سال ۲۰۱۹ اسنادی از نتانیاهو در کنست، درز کرد که حاکی از رضایت او از تقویت حماس به وسیله منابع مالی قطر بود.

فایلهایی که موٌید سیاست گذاریهای نتانیاهو، استوار بر اصل ایجاد موازنه قوا بین دو گروه تشکیلات خود گردان فلسطین و حماس بود؛ تا از ایجاد طرح تشکیل یک حکومت مستقل فلسطین ممانعت کند.
بر این اساس، آتش شعلهورِ امروز در غزه، که دامان آن تا کرانههای باختری و بلندیهای جولان نیز، گسترانیده؛ ناشی از رضایت اورشلیم از ثباتِ نسبتا نامطبوع یک دهه گذشته در غزه، تحت تسلط حماس بوده است.
تشکلات معلول و وامانده فلسطین در کرانه باختری تحت رهبری سالخورده محمود عباس را، قدرت نیم بندِ و بی رمق حماس، به خوبی موازنه میکرد؛ تفرقهای در دو سوی اسرائیل در تضمین و تحکیم حکومت در اورشلیم.
و با به عبارتی عامیانه تر؛ “تفرقه بیانداز و حکومت کن”
برای دوران بلند زمامداری نتانیاهو در اسرائیل، بهترین سیاست این بود که پرونده طرح دو کشوری، همچنان بر میز مذاکرات خاک بخورد تا خود بتواند در غالب آنچه، ترامپ “صلح ابراهیم” میخواندَش و بایدن “معامله بزرگ”؛
به اهداف بلند پروازانهاش، در راستای دوستی با اعراب درآید.

تلاشهایی که اگرچه با حمله هفت اکتبر ناتمام ماند؛ اما با در نظر داشت لبیکِ بی پاسخ حماس از طرف کشورهای مسلمان، چندان هم ناکام نبوده است.
حال که حماس در تونلهای تاریک غزه پناه گرفته است و تانکهای ارتش قدرتمند اسرائیل خاک غزه را میدَرد؛ تصور “تشکیلات” مدفون شده حماس دور از ذهن نیست؛
اما ایدولوژی حماس، نه!
آنچه از زیر آوار غزه برخواهد خواست، جان تازهای از تشکیلاتی خواهد بود که دیر یا زود خواب ناآرام خاورمیانه را، آشفته تر میکند.