چرا ولسوالی ناوه کلان در اختیار طالبان بود؟
فارغ از صحت و سقم اظهارات جناب آقای سروری که شخصیتی استخباراتی است میخواهم یک موضوع عینی را این جا روایت کنم که همکاری میان طالبان و آمریکایی را تا حدودی برملا می سازد.
بهار سال ۱۳۹۱ ولسوال ناوه کلان ولایت غزنی را در دفتر قوماندان امنیه ولایت غزنی ملاقات کردم. پیرمردی ۶۰ ساله با ریش انبوه و روحیه عالی و چهره تقریبا همیشه خندان. پرسیدم چرا این جا (شهر غزنی) هستید؟ چرا ولسوالی را از دست طالبان خارج نمیکنید؟ ولسوال اندکی به فکر فرو رفت و گفت: “آمریکاییها نمیخواهند ولسوالی ناوه کلان را در اختیار داشته باشیم و الا با یک عملیات ساده نظامی میتوان ولسوالی را از دست طالبان خارج کرد و با ارائه خدمات دولتی به مردم منطقه از آن سدی در برابر حضور طالبان ساخت.”
ولسوال موقعیت ویژه و استراتیژیک ولسوالی ناوه و چگونگی فعالیتهای تروریستان در آن را به صورت مفصل تشریح کرد.

پاسخ ولسوال برایم حیرت انگیز بود. پرسشام را تکرار کردم: چرا آمریکاییها نمیخواهند ولسوالی ناوه دراختیار دولت باشد؟ چرا این ولسوالی باید اختیار طالبان باشد؟ ولسوال سرش را به من نزدیک کرد. انگار میخواست رازی را با من درمیان بگذارد. با صدای آهسته گفت: “به خدا قسم به این نتیجه رسیدهام که آمریکاییها نمیخواهند طالبان را ازبین ببرند. آنها صریحا از ورود قوای دولتی به این ولسوالی جلوگیری میکنند. از ارائه خدمات دولتی به ساکنان ولسوالی جلوگیری میکنند چرا که اگر ولسوالی ناوه در اختیار قوای دولت قرار گیرد تنها معبر طالبان به مرکز افغانستان، میدان وردک، کابل، شمال و شمال غرب کشور مسدود میگردد!”
هنوز حرفهایش برایم غیر قابل باور و غیر قابل فهم بود. سوالم را صریحتر مطرح کردم: “یعنی آمریکاییها در صدد از بین بردن طالبان نیستند؟”
ولسوال با جدیت بیشتر از پیش قسم خورد و گفت: “ما در رهبری ولایت غزنی به این نتیجه رسیده ایم که قوای آمریکا این ولسوالی را عمدا به عنوان معبری برای تردد طالبان به پاکستان و بالعکس، نگهداشته است و به بهانههای مختلف تلاش میکند ولسوالی در اختیار دولت قرار نگیرد. قابل ذکر است که ولسوالی ناوه کلان درآن زمان تنها راه امن برای عبور و مرور افراد و امکانات و تجهیزات نظامی تروریستان و انتقال مجروحان شان به پاکستان بود. همچنین در آن ولسوالی کارگاههای ماین سازی، بشکه های زرد و پایگاههای آموزشی تروریستان داخلی و خارجی برای سراسر افغانستان بود.
ما به عنوان نمایندگان ولایت غزنی بارها فشار آوردیم که ولسوالی ناوه باید از چنگ طالبان آزاد گردد اما متاسفانه هرگز موفق نشدیم.
در یک مرحله که براثر فشارهای مختلف نمایندگان مردم و بزرگان ولایت غزنی ولسوالی ناوه برای اولین و آخرین بار در ۱۸ ثور ۱۳۹۴ به تصرف قوای دولتی در آمد مردم محل استقبال خوبی از حضور دولت کردند و خواهان ارائه خدمات و حضور دائمی نیروهای امنیتی دولت در آن ولسوالی شدند اما با تاسف که موسیخان اکبرزاده، والی آن زمان ولایت غزنی (فردی که آشکارا با آی.اس.آی در ارتباط بود و خانواده و تجارتش در پاکستان قرار داشت) در تبانی با نیروهای آمریکایی پس از یک هفته قوای دولتی را از ولسوالی ناوه خارج کرد. این درحالی بود که مردم و بزرگان محل که در تصرف موقت آن ولسوالی همکاری کرده بودند، با التماس و عذر از والی خواسته بودند که نیروها امنیتی و مامورین خدمات ملکی درآن ولسوالی بماند تا هم به مردم خدمات دهند و هم جلو کشتار همکاران محلی دولت در تصرف ولسوالی توسط طالبان را بگیرند، متاسفانه قوای دولتی را خارج کردند.اصرارهای نمایندگان ولایت غزنی توسط والی وقت پذیرفته نشد.
والی با استدلالی که بوی شیطنت و عدم جدیت از آن به مشام میرسید میگفت که امکان کنترل و حفظ ولسوالی ناوه را برای همیشه نداشتیم. خارجیها همکار نیستند و قوای دولتی به تنهایی قادر به کنترل ولسوالی نیست.
