مجمع عمومی سازمانملل با رأی مثبت ۱۵۳ کشور در برابر ۱۰ کشور مخالف از جمله آمریکا و ۲۳ رأی ممتنع، قطعنامه آتشبس فوری در غزه را تصویب کرد.
به رغم اینکه این اتفاق از انزوای کامل اسرائیل و آمریکا در سطح بینالمللی حکایت دارد و به عنوان اهرم فشار افکار جهانی علیه سیاستهای اسرائیل و آمریکا عمل میکند اما گفته شده که قطعنامه آتشبس سازمان ملل الزامآور نیست و همین نکته سوالی را در خصوص جایگاه سازمان ملل به عنوان مرجع حل مناقشههای بینالمللی خلق کرده است.

پس از درگیری بین اسرائیل و فلسطینیها، بیشتر کشورهای دور و نزدیک به این مسئله ورود پیدا کردهاند اما تنها نهادی که از خود حضور ضعیفی در مهمترین و تراژدیترین رویداد قرن نشان داده، سازمان ملل است؛ این در حالی است که در ماده ۱۲ ميثاق یا منشور سازمان ملل آمده است: “هر مناقشه احتمالی كه منجر به درگيری ميان اعضا شود، باید با يكی از سه روش يعنی نظارت، تصمیم قضايی و يا تحقيق توسط شورای اتحاديه حل و فصل گردد.”
همچنین ماده ۱۵ نیز به اين اشاره دارد كه جامعه ملل در حل مناقشه مورد بحث تمامی مساعی خود را مبذول دارد اما اگر با شكست مواجه شد، گزارشی كه در برگيرنده حقايق موضوع و توصيههای لازم است، انتشار دهد.
بر اساس این ماده، وقتی آمریکا در دوماه اخیر پنجبار با تصمیم سازمان ملل برای آتشبس در غزه مخالفت میکند، سازمان ملل باید گزارشی درباره حقایق موضوع و چرایی اهداف پشت پرده آمریکا منتشر میکرد که نکرد، زیرا آمریکا هربار به خصوص هفته گذشته در شورای امنیت سازمان ملل با وتوی آتشبس در غزه، همه تلاشهای سازمان ملل را با شکست روبرو کرد.
این در حالی است که ماده ۲۴ منشور سازمان ملل، بهطور رسمی و مستقیم مسئولیت اساسی حفظ صلح و امنیت بینالمللی را برعهده شورای امنیت سازمان ملل گذاشته است. طبق این ماده، سازمان ملل و شورای امنیت موظف هستند که تمام تلاش و توان خود را در جهت رسیدن به این هدف بهکار گیرند.
با توجه به همین سه اصل سازمان ملل، میانجیگری بین طرفهای مناقشه در قضیه فلسطینیها و اسرائیل و یا در مجموع حل و فصل موضوعات بینالمللی وظیفه سازمان ملل است.
علت این که چرا سازمان ملل با گذشت ۷۸ سال از حیات خود و به ویژه در دو ماه اخیر، رویکرد ضعیف و منفعلانه به خود گرفته و کمترین نقش را در حل مناقشههای بینالمللی و از جمله قضیه فلسطین نداشته، در زیر توضیح داده شده است.
به رغم آن که در حال حاضر بسیاری از مردم جهان، این نهاد را به نام سازمان ملل میشناسند اما فلسفه وجودی و علت اصلی به میان آمدن آن، هماهنگی و برنامهریزی بین کشورهای فاتح، پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ بود. با این شرح که هنوز آسمان اروپا از دود ناشی از جنگ جهانی دوم، پاک نشده بود که ۱۵ کشور فاتح این جنگ از جمله آمریکا و انگلیس دور هم جمع شدند و اقدام به ایجاد کمیتهای مشترک کردند که بعداً سازمان ملل نام گرفت.
