بعد از کودتای هفت ثور هزارهها یک شانس طلایی در حکومت داکتر نجیب داشتند بخاطریکه سلطانعلی کشتمند یک اقتصاددان برجسته بود که در طول تاریخ بیسابقه بوده است که صدراعظم موفق افغانستان بودند و در عرصه اقتصاد هزارهها حرف اول را میگفتند و در عرصه سیاست هم کلیدیترین وزارتخانهها و برجستهترین جنرالها در ساختار اردوی ملی و پولیس ملی و در تشکیلات دولت به تناسب مردم خود حق داشتیم.
بعد از سرنگونی حکومت داکتر نجیب و نبود سلطانعلی کشتمند یک قهرمان با افتخار دیگر به نام “شهید مزاری” در راس مردم ما قرار گرفت که بعد از شهادت استاد مزاری بزرگ شیر تاریخ هزارهها جوانهای تربیه شده بودند که در هر نوع مبارزات آماده ایثار و فداکاری در دفاع از مردم خود بودند بعد از اینکه این قهرمانهای مبارز را از دست دادیم نوبت به شما و امثال شما رسید که بعد شیر روباه به جای ماند.
دقیقا از آن به بعد بدبختی مردم ما شروع شد، مردم ما در دوران بیست سال جمهوریت چانس طلایی داشتند که مردم ما به شما و امثال شما و چند نفری که نه در عرصه سیاست و نه در عرصه اقتصاد آگاهی داشتید اعتماد بزرگی کردند که شما ها را به عنوان معاون رییس جمهور که عالیترین رکن دولت بود و فرد سوم مملکت انتخاب کردند که شما توانایی آن کرسی را به کنار که اصلآ ظرفیت یک ماموریت را هم نداشتیند و ما که از سیاست دور بودیم خوش بودیم که ما در راس یک معاون رییس جمهور داریم. وقتی که در سیاست آمدم با جناب عالی و امثال شما نشستهایی داشتم دیدم که مردم ما اصلا بعد از مزاری بزرگ و سلطان علی کشتمند بی سرپرست شدهاند.

با مظلومیتی که شما داشتید من بارها در جلسات همرایتان نشستم و تاکید کردم که مردم ما از سیاست دور شده باید یک تعداد را در سیاست و در عرصه اقتصاد در اردو و پولیس جابجا کنید و ما هم در پارلمان همراه شما همکار هستیم، شما با مظلومیت و ضعف بسیار زیاد به من گفتید که رییس جمهور اصلآ وقت ملاقات به من نمیدهد و هر باری که میروم رییس جمهور بالای من سر و صدا میکند، اصلا رییس جمهور وقت گپ زدن را برایم نمیدهد. من از خودت تقاضای ساخت سرکها در مناطق هزارهجات را کردم و تقاضای ایجاد شفاخانه و مکتب را کردم که در تمام نقاط افغانستان بازسازی جریان دارد ولی مردم هزاره هم از سیاست و اقتصاد دور شده هم از بازسازی و خدمات دور و محروم مانده اند و تمام هزارهجات در فصل زمستان دچار مشکلات سختی هستند، حتی سرک دایکندی که نیمه کار بود من از شما خواستم که به رییس جمهور بگویید که کارش تمام شود.
بعد از آن، از من درخواست کردید که دوره ریاست جمهوری آخر شده بیایید همراه ریس جمهور در انتخابات سهم بگیریم تا بتوانیم در آینده افغانستان این بار یک کاری کنیم. من مناسبات خوبی با آقای خلیلی داشتم و یک روابط دوستانه با آقای خلیلی و آقای محقق داشتم که شما از من درخواست کردید که بیایید با هم یک حزب بسازیم من بالای شما اعتماد کردم و بارها نشستیم که حزب را یکجایی میسازیم و هر لحظه از من تقاضای افتتاح دفتر حزب را کردید تا بتوانیم در آینده افغانستان سهم بزرگی داشته باشیم.