به والی گفتم که سرنوشت کسانی که با شما همکار بودند چه خواهد شد. توضیحی نداشت! در عملیات بازپس گیری ناوه ادعا شده بود که ده ها طالب کشته شده اند. به طور طبیعی شماری نیز مجروح و اسیر شده بودند اما وقتی قوای دولتی از ولسوالی ناوه خارج گردید هیچ تصویری از کشته شدگان طالب ارائه نکردند و هیچ اسیر و مجروحی با خود به مرکز ولایت نیاوردند. جالب این جاست که به گفته برخی از شاهدان عینی هیچ گونه مقاومتی توسط طالبان در برابر ورود نیروهای دولتی به ولسوالی صورت نگرفته بود.
آگاهان نظامی میدانند که ورود و خروج به ولسوالی ناوه در صورت مقاومت طالبان بسیار دشوار بود. انگار طالبان بگونهای هماهنگ شده پیش از حضور قوای دولتی ساحه را ترک کرده بودند!
در زمان آقای اکبرزاده اتفاقات ناگوار زیادی در ولایت غزنی افتاد. اتفاقاتی که عامل و مسبب اصلی آن موسیخان اکبرزاده بود.
در این جا به یکی از آن اتفاقات اشاره می کنم: ایشان در مصاحبهای گفتند که با طالبان صلح کرده و افراد این گروه از دولت تبعیت می کنند. از این جهت آنها به شهر غزنی حمله نمیکنند. چنان که در مصاحبهای به خبرنگاران گفتند که به طالبان گفته که اگر تحت فشار خارجیها برای حمله به شهر غزنی قرار گرفتند یکی دو فیر بکنند! اتفاقا طالبان به سفارش اقای اکبرزاده، چند هفته بعد از مصاحبه ایشان، دو فیرهاوان به شهر غزنی کردند که به منطقه حسن آباد و قلعه میری یا شهرک مهاجرین اصابت کرد و از قضا یکی از آن گلولههای هاوان به خانه یک خانم غریب و فقیر اصابت کرد که قسمتی از خانهاش ویران شد و دو نفر از ساکنان خانه آسیب دیدند.
خانم حمیده گلستانی عضو شجاع شورای ولایتی غزنی یخن والی را جفت کرده بود حال که دستور یکی دو فیر مرمی به شهر را داده ای چرا نگفتی که به خانه خودت فیر کنند که آنها به خانه خانمی فقیر و غریب فیر کرده اند!
اگر در دیگر کشور با دستگاه قضایی مسول والی ولایتی با تروریستان چنان رابطه و معاملهای میکرد شاید والی را به عنوان خائن ملی به دار میآویختند و یا به حبس ابد مجازات میکردند اما در “شیرآباد” ما موسیخان اکبر زاده را که از نزدیکان و خواص استاد سیاف بود با تقدیر و تشکر و بدرقه و مدال از غزنی خارج کردند!
باری! پس از توضیحات ولسوال ناوه و عملکرد آنروزگار والی ولایت غزنی و مجموعه نیروهای ائتلاف بینالمللی به این نتیجه رسیدیم که ولسوالی ناوه کلان ولایت غزنی عامدانه و اعلام ناشده دراختیار تروریستان داخلی و خارجی قرار داده شده بود و از اول بنا نبود که در تصرف دولت باشد. کسانی که از ولایت غزنی هستند میدانند که تحت مدیریت و اشراف آقای موسی خان اکبرزاده- که یک جاسوس آشکار و عامل درجه یک پاکستان بود- ولسوالیهای زیادتری یکی پس از دیگری سقوط داده میشد و مقر ولسوالی به اطراف و یا داخل شهر ولایت غزنی انتقال میگردید!

این جانب بارها از آقای اکبرزاده، قوماندان امینه وقت، روسای امنیت و دفاع ولایت غزنی و اداره ارگانهای محلی، وزارت داخله، ریاست امنیت ملی و وزارت دفاع ملی خواهان تصرف ولسوالی ناوه به عنوان منبع عمده بحران بخشهایی از جنوب، مرکز، شمال و شمال غرب کشور میشدم و بر بازپسگیری ولسوالیهای دیگر تاکید میکردم اما صد متاسفانه اراده لازم برای عملیاتی ساختن پیشنهادات مان وجود نداشت و چندین سال وکالت مان به دعوا و درگیری با موسیخان اکبرزاده – که شخص به غایت متظاهر، دزد و فاسدی بود- گذشت.
در یک مورد والی برای فرار از مسولیتهایش به راحتی مرا به وارد کردن فشار برای گرفتن پروژه متهم کرد! و حتی در مقاطعی برخی از همکارانما را نیز به دلایلی با خود همسو کرده بود البته از سالهای ۲۰۰۱۵ به بعد تاکید دائمی غالب نمایندگان غزنی بر تصرف ولسوالیها، ارائه خدمات دولتی از جمله ولسوالی ناوه کلان به عنوان عمدترین معبر تروریستان به داخل کشور بود اما زمان گذشته و کشور در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود. هیچگاه پیشنهادهای خیرخوانه ما را جدی نگرفتند و به حرفهای ما توجه نکردند!