قسمت اول
مقدمه:
پاکستانیها سالها طالبان را برای تخریب و ویرانی افغانستان آموزش دادند، تربیت و تجهیز کردند به این امید که این گروه با ویران کردن نهادهای سیاسی و زیرساختهای افغانستان، کشورمان را سالهای سال درگیر فقر، بیثباتی سیاسی و امنیتی و اقتصادی و اجتماعی سازد و مانع تحقق صلح، ثبات و ایجاد ساختار عادلانه و پایدار سیاسی ملی گردد.
اینکه چرا پاکستان چنین کینهای شتری نسبت به افغانستان دارد پاسخی طولانی و مجال فراخی میخواهد که اینک مسیر نیست. جمهوری اسلامی ایران ضمن حفظ ارتباط خود با رهبران جمهوریت سالها به طالبان کمک کرد تا این گروه علیه آمریکا و شرکایش در افغانستان بجنگد. پیداست هدف اساسی ایران بیرون راندن آمریکا از منطقه و دفع خطرات دشمن درجه۱ این کشور و پیمان ناتو از افغانستان بود.
کشورهای قدرتمند چنین و روسیه به عنوان رقبای سرسخت ایالات متحده آمریکا و ناتو به طالبان کمک کردند تا این گروه بتواند ریشه آمریکا را در منطقه بخشکاند و آن کشور و اعضای ناتو را از افغانستان بیرون براند.

در این میان اما آمریکا به اعتراف ستانکزی معاون وزیرخارجه طالبان از سال ۲۰۰۷ به بعد با طالبان وارد یک مذاکره پنهانی طولانی شد و سرانجام در سال ۲۰۲۰ با طالبان در دوحه به توافق رسید.
توافق نامه دوحه به شکل اساسی عملیاتی نشد. اکنون بیش از دو سال میشود که آمریکا از افغانستان به گونه خفت باری گریخته و طالبان، قدرت را طی یک توطئه بینالمللی در افغانستان بدست گرفته و کنترول تمام کشور را در اختیار خود دارد.
معالوصف هیچ کشوری در جهان حاضر نیست امارت این گروه را به رسمیت بشناسد. طالبان به صورت پیدا و پنهان در تلاش است که حکومت این گروه از سوی جهانیان به رسمیت شناخته شود اما تاکنون این تلاشها نتیجه بخش نبوده است. حتی پاکستان، ایران، چین و روسیه و قطر، امارت طالبان را به رسمیت نشناخته اند. هرچند این کشورها سفارتخانه های دولت جمهوری اسلامی افغانستان را در تبانی اعلام نشده به طالبان واگذار کرده اما از پذیرش رسمی حکومت این گروه اجتناب کرده اند.
چرا جهان تاکنون امارت طالبان را به رسمیت نشناخته، علل این بداقبالی طالبان و بیمهری جهانی نسبت به این گروه چیست؟ ظاهر امر این است که این کشورها دلایل چون عدم تشکیل دولت فراگیر، انسداد مکاتب و دانشگاهها به روی دختران و زنان و عدم پایبندی طالبان به موازین حقوق بشر را به عنوان دلایل خود مبنی بر عدم رسمیت دادن به امارت طالبان عنوان میکنند. اما چنان گفته شد این صرفا ظاهر یا دستکم بخشی از علل و دلایل عدم رسمیت یافتن امارت طالبان محسوب می گردد اما باطن امر و آنچه که کشورهای همپیمان طالبان و جامعه جهانی را از رسمیت بخشیدن به حکومت این گروه بازداشته؛ پیامدهای نابهنجار وهولناک و بشدت خطیر رسمیت دان به امارت این گروه است. پیامدهایی در گستره های امنیتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در سطح منطقه و جهان. ما در بخش های بعدی به این بعد از قضیه توجه عمیق تری خواهیم نمود…
۱- حاکمیت استبداد دینی هولناک:
یکی از پیامدهای نابهنجار و پر خطر و شرر حکومت بلامنازع و مطلق طالبان استقرار حاکمیت اسبتداد دینی هولناکی در کشور است که به بهانه تطبیق شریعت و پیاده کردن احکام خداوند در جامعه، روزگار شهروندان را سیاه می سازد، حقوق و آزادی های آنان را نقض میکند و به بهانه ای اندک ریختن خون، آبروی و مصادره اموال و جایدادهای آنان را مباح و حتی در مواردی واجب میداند.
در چنین نظامی از شهروندان انسانیتزدایی می شود و چیزی به نام حق انتخاب، اختیار، حضور و مشارکت مردم و آحاد جامعه در تعیین سرنوشت خود بیمعناست. زیرا در نظام دینی مبتنی بر بیعتِ افراد و شهروندان با فردی بنام امیرالمومنین یا خلیفه، از شهروندان به گونه اعلام ناشده یک برده تمام عیار میسازند که میباید از مقام الوهی امیر و خلیفه تبعیت و اطاعت کنند و از حق و تکلیف به مثابه یک رابطه دو سویه در چنین نظامی خبری نیست.
حاکم شرع تحت عنوان امیرالمومنین و یا خلیفه هرچه را به صلاح شهروندان بداند در قالب احکام و فرامین شرعی صادر میکند و شهروندان ناگزیرند تبعیت کنند و مطیع محض باشند. اگر شهروند یا شهروندانی اصل خلافت و امارت و یا حکمی از احکام صادره امیرالمومنین را به هر دلیلی به چالش بکشد و نپذیرد و در برابر آن مقاومت و مبارزه سیاسی، فرهنگی یا نظامی کند به عنوان باغی شناخته و اعلام میشود که باید خوناش بریزد و یا به زندان و زنجیر کشیده و احتمالا سریعا محاکمه و اعدام گردد. در مواردی حتی نیازی به دایر کردن محاکمه نمیبینند و به مجرد اطلاع از چنین فرد یا افرادی در جامعه باید به زودی از بین برده شود و مال و جان و ناموسش حلال می گردد.
فیالواقع استبداد دینی از دین و شریعت یک شمشیر آخته و برانی میسازد که با اندک ترین مخالفت و مقاومت و سوال و اعتراضی، گردن شهروندان مظلوم و منکوب را میزنند زیرا علیالاصول در چنین نظامی چیزی به نام فردی به عنوان شهروند و حقوق شهروندی و آزادی انتخاب و اختیار معنا و مفهومی ندارد.
به گواهی تاریخ به ویژه اخبار و گزارشهای قرون وسطی؛ نظام های استبدادی دینی در طول تاریخ ضمن برقراری یک دیکتاتوری هولناک بیش ترین خون انسان ها را به نام خدا و دین ریخته اند و بالاترین ضربهها را به انسانیت، علم و دانایی و پیشرفت بشر و اصل دین خدا وارد کرده اند.

خیلی دور نمی رویم. در آغازین سالهای حاکمیت طالبان، این گروه به بهانه حاکمیت شرع و دین خدا چه خونهایی که نریختند. بامیان، مزار شریف، کندی پشت، کابل و دشتهای شمالی و پنجشیر و اندراب و دشتهای دل آرام و بکوا را به خون انسان افغانستانی به ویژه انسان هزاره و تاجیک و اوزبیک رنگین کردند و در ظرف چند روز محدود در مزار شریف در سال ۷۷ ده هزار انسان هزاره را کشتند. در نییک یکاولنگ ۳۰۰ تن از سادات آن منطقه را قتل عام کردند و هزاران انسان را در شمالی، کابل و کندی پشت زابل به قتل رساندند. این موارد صرفا بخشی اندک از جنایات و پیامد حاکمیت طالبان در افغانستان است. طالبان به بهانه پیاده کردن احکام الهی جهاد و قتال با مشرکان و کفار در ۲۰ سال گذشته فجیع ترین جنایات را مرتکب شدند. سرها را بریدند و بر مکاتب و دانشگاهها و شفاخانهها و ورزشگاهها و حتی منازل مردمان عادی و شهر و روستا حملات هولناکی انجام دادند که در آن صدها هزار انسان بی گناه مقتول و مجروح گردید.
این همه جنایات که محال است از حافظه تاریخ پاک گردد متکی به دین و خدا و به بهانه تطبیق شریعت انجام گرديد. بنابراین نخستین پیامد نظام طالبانی و استقرار حاکمیت طالبان شکلگیری استبداد دینی هولناکی است که با طرح مقوله پیشامدرن و ناصواب بیعت و اطاعت از انسانها انسانیت زدایی میکند و هیچگونه حق انتخابی برای آنان قائل نیست و به اندک بهانه ای به ستم و سرکوب و قتل و کشتار میپردازد و انسانها را در حد بردگان فاقد اختیار و انتخاب تنزیل میدهد از حقوق بشر، حقوق زن و آزادی بیان و آزادی سیاسی و حق انتخاب و اختیار خبری نیست و انسان ها باید مطیع و مکلف محض باشند….
ادامه دارد.
منبع:
نویسنده: عارف رحمانی، عضو پیشین مجلس نمایندگان