استقلال و تمامیت ارضی یک اصلی مهم در حقوق بینالملل محسوب میشود . بر اساس این اصل، سرزمین هیچ کشوری ( بزرگ و یا کوچک ، ضعیف و یا قوی ) نباید مورد تعرض، تجاوز ، تهاجم و یا تجزیه غیر قانونی قرار گیرد . بند ۲ ماده ۴ منشور سازمان ملل متحد نیز با تاکید بر مصونیت تمامیت ارضی کشورها میگوید: “همه اعضا در مناسبات بینالمللی خود از هرگونه تهدید و بکار گیری زور که علیه تمامیت ارضی و یا استقلال سیاسی یک کشور معطوف است، خود داری میکنند.”

هرچند خیلی از مفاهیم دیگر جهانی در طول نزدیک به هشتاد سال پس از بوجود آمدن سازمان ملل متحد، دستخوش تحولات و دگرگونیهای فراوان شده است اما روند رو به شتاب پشت پا زدن به استقلال و تمامیت ارضی کشورها در سالهای آخر، به گونهی این مقوله مهم حقوق بینالمللی را از مفهوم آن تُهی کرده است .
جنگ دو کره جنوبی و شمالی، ویتنام جنوبی و شمالی، جنگ اسرائیل و اعراب، جنگ عراق و ایران ، اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، اشغال کویت توسط عراق، حمله به عراق و سوریه، سقوط دولت لیبی، جنگ روسیه و اوکراین، اشغال غزه توسط اسرائیل و…نمونههای بارز به سخره گرفتن استقلال سیاسی و تمامیت ارضی کشورها در سطح جهان است.
این در حالی است که در سراسر جهان بی توجه به تعهدات کشورهای عضو سازمان ملل متحد به احترام گذاشتن به تمامیت ارضی کشورها، شاهد تجاوز به خاک دولتهای ضعیف و نا توان از سوی کشورهای قویتر جهانی و منطقهی بوده و استیم.

در بیست سال گذشته خاک افغانستان بارها از سوی پاکستان بمباردمان شد، سوریه و عراق روزی نیست که شاهد حملات به خاک خود از سوی همسایگان قدرتمند نباشند. لبنان، اردن، یمن، ایران، پاکستان و … نیز شاهد این رویهی قبیح و نا پسند بینالمللی هستند.
چیزی که در این میان رقت بار تر است، قربانی شدن کشورهای ضعیف و ناتوان جهانی است زیرا کشورهای درجه دوم و سوم وقتی زور شان به اربابهای جهان نمی رسند به (یتیم های) بینالمللی حمله میکنند و انتقام نگرفته خود از ابر قدرتهای جهان را از آنها میستانند.
با این وصف آیا میشود به مفاهیم مثل حق حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی یک کشور باور و به آن اعتماد کرد؟
آیا این مفاهیم حقوق بینالملل هنوز بار معنای بوجود آورندگان خود را حمل می کنند؟ ویا این که به کلمات بی محتوا و مفاهیم رنگ باخته تبدیل شده و ارزش خود را از دست داده اند ؟