نوشتن درباره شخصیتهای سیاسی گذشته و اکنون و روایت چشم دیدها و درک و دریافتهای خود از جریانها و رویدادهای گذشته؛ علاوه بر ثبت یک روایت در بسترتاریخ؛ زمینه ساز تفکر، اندیشه ورزی و در برخی موارد الهام بخشی در میان جوانان و آحاد جامعه میگردد.
روایتهای یک طرفه، یک سویه، سیاه، سفید، استبدادی و متصلبانه مانند یک نظام سیاسی استبدادی، تبعیضگرا و تمامیتخواه میباشد. چنین وضعیتی زمینههای کثرتگرایی، اندیشهگری، الهامبخشی و درس آموزی و عبرت اندوزی را در حوزه روایتها، اندیشه و درک و دریافتهای فکری میبرد و فرد و جامعه را به جمود و تجر و سطحی نگری و سنگواره شدن پرتاب میکند.

فراموش نکنیم که جامعه ما از استبداد، تمامیتخواهی، خودرایی، مطلق پنداری، نقد ناپذیری، قدیسسازی و بتتراشی آسیبها و زیانهای بسیار دیده است.
به یک معنا جامعه و تاریخ ما، جامعه و تاریخ استبدادی و سرشار از سخت گیری، خشونت، تبعیض، قتل و کشتار است.
بنابراین اگر میخواهیم برای همیشه از شر استبداد سیاسی، تبعیض سیستیماتیک، تمامیتخواهی قومی و بدویت قبیلوی عبور کنیم و اگر مشتاق فردای سرشار از پلورالیزم فکری و معرفتی و سیاسی و اجتماعی هستیم باید به چاه ویل استبداد و تبعیض و تمامیتخواهی که نتیجه جز مسخ اندیشهها و قلع و قمع رویش روایتها نیافتیم و به الزامات ایجاد یک جامعه رشید، بالغ و سرشار از شکوفایی و ترقی و پیشرو در زیل یک ساختار سیاسی عادلانه و دموکراتیک ملتزم باشیم.
از این رو میباید به کثرتگرایی در ساحت اندیشه و رفتار ملتزم گردیم و از تبعیض و ستم، استبداد، بت تراشی، قدیسسازی افراد، اشخاص و اموری به عنوان خطوط سرخ و غیر قابل نقد، عبور کنیم.
لازمه چنین وضعیتی التزام به آزای بیان و تن دادن به روایتها و قرائتهای مختلف است. به ویژه آزادی بیانِ مخالفان. بدون تامین آزادی بیان افراد و اشخاص و تریبونهای مخالف و مختلف به هیچ وجه نمیتوانیم مدعی آزادی بیان و کثرت روایتها و حضور نقد و نظر و سنجش و رویش در جامعه و پالایش اندیشهها و روایتهای مان باشیم. اگر چنین وسعت و گستردهای در ساحت اندیشه و رفتارمان درقبال آزادی بیان مخالفان نیفتد به طور قطع هسته و پوسته شخصیت فرد و جامعه و ساختار سیاسی مان همچنان استبدادی و غیر دموکراتیک باقی میماند و مجالی برای انگیزش و رویش و گرایشی در قبال کثرت اندیشهها، روایتها و حضور تفکرات گونهگون و نقد و پیرایش و پالایش افکار نمیماند.
بنابراین اگر حقیقتا به راستی و درستی راه و گذشته و اندوختههای فکری و سیاسی مان باور داریم و جامعهای سرشار از نقد و رویش و بالش و زایش و گرایشهای عالی میخواهیم نباید هیچ فرد و شخصیت و ساحت فکری، جریان و حوزه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را به عنوان امور فوق نقد و ارزیابی و سنجش و چالش قلمداد نکنیم و از حضور روایتهای دیگر و مخالف در جامعه بیمناک باشیم.
صد البته این نکته را باید بپذیریم که با تحولات عظیمی که در ساحت ابزارهای نشر و القای پیام و ظرفیتهای متنوعی که برای ابراز دیدگاه ها و بیان افکار و اندیشهها در جهان جدید پدیدار شده است به ویژه وجود شبکههای عظیم و غول پیکر اجتماعی؛ دوران قرائتهای استبدادی و تک خطی و تبعیض آمیز و قدیس بازی و نقدناپذیری گذشته است.

مقابله و مجادله و اعراض از ورود به دنیای تازه و جهان جدید سر خود را در برف غفلت کردن است. از این رو بخواهیم یا نخواهیم شاهد حضور روایتهای مختلف و مخالف و گاهی کاملا متضاد با باورهای مان در جامعه خواهیم بود. بنابراین کسانیکه مدعی عدالتخواهی و آزادی طلبی و مبارزه با تبعیض و استبداد هستند میباید این وضعیت تازه و جهان جدید و پدیدههای شگفت و ذات متحول آن را به ویژه در ساحت القای پیام و ابراز نظر و نقد و سنجش به رسمیت بشناسند و خود را برای تعامل سازنده با آن آماده نمایند.
صد البته آزادی بیان و نقدنگاری و سنجشگری و تضارب آرا و افکار به معنای آزادی دشنام و اتهام و تقدیس خشونت و خصومت و نفرت پراکنی نژادی و ایدئولوژیک نیست. باید مرز میان آزادی بیان و آزادی توهین و تهمت و دشنام و اتهام را تفکیک کرد.