کسانی تا دیروز گلوپاره میکردند، حرف و سخن شان دفاع از مردم بود، میگفتند جان خود برای آزادی و عدالت و رفع تبعیض و ستم در افغانستان، قربانی میکنیم. اما وقتی سپاه سیاسی، ستم و استبداد به شهر رسید ترسیدند، فرار کردند و پنهان شدند.
دیگر از آن همه ادعا و شعار دفاع از مردم خبری نیست. انگار آب شدند و زیر زمین رفتند!
برخی دیگر که هیچ ادعایی نداشتند، ساکت بودند، تماشا میکردند، کسی هم روی آنها حسابی باز نکرده بود و توقعی از آنان نداشتند از ورود سپاه سیاسی و تباهی به شهر؛ هول و هراس بر نداشتند و سربلند و استوار در این روزهای سخت و دشوار در کنار مردم مانند و از حق شان به قیمت آبرو، جان و مال خود دفاع کردند.

شگفتا!
زمانه، تحولات و پیش آمدهای روزگار چه زود حقیقت آدمها را نشان میدهد و عیار شخصیت شان را آفتابی میکند. سوال اساسی این است: چرا دسته اول که اهل ادعا، شعار، گزافه و لاف بودند آنچنان زبونانه در غارهایشان پنهان شده اند؟ و نام این سکوت خفت بار خود را سیاست و عقلانیت نهاده اند و دسته دوم بدون ادعا، افاده، شعار، گزافه و لاف در میدان ایستادند، در صف مردم ماندند و با ترس و نفع و راحتی و آسایش خدا حافظی کردند و شجاعت و شرافت و آزادی را در ایستادگی و مقاومت درس دادند!
نویسنده:
