از آگست سال ۲۰۲۱ به اینسو، دهها هزار انسان میهن عزیز ما را بنا بر وضعیت دشوار ترک کردند. کمیت وسیع پناهجویان و مهاجران به کشورهای همسایه سرازیر شدند. واقعیت اینست که افغانستان بالاترین رقم کوچ مغزها را در جهان ثبت کرده است. ما با داشتن گروه های بزرگ مهاجران و پناهجویان که در ۴۰ سال اخیر داشتیم با گروه عظیمی از هممیهنان خود یکجا شدیم که به شکل جمعی و به گونهی اجبار افغانستان عزیز را در این اواخر ترک کردند.

پرسشی اساسی اما بهمیان میآید که آیا این گروه بزرگ که در سراسر جهان سرگردان شدهاند، گنهکار تر از تالبانی استند که قدرت را در نتیجهی یک معاملهی تاریخی تصرف کردند؟
تالبان از این پرسش استفادهی خوب تبلیغاتی میکنند. آنها همهی مهاجران و پناهجویان را با دید دشمنانه و بزدلانه نگریسته و «فراریان» خطاب میکنند. خوب، چه گله و چه انتظاری میتوان از این گروه متحجر داشت؟ اما چیزی که دردناکتر است برخوردهای عجیب برخی از همین هممیهنان ماست که به تازهگی به مهاجرت مجبور شده اند و خود را مستحقتر از هممیهنانی میشمارند که در کشور باقی مانده اند. این افراد با گذاشتن پُستها، تصاویر و ویدیو ها در شبکه های اجتماعی و حتا نوشتهها و مصاحبهها در رسانه ها تلاش میکنند این «امتیاز» را که در کشور های متمول جهان حاصل کرده اند به رُخ دیگران و به ویژه هممیهنان شریف ما که در افغانستان زندگی میکنند، بکشند.
هممیهن عزیزم!
خودت با این کار چه را میخواهی به اثبات رسانی؟ اینکه زندگی آرام داری؟ یا صاحب شوکت و یا جلالی شدهای؟ یا صاحب آزادی و آرامش گشتهای؟ و یا اینکه با استفاده از امتیازات اجتماعی «سوسیال» دولت میزبان صاحب موتری شدهای؟ یا فرهنگ جامعه بر لباس و سیمایت اثر کردهاست؟ باور کن اینها هیچ امتیازی نیستند که ترا نسبت به هممیهان عزیز و گرانقدر ما در داخل افغانستان ارجحیت بخشند. بدتر اینکه برخی از سیاسیون دوران جمهوریت از وزیر، وکیل، سفیر و….گرفته تا مشاورین و سخنگویان با استفاده از پولهای باد آوردهی خود، چنان این آسایش دردمند را به رخ حریفان خود میکشند که انسان به جای آنان درد و خجالت میکشد.
همدیار مهربانم!

این سرزمینها جایی برای انسانهای بودهاند که با تجدُدگرایی، روشنگری، فلسفه، گفتمانهای روشمند تاریخی و انقلابات اجتماعی و فرهنگی به رفاه و توسعه اقتصادی رسیده و میلونها انسان خود را در این راه قربانی داده است. حالا خودت آمدهای و با نمایش ظاهری آن بر زخمهای هممیهنت که در فقر و فلاکت به سر میبرد، نمک میپاشی. در حالیکه واقعیت اینست که سیاست، فرهنگ و اقتصاد در این ممالک زمانی با تو هماهنگ خواهد شد که درس بخوانی، کثرتگرایی را بیاموزی، تاریخ را یاد بگیری، مردمسالاری را با وجودت حس کنی، فرهنگ سیاسی آنرا نفس بکشی، انسانیت را به باور اجتماعیات مبدل سازی، به کرامت و برابری معتقد شوی، تبعیض قومی، نژادی و جنسیتی را از ذهنت برداشته و به تاریخ بسپاری، حرمت به قانون و عدالت را به فلسفه زندگیات تبدیل سازی، زبانها و روابط اجتماعی را فرا گیری و بلاخره در ماشین تولید و تفکر این کشور ها جایی برایت پیدا کنی. آنگاه نیازی نداری تا عکسی را در موتری که به وامهای درازمدت خرید کرده و به رخ هممیهنانم در افغانستان بکشی. آنگاه تو انسان ارزشمندی میشوی که جامعه به تو و تو به جامعه نیازمند میشوید و این حس خودخواهی در وجودت نابود میشود. در غیر آن، عزیز من تو یک انسان اضافی و با پوزش حتا طفیلی هستی که از مالیات مردم پُرکار در این کشور ها صاحب مال و مکان مؤقت شده و آنرا بر رخ انسانهای فقیر و گیرمانده در سیطره تالبانیسم میکشی. باور کن که این تو هستی که افراطیت و تندروی را در جامعهی میزبان سبب میشوی. زیرا مردم از تو متنفر میشوند. خانواده از تو فرار میکند، کار و بازار از تو منزجر میشود. این گلستان و بوستان جهنمی بیشتر برایت نخواهد بود و تو فقط یک بازنده هستی و همین. آنگاه این جا و جلال پوشالی فقط درد سر و مسبب امراض روانی برایت میشوند.
هر قدری که ما خود را به دلیل آرامش و امنیت اجتماعی و اقتصادی که داریم مستحقتر از هممیهنان ما در افغانستان بشماریم به همان پیمانه فاصله میان «ما و آنها» بزرگتر شده و تالبان از آن سود میبرند. ما باید تلاش کنیم تا در همان پیکر دردناک حضور داشته باشیم، هرچند فرسنگها از آن دوریم. من حدود ۴۰ سال است که از میهن دورم و دوستانی دارم که بیشتر از من «بیوطن و غریب» هستند. هر سالی که از زندگی من در غربت میگذرد، خودم را کوچکتر از هممیهنم می پندارم که در داخل سرزمینم به سر میبرد. پس بیایید تا با هم و در کنار هم در شرایط دشوار کنونی قرار گیریم و خود را مستحقتر از دیگران نپنداریم. این کار تیشه به ریشه خود ما میکوبد.
منبع:
نویسنده: دکتور ملک ستیز پژوهشگر ارشد علوم سیاسی، حقوق بینالملل و روابط جهانی