کمتر از دو هفته دیگر جلسه دوم سر منشی ملل متحد با نماینده گان ویژه کشور های مختلف و با محوریت افغانستان در دوحه قطر بر گزار میشود . در این جلسه بر خلاف دور قبلی، از طالبان نیز برای اشتراک در آن دعوت به عمل آمده است . تفاوت دیگر این جلسه با دور اول، دستور کار این دور از نشست است . آجندای اجلاس دوم دوحه بر اساس قطعنامه ۲۷۲۱ شورای امنیت رسیدن به مکانیسم واحد و مورد قبول جهانیان در قِبال چگونگی برخورد با وضعیت کنونی افغانستان است .
تعیین نماینده ویژه از سوی دبیر کل سازمان ملل متحد به منظور روابط دیپلماتیک با رژیم طالبان ، ایجاد نقشه راه برای ادغام کامل افغانستان در جامعه بینالمللی، ایجاد میکانسیمهای نظارتی برای اجرای توصیههای ارائه شده از سوی فریدون سینر لی اوغلو ( رفع محدودیت زنان، پای بندی افغانستان به معاهدات بینالمللی که افغانستان آنهارا تصویب کرده است، گفتگویی بینالافغانی جهت رسیدن به ثبات و امنیت پایدار، بازنگری در مورد داراییهای مسدود شده افغانستان و هماهنگی در میان جامعه جهانی در قِبال افغانستان ) در دومین اجلاس دوحه مورد بحث وگفتگو قرار خواهند گرفت.

این درحالی است که برداشتها از شرایط و وضعیت کشور متفاوت و متناقض است. روایت طالبان از شرایط فعلی کشور، روایت ” گل وبلبل ” است .
از دیدگاه طالبان، حکومت سراسری در کشور مسلط است، جنگ وجود ندارد، جزایر قدرت از میان رفته و کشور به سوی آرامش و امنیت پایدار در حرکت است.
از دید طالبان، تنها مشکل رژیم آنها تحریمهای بینالمللی، باقی ماندن نام تعداد زیادی از رهبران طالبان در لیست سیاه سازمان ملل متحد، در اختیار قرار نگرفتن ذخایر ارزی و عدم رسمیت این رژیم در مناسبات بینالمللی است.
طالبان اصرار دارند که آنچه به این گروه بر میگردد، چیزی برای انجام دادن باقی نمانده است . آنها به جنگ پایان داده و حکومت سراسری ایجاد کرده اند. از دید این گروه جامعه جهانی به وظایفش عمل نکرده و تاکنون رژیم آنها را در وضعیت ” دوفاکتو ” نگهداشته اند .
اما روایت مردم افغانستان و جامعه جهانی از شرایط کشور چندان همخوانی با قرائت طالبان ندارد . این تفاوت دیدگاه را میان طالبان از یک طرف و جامعه جهانی از طرف دیگر در ارزیابی مستقل هماهنگ کننده ویژه ملل متحد در امور افغانستان ” فریدون سینر لی اوغلو ” میتوان دید.
برغم نکات مورد قبول طالبان، ارزیابی مذکور به نکات مهم مثل حقوق زنان، حقوق بشر، وضعیت اقلیتها، حکومت تک قومی و تک حزبی، عدم تعهد طالبان به کنوانسیونهای جهانی که افغانستان عضو آن ها است، اشاره میکند.
اما از دید مردم، فاجعه عمیقتر از آنچه است که جهانیان در آینه ارزیابی مستقل هماهنگ کننده ویژه دبیر کل سازمان ملل متحد، می بینند .افغانستان در زیر نظام طالبان به گورستانی مینماید که هیچ صدای از آن بلند نمیشود و آرامش کشور به سکوت حاکم در قبرستانها شباهت دارد.
جامعه افغانستان در سایه حکومت طالبان، جامعهی است که هر صدای مخالف کفر، و هر حرکت مخالف ” بغاوت ” تلقی شده وبا شدت وبی رحمی تمام سرکوب می شوند. در وازههای دانشگاه ها یا بسته شده و یا با تغییر نصاب تحصیلی کارایی خود را از دست داده اند. مالیات وضع شده بر مردمی که به شهادت نهاد های بینالمللی و اعتراف خود طالبان توان تهیه مایحتاج یک هفته خود را ندارند، کمر شکن و نگران کننده است. احزاب سیاسی و نهادهای جامعه مدنی حق فعالیت خود را ازدست داده و رسانهها مجبورند در چهار چوب خواستها و تمایلات طالبان برنامه تهیه و گزارش بدهند.
مهم ترین مساله که نگرانی جهانیان و بازیگران اصلی سیاسی در این نقطهی جغرافیایی را فراهم آورده است، نقش طالبان در تعاملات منطقهی و جهانی است. دو سال و نیم گذشته نشان داده است که رفتار طالبان میتواند به صورت دراماتیک در جهت نفع ویا ضرر هر بازیگر در حال تغییر و چینش باشد. تغییر رفتار طالبان در برابر پاکستان مثالی است که در برابر هر کشور دیگر امکان آن وجود دارد.
