افغانستان در یک قرن اخیر، شاهد چهار تحول بنیادی در ارتباط با تغییرات و اصلاحات جامعه بوده است. دوره امانالله خان، دوره کمونیستها، دو دهه نظام جمهوری و حاکمیت طالبانی، چهار دورهای هستند که اصلاحات مدنی شکل فرمایشی و سفارشی داشت و سیاستهای جریان حاکم، بر جامعه و مردم تحمیل شده بود. این که اصلاحات طالبانی را در کنار سه اقدام شکست خورده گذشته قرار دادم، به دلیل این است که وقتی سه نظام قدرتمند گذشته نتوانستند اصلاحات مورد نظر خود را به سرانجام برسانند، تلاش حاکمیت لرزان طالبان نیز نمیتواند سیاستهای تحمیلی خود را به نتیجه برساند.

شکست اصلاحات در افغانستان ریشه در یک قاعده و قانون جامعهشناسی دارد و کارگزاران دولتی بدون در نظرداشت این قاعده، دست به اصلاحات زدند. این فرمول میگوید که جامعه مانند موم نیست که نظامها و حاکمان طی فرامینی، به آن شکل دهند بلکه جامعه در طول زمان و به تدریج و بر اثر کنشهای متقابل انسانی شکل میگیرد و متکثّر میشود. به عبارتی، پدیدههای فرهنگی و اجتماعی توسط مردم و در دورههای متمادی به وجود میآیند، رفتهرفته جا میافتند و در طول زمان تغییر میکنند و در زمانی مقرر دگرگون میشوند و در نهایت از میان میروند. به بیان دیگر، پدیدههای اجتماعی موجی است که بر اثر کنشهای متقابل انسانی به وجود میآید و آن را نمیتوان با دستور، فرامین و لوایح دولتی، مهار کرد و یا بسط داد.
بر اساس این تعریف، افکار، عقاید، سبک زندگی، سلیقهها و گرایشهای مردمی، پدیده رام نشدنی بوده که جریان حاکمه توانایی همسانسازی آنها را در راستای سیاستهای خود در جامعه ندارد. این که مردم چه بخورند، چه بپوشند و چه فکر کنند، دست حاکمان نیست بلکه کنشهای متقابل انسانی که متأثر از عوامل داخلی و خارجی است، به جامعه شکل میدهد. ممکن است که دخالت نظامها در پدیدههای فرهنگی و اجتماعی تأثیر کوتاهمدتی داشته باشد و لباس زنان را برای مدتی از سرخی به سیاهی تبدیل کند و اندازه ریش مردان را از یک سانت به یک وجب تغییر دهد اما نمیتواند برای پدیدهها بسترسازی کند زیرا وقتی فشار برداشته شود، پدیدهها مسیر تاریخی خود را طی میکنند و به حرکت خود ادامه میدهند.
دوره امانالله خان را در نظر بگیریم که بر کشف حجاب متمرکز بود و تمام توان خود را برای یکسانسازی جامعه گذاشت. سپس آن دوره را با شرایط فعلی مقایسه کنیم که بر پنهان کردن وجود زن در چارچوب همان همسانسازی صورت میگیرد. آن تلاش و این تلاش، هر دو خلاف جریان حرکت اجتماعی و فرهنگی افغانستان بوده و هست و به همین دلیل، نه آن موفق شد و نه این موفق میشود.
نمونه دیگر آن را در همسایه غربی افغانستان یعنی ایران شاهد هستیم. در زمان پهلوی اول، طرحی به تصویب رسید که زنان باید بدون حجاب و متحدالشکل در اجتماع ظاهر میشدند. این برنامه که به کشف ححاب معروف است، با چنان قوتی اجرا شد که چادر و روسری را از سر زنان برمیداشتند. مدتها این قانون نافذ بود تا سرانجام به این نتیجه رسیدند که متحد کردن جامعه از لحاظ پوشش غیرممکن است زیرا زنانی که محجبه شده بودند، در بستر فرهنگی ۱۳۰۰ ساله به این مرحله رسیده بودند و نمیشد که با چند فرمان آن را تغییر داد.
وقتی انقلاب اسلامی در ایران به وقوع پیوست، گردونه برعکس شد و در حال حاضر مسئله حجاب یکی از چالشهای مهم در برابر دولت این کشور به شمار میرود. همانطور که در زمان رضاشاه پهلوی، بسیاری از زنان ایرانی یک شبه محجبه نشده بودند، پس از انقلاب اسلامی نیز شمار زیادی از زنان این کشور، یک شبه کشف حجاب نکردهاند. هر دوی این پدیده یعنی حجاب و کشف حجاب، ریشه در جامعه متکثّر این کشور دارند و در یک فرایند طولانیمدت رخ دادهاند که لوایح دولتی نمیتوانند آن را در قالب خاصی عرضه کنند زیرا همانطور که اشاره شد، وقتی فشار برداشته شود، پدیدههای فرهنگی و اجتماعی مسیر تاریخی خود را طی میکنند.
ایدئولوژیهای تحمیلی هم از این قاعده پیروی میکنند. در دوره کمونیستها و دو دهه از نظام جمهوری در افغانستان دیدیم که نه فرامین حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای تغییرات و نه تلاش نظام جمهوری برای تحقق دموکراسی سفارشی، راهی به جایی نبرد زیرا هر دو، بافت فرهنگی و اجتماعی مردم را نادیده گرفته بود و در برابر کنشهای متقابل انسانی قرار داشتند و به همین دلیل شکست خوردند.

اگر قرار بود که همسانسازی جامعه، موفق باشد، نظام کمونیستی موفقترین نظام بود اما عاقبت آن را دیدیم که نه تنها مردم را متحد و یکدست نکرد بلکه خودش نیز فروپاشید. نظام کمونیستی که امروز هفتم ثور چهلوششمین سالروز ظهور آن در افغانستان است، میخواست جامعهای بسازد که همه انسانها مطابق با قاعدهای که حکومت میگوید فکر و تحلیل کنند، غذا بخورند، لباس بپوشند، یکسان ببینند و یکسان بیندیشند اما قدرت کنشهای انسانی که حاصل آن شکلگیری جامعه متکثّر است، نه نشانی از کمونیسم و نه نشانهای از فرامین کمونیستی برجای گذاشت. تلاش برای متحد کردن جامعه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، تکرار تاریخ و تجربه ناکامی است که اکنون طالبان ادامه میدهند.
منبع:
نویسنده: محمد مرادی