طالبان در ۲۹ جنوری ۲۰۲۴ میزبان کنفرانسی تحت عنوان “ابتکار همکاریهای منطقهی” بود که درآن نمایندگان یازده کشور به شمول روسیه، چین، ایران، پاکستان، ترکیه و کشورهای آسیای میانه و هند شرکت کرده بودند.
شرکتکنندگان این نشست هر کدام به نوبه خود برداشتی از این نشست داشتند و به اهداف متفاوت در آن حضور داشتند. از این منظر میتوان گفت که نشست کابل، کنفرانس چند منظورهی است که هر طرف با توجه به اهداف خود، در صدد بهرهبرداری از آن است.

طالبان
گروه طالبان بیش از هرطرف دیگر شرکتکننده این کنفرانس، به بر گزاری آن در کابل نیاز داشت/دارد . رژیم طالبان به خوبی میداند که همکاریهای اقتصادی منطقهی برای ادامه حیات سیاسی آنها تا چه حد مهم است. در صورت که این کنفرانس موفق به ایجاد میکانیزم داد وستُد تجاری با افغانستان شود، ظرفیت قابل ملاحظهای در قالب آن وجود دارد که میتواند عمر رژیم طالبان را بیش از حد انتظار طولانی کند. اما درحال حاضر طالبان نگاه اقتصادی به این نشست ندارند. به جای آن، کسب وِجه سیاسی و پرستیژ اجتماعی، هدف فوری و مهم طالبان از این کنفرانس است.
طالبان میدانند که ساز وکارهای همکاری اقتصادی زمان بَر است و نیاز به فرصت و وقت بیشتر دارد. از سویی، طالبان به رشد اقتصادی و بالا بردن سطح زندگی مردم افغانستان به عنوان یک مسئولیت نهاد حکومتی، باور ندارند. اما به کسب وجهه بینالمللی و داشتن مناسبات دیپلماتیک سیاسی، سخت علاقه مند و محتاج اند. بنابر این طبیعی مینماید که گروه حاکم در افغانستان در راستای تحقق این هدف سیاسی به کنفرانس “ابتکار همکاریهای منطقهی” بنگرد.
ایران
استراتژیستهای ایران به این باورند که در تحولات ۴۵ سال گذشته افغانستان، ایران همواره از رقیب قدرتمند و با نفوذ خود ( پاکستان) چند گام عقب بوده است. بر خلاف ایران، پاکستان در حمایت از مجاهدین و به قدرت رسانیدن آنها، ظهور طالبان در ۱۹۹۵ وبالاخره سقوط جمهوریت و به قدرت رسیدن مجدد طالبان، در کنار بازیگران مهم و بزرگ دیگر جهان، نقش تعیینکننده داشته است.

اکنون اما رفتن آمریکا از منطقه و جایگزینی رژیم ظاهرا ضد آمریکایی به جای نظام جمهوریت مورد حمایت آمریکا، فرصتی را برای ایران ایجاد کرده است که توان مانور آن را در بازیهای منطقهی بالا می برد . برغم مشکلات جمهوری اسلامی ایران بر سر حقآبه ودر گیریهای مرزی، در “ماه عسل” مناسبات خود با این گروه به سر می برد.
تلاش ایران برای بهبود روابط خود با گروه طالبان در راستای تحقق اهداف سیاسی است که سالها به دنبال آن بوده است. تیره شدن روابط طالبان با مادر خوانده سیاسی شان “پاکستان” ایران را برای دستیابی به چشمانداز سیاسی مورد نظر خود امیدوارتر کرده است.
هر چند اکنون جمهوری اسلامی ایران از نظر اقتصادی و صادرات کالا به افغانستان نسبت به آخرین سال دوران جمهوریت (صادرات ده میلیارد دالر در سال ۲۰۲۰) بسیار عقب است اما روند صادرات فر آوردهای محصولات صنعتی نسبتا بزرگ و قطعات یدکی کارخانهها، افزایش چشمگیری داشته است. کاهش صادرات ایران به افغانستان بعد از سقوط جمهوریت، بیشتر به دلایل تخنیکی، توقف کار بازرگانان افغانستان و کوچ سرمایه از کشور اتفاق افتاد، نه به دلایل سیاسی.
مساله مهم تر دیگر برای ایران ایجاد نهادهای منطقهی و جهانی جهت به چالش کشیدن “نظم نوین جهانی” است. هر چند طراح و سناریو نویسان آن چین و روسیه هستند اما ایران نیز میکوشد در قالب پِلَت فورمهای جهانی و منطقهی در بهم زدن نظم مورد نظر آمریکا، نقشبازی کند.
عضویت در “شانگهای” و “بریکس” که میکوشند دالر آمریکا را از معاملات میان کشورهای عضو حذف کنند، تلاشی است که در قالب همین چهار چوب قابل بررسی است.
پاکستان
کشور پاکستان در شرایط دشوار قرار گرفته وبا انتخاب سخت روبرو است. مناسبات پاکستان با گروه طالبان از یک سال به این سو در حال تیره شدن است. اتهامات حمایت طالبان از تیتیپی، افزایش عملیات تروریستی این گروه در خاک پاکستان، دولت مردان این کشور را رو در رو با کسانی قرار داده است که در طول سالیان متمادی، از آنها حمایت کرده اند. اما اکنون این شاگردان قدر نشناس تمام قد در برابر ارباب خود ایستاده اند.
اقدامات تنبیهی پاکستان مثل بستن راههای ترانزیت کالا به افغانستان و اخراج صدها هزار مهاجر ساکن پاکستان هنوز نتوانسته است طالبان را وادار به تمکین کند، بر عکس، این اقدامات، فشار خون این گروه را بالا برده و وادار به واکنش منفی در برابر پاکستان کرده است.