افرادی که از تاریخ جنگ جهانی دوم اطلاع دارند، میدانند که حتی ایجاد چنین کمیتهای قبل از سقوط «هیتلر» و نازیها، در دستور کار متفقین علیه متحدین قرار داشت. توضیح این که از اگست/اوت تا اکتبر ۱۹۴۴ نمایندگان آمریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه و جمهوری چین در کنفرانس «دامبارتن اوکس» در واشنگتن، بر روی برنامههای تشکیل این کمیته کار کردند که چند روز پس از پایان جنگ دوم جهانی به ثمر نشست.
در حقیقت سازمان ملل، کمیته مشترک کشورهای فاتح جنگ جهانی دوم است. جایگاه ضعیف سازمان ملل و ناکارآمدی این نهاد در نزدیک به هشت دهه گذشته، حاکی از آن است که کشورهای فاتح و هر کشور دیگری که به این کشورها وصل باشد، نقش اصلی و محوری را در تصمیمهای آن دارند.
شاید گفته شود که «آنتونیو گوترش» دبیرکل فعلی سازمان ملل هفته گذشته با فعال کردن اصل ۹۹ منشور سازمان ملل که علیه اسرائیل بود، استقلال خود را حفظ کرده است اما باید توجه داشت که در معادلات جهانی، فرد نقشی ندارد بلکه جایگاه حقوقی و قدرت اجرایی دستگاهها است که روی تحولات تأثیر میگذارد.
اکنون جایگاه حقوقی و اجرایی سازمان ملل توسط کشورهای قدرتمند و فاتح جنگ دوم جهانی از جمله آمریکا تصاحب شده است. بنابراین در مناقشه فلسطینیها و اسرائیل نیز سازمان ملل تابع سیاستهای کشورهای فاتح از جمله آمریکا است و تا زمانی که آمریکا و متحدانش تصمیم به توقف کشتار کودکان و غیرنظامیان فلسطینی نگیرند، از سازمان ملل برای پایان خونریزی در غزه حتی اگر ۱۵۳ کشور جهان خواهان توقف خونریزی باشند، کاری ساخته نیست.
این بخشی از چرایی نارکارآمدی سازمان است که توسط فاتحان به وجود آمده است اما نکته اساسی این است که پنج کشور یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین و روسیه در شورای امنیت این سازمان دارای حق وتو هستند. حق وتو یعنی این که تصمیم این پنج کشور، مقدم به تصمیم سازمان ملل و سایر کشورهای جهان است.
با این حساب، هرگاه اهداف آمریکا از چرخه کشتار انسانها در غزه حاصل شود، سازمان ملل نیز به عنوان مجری سیاستهای کشورهای قدرتمند جهان مانند آمریکا، با جدیت در قضیه ورود پیدا کرده و احتمالاً یک بیانیه صوری هم صادر خواهد کرد.

از قدیم گفتهاند که تاریخ را فاتحان مینویسند و این قاعده درباره گردانندگی جهان توسط فاتحان نیز صدق میکند. ما امروز در ساختار سیاسی جهان، روایت فاتحان را درباره قراردادهای اجتماعی از جمله دموکراسی و حقوق بشر داریم. بر اساس این تعریف، درست است که در منشور سازمان ملل، حق آزادی برای هر فرد در نظر گرفته شده است اما این فاتحان هستند که چگونگی آزادی و دموکراسی را در چارچوب منافع خود برای ما تعریف میکنند.
همینطور اعلامیه حقوق بشر که دهم دسامبر هفتادوپنجمین سالروز تصویب آن در مجمع عمومی سازمان ملل تجلیل شد نیز تابع تعریف ابرقدرتها و فاتحان جنگ دوم جهانی است. بر اساس همین تعریف است که اگر کوچکترین تخطی حقوق بشری در جبهه مخالف فاتحان رخ دهد، از آن بزرگنمایی میشود اما وقتی خود فاتحان نزدیک به ۲۰ هزار غیرنظامی از جمله زنان و کودکان را قطعهقطعه کنند، هیچ اتفاقی رخ نمیدهد چون جهان تابع روایت فاتحان است. بنابراین ما اکنون در جهان ناعادلانهای زندگی میکنیم که در آن بیارزشترین شئ، جان انسانها است.
منبع:
نویسنده: محمد مرادی