید و میگفتید خدا مرده است اما به دلیل خوب بودن تان در دنیا، در آخرت هم با شادی و خوبی حیات جاویدان داشته باشید.
کانت و دکارت و اسپینوزا مملو از اخلاق بودند و زندگی با فضیلت داشتند بعد از مرگ نیز حیات شان جاویدان و شادمان خواهند بود.
ارسطو بخش بزرگی از آثارش اختصاص دارد به زندگی اخلاقی. اخلاق ارسطویی میانه روی و تعادل و اجتناب از افراط و تفریط بود راستی این چه قدر زیبا است که سراسر عمر انسان به زندگی متعادل در همه ابعاد، گذشته باشد.
اپیکور که فلسفه اش مبتنی بر لذت بود نیز دعوت به میانه روی داشت به گفته مصطفی ملکیان اپیکور روزی سه دانه انجیر را با لذت خورده بود و به قدری خوشش آمده بود که به دوستش نامه مینویسد که امروز از خوردن انجیرها کیف کردم اپیکور می گفت تا زنده هستیم مرگ نیست وقتیکه مرگ آمد دیگر زندگی نیست پس چرا از مرگ بترسیم. دموکریتوس فیلسوف پیش از سقراط می گفت: “حیات تجمع اتمها و مرگ متلاشی شدن اتمهای آدمی است.”

بحث من این است که نهیلیسم و پوچی از نوع شوپنهاور را بر فرض قبول نماییم و به گفته خیام که در آن طرف خبری هم نباشد، از زندگی با فضلیت کسی در این جهان ضرر نمیکند. زندگی غیر اخلاقی ظلم و جفا در حق مردم بالا ترین زیان را به مرتکب ظلم وارد می کند.
بزرگی میگفت من در ارتکاب یک جنایت دلم به مرتکب جنایت می سوزد تا قربانی. یعنی انسان تا چه حد فرومایه و پست شود که بخاطر اهدافش به صغیر و کبیر رحم نکند و خود را منفجر کند و همه را به خاک خون بکشاند و نامش را جهاد فی سبیلالله بگذارد. اگر زندگی با فضلیت داشته باشیم نه پیش از مرگ و نه بعد از مرگ هرگز ضرر نمیکنیم. ضرر و خسران در تبهکاری است.
منابع:
نویسنده: محمد ناطفی، فعال سیاسی