فاجعه بارترین زندگی انسان، زندگی با اوهام و خرافات از نوع جن، پری و یا جنگ خدایان در آسمانها بوده. بشر چنین زندگی را در زیست تاریخی خود داشته و حالا که قرن ۲۱ است نیز خرافات و دعوت به اوهام وجود دارد.

این گونه زندگی در واقع کنار گذاشتن عقل است و جنگ ۷۲ ملت که ابتدا به اسم دین و خدا تکفیر و مرتد اعلام می کند و بعدش قتل عام و جنایت. مرحله دیگر از زندگی در حقیقت مرحله تفکر و تعقل است.
فلاسفه، ما قبل سقراط به زندگی افسانه و توهم پایان داد و فصل نو را برای حیات انسان، رقم زد و آن تفکر فلسفی بود که ما در کجا و درچه عالمی زندگی میکنیم جهان از چه ساخته شده است؟.
تالس میگفت جهان از آب ساخته شده. فیثاغورس میگفت جهان بر مبنای قوانین ریاضی ساخته شده و هستی را فقط با اصول ریاضی که با اعداد و کمیت اشیای عالم قابل اندازه گیری هست، می تواند تفسیر قطعی کرد.
هراکلیتوس میگفت جهان متشکل از جمع اضداد است و دائما در سیلان و ناپایداری و دموکریتوس و دیگر فلاسفه ذره گرا پیش از سقراط میگفتند جهان از ذرات اتم ساخته شده و برخی میگفتند جهان از چهار عنصر بوجود آمده.
فکر میکنم زندگی با تفکر فلسفی بسیار ارزشمند است اما یک عنصر در این نوع زندگی فراموش شده و آن انسان بود. سقراط آمد در واقع آن را کشف کرد و بحث انسان را در متن فلسفه داخل کرد که انسان چه گونه باید زندگی نماید؟
پیش از اینکه فاصله بین خورشید و ماه و زمین را بدانیم، باید بفهمیم که بشر چگونه میتواند زندگی عادلانه داشته باشد و بشر چگونه از خرافات و اوهام نجات پیدا کند. سقراط پرسشهای بنیادی را حول انسان مداری، مطرح کرد. حقیقت چیست، عدالت چیست نیکی یعنی چه؟ شجاعت چیست، فضیلت یعنی چه.
سقراط یک بحث دیالکتیک بنیادی را در قالب پرسش و پاسخ و نتیجه یعنی “تز، آنتی تز، وسنتز” را در شهر آتن راه اندازی کرد.
او چنان آشوب فکری به پاکرد که حاکمان آتن وی را به جرم تشویش اذهان عمومی محکوم به مرگ کرد.
افلاطون با الهام از سقراط در فلسفه خود، به فکر دو جهانی افتاد جهان طبیعت و جهان مابعدالطبیعه “جهان مثل” به گفته کانت جهان فرضی و پیش گمانی ذوات مطلق و استعلایی غیر قابل تجربه و غیر قابل مشاهده.

فکر میکنم طبیعت گرائی پیشا سقراط خوب بود چون ریشه کشف طبیعت در شناخت طبیعت گره خورده اما این تفکر خود انسان را از قلم انداخته بود. انسان گرایی سقراط هم پشت پا زدن به طبیعت بود. نتیجه اینکه فلسفهای مفید است که هم طبیعت و هم انسان را یکی ببیند و مورد بحث قرار دهد.
منابع:
نویسنده: محمد ناطقی