لطیف پدرام، نام آشنایی برای بسیاری از مردم افغانستان است. وی به دلیل دیدگاهها و نظرات چالشبرانگیز خود درباره جغرافیای سیاسی، ساختار اجتماعی و اسم افغان و افغانستان، موافقان و مخالفان زیادی دارد. چکیده کلام پدرام این است که وقتی من در جغرافیای کشوری به اسم افغانستان سهمی از حضور سیاسی و حقوق اجتماعی نداشته باشم، چرا خود را ملزم و پابند به ساختارهای تحمیلی آن بدانم؟
پدرام میگوید که جریان حاکم طی ۳۰۰ سال در افغانستان، خود و تبار خود را نه تنها مالک انحصاری این قلمرو و اداره آن دانسته بلکه سایر اقوام را نیز مملوک و نوکران خود تصور کرده است.

از کجا بدانیم که لطیف پدرام درست میگوید؟
برای راستیآزمایی ادعای پدرام باید به آرا و دیدگاههای نویسندگان و نخبگان وابسته به جریان حاکمیت مراجعه کنیم. مثلاً پس از آن که حزب کنگره ملی به رهبری پدرام نظرسنجی درباره ساختار آینده افغانستان را منتشر کرد و در آن گزینه تجزیه، غالب آمد، ارجمند گرامی جناب محمداعظم سیستانی از نویسندگان عزیز پشتون، در یادداشتی به دیدگاهها و آرای جناب پدرام واکنش نشان داده است. در بخشی از این یادداشت که دیروز در وبسایت «تاند» منتشر شده، آمده است:
“لطیف پدرام که با نام افغان و افغانستان و در مجموع با قوم پشتون دشمنی دارد با بیحیایی بخود حق میدهد تا نسبت به یک قوم سرنوشتساز در افغانستان توهین کند و بگوید: در تمام قردادهای[قراردادها] خاک فروشی با انگلیسها تنها امضای زعما و شاهان و امیران پشتون دیده میشود و امضای هیچ تاجیک و هزاره و غیرپشتونی در پای این قراردادها دیده نمیشود. بجواب این شخص بیحیا و هتاک باید باصراحت گفت که زعمای پشتون خود را مالکالرقاب این کشور و مسئول حفاظت آن میدانستهاند و به فحوای این مقوله که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» ضرورتی به امضای اردلیان و نوکران خود نمیدیدهاند. در حالات عادی هم هیچ مالک زمین و باغی هنگام فروش ملکیتش از نوکر خود مشورت نمیگیرد.”
نوشته جناب سیستانی که بیش از ۱۰ کتاب نوشته است و لقب آکادمیسین را در پسوند نام خود دارد، سخن پدرام را که میگوید: حاکمان افغانستان در سه قرن اخیر، به جز خود و تبار خود، برای دیگران حق شهروندی قایل نبودهاند را تأیید میکند.
راستش نه از حامیان جناب پدرام هستم و نه در شرایط فعلی چنین بحثهایی را مفید و نه تجزیه افغانستان را امکانپذیر میدانم اما از جناب آقای سیستانی چند گلایه دارم.
جناب آقای سیستانی حداقل پنجسال است که در فضای مجازی باهم دوست هستیم و اگر یادتان باشد، در اوایل دوستیمان، من یادداشتی درباره کارنامه تان نوشتم و شما هم از آن استقبال کردید و این آغاز دوستی ما بود که هنوز ادامه دارد.
جناب آقای سیستانی، شما مخالف لطیف پدرام و تفکر او هستید یا با همه اقوام غیرپشتون مشکل دارید؟
اگر بگویید که مخاطب من لطیف پدرام بوده است که یادداشت شما چنین گواهی نمیدهد و اگر بگویید که مخاطب من اقوام غیرپشتون است. پس در این صورت چرا بر لطیف پدرام میتازید که باور دارد پشتونها سایر اقوام را نوکر و مملوک خود میدانند؟
جناب سیستانی! مگر نمیدانید که گاهی با یک سیلی، صد صورت مجروح میشود. اگر مشکل شما پدرام است، چرا انگشت شما به سوی همه اقوام غیرپشتون نشانه رفته است؟

دوباره به مقاله خود مراجعه و کلمه “اردلیان” را که به معنای فرّاشان، پهنکنندگان فرش و خادمان است، مرور کنید. آیا از دیدگاه جناب عالی به عنوان فردی که لقب آکادمیسین را با خود دارید، اقوام غیرپشتون همه نوکر و اردلی پشتونها بودهاند؟ آیا شما به عنوان مورخ قوم عزیز پشتون، همین دیدگاه را به اقوام غیرپشتون دارید؟ اگر چنین باشد آیا این حقانیت داعیه جناب پدرام را اثبات نمیکند؟
جناب آقای سیستانی، شرایط حساس افغانستان اقتضاء نمیکند که واقعیتهای تاریخی گفته شود و در غیرآن میگفتم که اردلیان، مباشران، حقوقبگیران و نوکران انگلیس، شوروی و آمریکا هنگام اشغال افغانستان، چه کسانی بودهاند!
ارجمند بزرگوار! اگر پاس هیچ فردی را نگه نمیداشتید، حداقل رسم دوستی با مرا بهجا میآوردید و یادداشت خود را کمی منصفانه مینوشتید که هم با واقعیتهای تاریخی همخوانی داشته باشد و هم به اقوام غیرپشتون که همه از یک شاخسار هستند، توهین نمیکردید.
منبع:
نویسنده محمد مرادی
مرادی