اظهار نظرهای تازه مقامات طالبان نشان میدهد که این گروه حاضر نیست در مقابل فشارهای پاکستان کوتاه بیاید. انکار مرز رسمی میان دو کشور از سوی طالبان به صورت تلویحی ادعای مالکیت بر بخشی از خاک پاکستان تلقی شده است. بنا بر این نشستهای مثل کنفرانس “ابتکار همکاریهای منطقهی” زمینه تفاهم مجدد میان پاکستان و رژیم طالبان را هموار ساخته و پاکستان را در جایگاه اول خود در قضایای افغانستان بر میگرداند.
چین و روسیه
چین و روسیه قدرتهای بزرگ اقتصادی و نظامی هستند که هیمنه ایالات متحده آمریکا را در سراسر جهان به چالش کشیده اند. این دو کشور طراحان اصلی سناریوی ایجاد پِلَت فورمهای جهانی و منطقهی هستند که از آمریکای جنوبی تا آفریقا و از خاور میانه تا جنوب آسیا گسترده اند.
چینیها درست در زمانیکه استراتژیستهای آمریکایی پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، در صدد گسترش هژمونی سیاسی و نظامی ایالات متحده آمریکا در قالب تئوری نظم نوین جهانی بودند، طرح رشد اقتصادی را آرام اما جدی و پیوسته عملیاتی کردند. اکنون که بیش از ۳۰ سال از آن تاریخ میگذرد، به اذعان خود آمریکاییها، چین به غول اقتصادی جهان تبدیل شده که طرحهای بلند پروازانهی در سر دارد و برای ایالات متحده آمریکا هشدار دهنده است.
بدون شک بازی چین در افغانستان از این لحاظ که کشور ما برای برنامه “یک کمربند یک راه” حلقه وصل این طرح بزرگ اقتصادی محسوب میشود، مهم و حیاتی است. حکومتی بر مدار سیاستهای اقتصادی و سیاسی چین در کابل، به تحقق رویاهای بزرگ این کشور کمک میکند. لذا برای چین نشست “ابتکار همکاریهای منطقهی” در قالب این تئوری قابل تعریف است.
روسیه اما وارث اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و میراثدار رقابتهای دوران جنگ سرد با بلوک غرب به رهبری ایالات متحده آمریکا است.
روسیه در ناکامی ایالات متحده آمریکا در افغانستان، عراق و بهویژه سوریه نقش تعیین کننده داشته و اکنون هم در تنشهای خاورمیانه میتوان جای پای این کشور را دید.
افغانستان هم برای روسیه و هم برای همپیمانان آن در “پیمان امنیت جمعی” از اهمیت بی مانند بر خور دار است. زیرا روسیه درک میکند که اگر بازی در افغانستان را بِبازد، گروههای افراطی هزینه سنگین را بر دوش این کشور تحمیل خواهند کرد. زیرا روسیه به صورت سنتی خودرا درقبال امنیت کشورهای عضو اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مسئول می داند.
نتیجه
نشست “ابتکار همکاری های منطقهی” نَمَدی است که تمام شرکت کنندگان در صدد ساختن کلاهی برای خود از آن است .اما این که این نشست توان بر آورده کردن این انتظار را دارد تا به همهی طرفها، کلاه دلخواه هدیه کند، بسته به متغییرها و فاکتورهای دیگری است که نشست “ابتکار همکاریهای منطقهی” قادر به فراهم آوردن آنها نیست.
منبع:
نویسنده: سید محمدعلی رضوانی