خانم سراج شاید به دلیل این کمپین که ایشان به گونهای به مسئولیت اخلاقی خود در مورد طالبان و نسل کشی هزارهها توسط امیر عبدالرحمن عمل نکرده است، برنده جایزه صلح نوبل شناخته نشد. از جمله نگرانیهای این جانب آنگونه که با یکی از مقامات مسئول حقوق بشر گفتم این بود که با این گزینش ممکن است اعتماد قربانیان و مردم افغانستان بیش از پیش به نظام جهانی حقوق بشر تضعیف گردد و این حالت به لحاظ راهبردی، به سود نظام جهانی حقوق بشر نیست.

لکن مهمتر از آن این نکته این بود که ما در فرهنگ کشوری خود، باید یاد بگیریم که همه ما به لحاظ اخلاقی در برابر جنایاتی که در جامعه ما رخ میدهد و یا در تاریخ ما رخ داده است مسئولیت داریم و یاد بگیریم که نسل کشی هزارهها توسط امیر عبدالرحمن چیزی ساده نیست که بتوان به راحتی و بدون اعتنا از کنار آن گذشت و این جنایت ضد بشری هرگز فراموش نمیشود.
این کمپین تا حدودی نشان داد که چگونه میتوان افراد را در برابر دیدگاهایشان مسئول و پاسخگو ساخت و گذشتگان را به خاطر جنایات شان، امروز به گونهای تحت داوری و قضاوت وجدان جمعی بشر قرار داد.
هدف اساسی از این مبارزه این بود که ما به عنوان مردم افغانستان فارغ از قوم و نژاد این درس را بیاموزیم اما چندان موفق نبودیم، چون مخالفت با خانم سراج، تفسیر قومی شد، که گویا بنا بود یک گروه قومی به افتخاری بزرگ نایل شود و دیگران از حسادت مانع شدند و خودزنی کردند. این بدترین نتیجهی ممکن است که از این ماجرا گرفته میشود و این به این معناست که مبارزه برای عدالت در کشور ما اثر معکوس دارد، نه سازنده و پیشرونده. چرا چنین است؟
به باور این جانب علت مهم آن این است که مبارزه برای عدالت در حواشی بسیار پر رنگ و عریض خود آلوده به زبان مملو از نفرت نژادی و قومی است و لذا نتیجه بخش نیست، زبانی که در آن در مورد افراد براساس قومیت و نسبت خاندانیاش پیشداوری و قضاوت صورت میگیرد و همچنین در مورد یک قوم به طور کلی به عنوان قوم قضاوت میشود .

این حاشیه عریض مانع از موفقیت مبارزه برای عدالت میشود. پس باید مبارزه برای عدالت عاری از نفرت قومی و نژادی باید باشد.
البته با تاکید باید گفت ادبیات نژادگرایانه یادشده ناشی از وجود تفکر سیستماتیک سیاسی راسیستی نیست ، بلکه ناشی از فقر فرهنگی و سطح پایین سواد و تحصیل در میان مردم کشور ما است.
نویسنده: داکتر محمد امین احمدی