◇ اجلاس دوحه به این نگرانیها پاسخ می دهد؟
قبل از هر چیز باید یاد آور شد که اجلاس دوحه به منظور حل بحران جامعه افغانستان بر گزار نمیشود. دو حه تلاش خواهد کرد که راهی برای تعامل بهتر با طالبان را از طریق تغییرات در ساختار و رفتار رژیم آنها ، بیابد. اجلاس دوحه نمیتواند و نمیخواهد نسخهی برای درد های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ما بپیچد. بسیاری از مشکلات ما ریشه داخلی، اجتماعی و ذهنی دارند که باید کنشگران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، معطوف به واقعیتهای درونی جامعه به دنبال فرمول قطعی و دائمی حل آنها باشند. انتظار آن ها از بیرون همچنان که در ۴۵ سال گذشته نتیجه نداده، در آینده نیز نخواهد داد.
اما این به آن معنا نیست که هیچ انتظاری از اجلاس دوحه نداشته باشیم و یا فکر کنیم چنین نشستهای سودی به حال مردم افغانستان ندارند.
◇ اجماع جهانی
کشورهای نظیر افغانستان که با بحرانهای سیاسی – اجتماعی مواجه اند و متغییرهای بیرونی نقش پر رنگ و انکار نا پذیر در شکل و جهت دهی آنها دارند، تقابل بازیگران مشکل مزمن و عامل بنیادین ادامه بحران است. افغانستان مصداق آشکار این تقابل است که در نتیجه آن خشونت تداوم یافته و نزدیک به پنجاه سال است که از مردم قربانی میگیرد. اجلاس قطر اما قرار است میکانسیمهای را برای هماهنگی و همسویی بیشتر جامعه جهانی در قِبال افغانستان بوجود آورد. دستیابی به این ساز و کارها و توافق بر سر آن دشوار اما غیر ممکن نیست. اگر نشست دوحه موفق به ایجاد این ساز و کارها شود، گام بلند برای رسیدن به یک راه حل منطقی و قابل قبول برداشته شده است.
◇ نقشه راه برای ادغام کامل افغانستان در جامعه بینالمللی؛
در ارزیابی مستقل هماهنگ کننده ویژه ملل متحد در افغانستان، استخوان بندی نقشه راه ادغام کامل افغانستان در جامعه بینالمللی به روشنی بیان شده است. رفع محدودیت زنان، پای بندی افغانستان به معاهدات و کنوانسیونهای جهانی و گفت وگوی بینالافغانی جهت تشکیل حکومت فراگیر و رسیدن به ثبات و امنیت پایدار، چهار چوب اصلی این نقشه راه را تشکیل می دهند .
از آن جای که مردم افغانستان از ادامه جنگ پنج دهه خسته شده اند، هیچ طرفی مایل به شعلهور کردن مجدد جنگ در کشور نیستند. اکنون توپ در زمین طالبان است. آنها میتوانند با رویکرد واقع گرایانه به آوردن صلح و امنیت به کشور کمک کنند و یا با اصرار به مواضع فعلی، افغانستان را به سوی یک بحران طولانی دیگر سوق بدهند. هرچند تجربه دو ونیم سال گذشته جای خوش بینی چندانی در این زمینه باقی نمی گذارد.

اگر اجلاس دوحه قادر به ایجاد میکانسیمهای با توافق همه بازیگران منطقهی و جهانی شود، چشم انداز صلح در افغانستان و رسیدن به یک ثبات پایدار روشن تر از گذشته خواهد بود.
اشتباه تاریخی کنفرانس بُن ( نادیده گرفتن طالبان ) تجربه عبرت انگیز است که فراروی همه کنشگران سیاسی و فعالان این عرصه قرار دارد. نباید اشتباهات گذشته بارها تکرار شود. گروه که اکنون حاکمیت را در اختیار دارد، باید بداند که با اصرار به عدم پذیرش دیگران، درست همان راه را می روند که تصمیم گیرندگان نشست بُن، رفتند و نتیجه آن دوام جنگ و عقب ماندن افغانستان از کاروان تمدن بشری شد.
◇ کلام آخر
هرچند به نظر میرسد که فضای حاکم در دنیا و بویژه منطقه ما، گواه گرایش به سوی همسویی قدرتهای کوچک و بزرگ نیست اما لزوم برگزاری اجلاس دوحه با محوریت افغانستان و یافتن نقشه راه برای صلح و ثبات دائمی در کشور، ضرورت همسویی جهانی را بوضوح بیان می کند.
منبع:
نویسنده: سید محمدعلی رضوانی