من معاون آقای خلیلی و رییس شورای تصمیم گیری حزب شان در سمت شمال بودم و شما با تفرقهاندازی که گویا اینها کارکردی ندارند گفتید حزب تازه ایجاد کنیم و شاهد این صحنهها و واقعیتها دهها مشاورین شما هم بودند و تصمیم گرفته شد که حزب وحدت نوین را ایجاد کنیم تا بتوانیم خوبتر و متحدتر کار کنیم. وقتی ما مراسم افتتاح حزب را در لویجرگه برگزار کردیم دهها هزار مردم غیرتمند و با عزت افغانستان شرکت کردند ولی شما در دقیقه نود حتی در مراسم افتتاحیه حزب از ترس بعضی رفیقها که نام گرفتن آنها مناسب نیست آمده و اشتراک نکردید.
دهها میلیون دالر که بابت پول اوپراتیفی هزارهجات گرفتی و سالانه مبلغ یک میلیون و هشتصد هزار دالر امریکایی بابت پول دسترخوان، محافظت و کرایه خانه و دفتر میگرفتی اما ماهانه یک هزار هم خرچ نداشتی در آخر سی و هفت میلیون دالر پول نقد در خارج انتقال دادی. اگر این موارد را انکار میکنی، اسناد در بانکها موجود است. بیست و پنج خانه که در ترکیه خریدی و دو حویلی که در کابل گرفتی از فداکاری و خون قهرمانان افغانستان بود. من نمیخواستم در مورد خودت چیزی بنویسم مگر از طریق دنیای مجازی میبینم که شما از نیوزیلند اعلام موجودیت یک حزب سیاسی را به عهده گرفتید، شما که دعوای حزب وحدت را داشتید هر شب جلسه داشتید که حزب وحدت مال من است چه شد؟!
شما یک شخص ناکام و ضعیف هستید که در دوران معاونیت ریاست جمهوری که من شاهد آندوره بودم، دیدم که حتی یک مامور عادی را نصب کرده نمیتوانستید حال چگونه رهبری یک حزب را به عهده میگیرید و آن را مدیریت میکنید.
به یاد داشته باشید که دوره معاونیت ریاست جمهوری فرصتی بود که از برکت خون شهید مزاری به شما و امثال شما رسید. حال سوال اینجاست که بدون امکانات چگونه حزب سیاسی را در نیوزیلند افتتاح کردید؟ اعضا و افراد این حزب کیها هستند؟
تا جایی که من اطلاع دارم پنج نفر از افراد فامیلتان و یک نفر دیگر بنام رفیعی پسر شیخ دولت که یک دزد حرفهای است اعضای این حزب هستند. میخواهم بپرسم که چرا در افغانستان جرات نداشتید برای “سربلندی” ملتات حزب ایجاد کنید؟ حالا این حزب تازه تشکیل در وزارت عدلیه کدام کشور ثبت شده؟
این خواب و خیال دوران جمهوریت که از برکت “مزاری” صاحب میلیونها دالر شدی را در گور خواهی برد. اینکه خود را طرفدار فدرالیزم اعلام میکنی آیا مسخرهای بیش نیست؟ طوریکه کارنامه سیاسی تو نشان میدهد تو نه به درد دموکراسی میخوری و نه هم از فدرال چیزی میدانی؟ بهتر است مصروف طلبگی خود باشی.
ما که وکیل پارلمان بودیم صلاحیت اجرایی نداشتیم صدها نفر را در حکومت مقرر کردیم براساس قدرت و توان که داشتیم در عرصه اقتصادی چهار هزار نفر را مصروف کار ساختیم، شفاخانه ساختیم، دانشگاه ساختیم، کارخانه ساختیم، چندین مکتب را ایجاد کردیم به این هدف که مردم افغانستان مصروف کار شوند.
شما که معاون رییس جمهور و قدرت سوم مملکت بودی غیر از چند مشاور مقطعای کی را در دولت مقرر کردید؟ اگر من دروغ میگویم افراد تعیین شده در دولت را نام ببرید.

مردم میپرسند که شما در عرصه بازسازی چی کار انجام دادید؟ تمام کار تو سی و هفت میلیون دالریست که از افغانستان خارج کردی و بس! اگر شما این موارد را انکار میکنید، من اسناد خانههایی که در بیرون از افغانستان دارید را نشر میکنم.
برای شما شرم است که نام حزب و نام فدرالی را میگیرید در اوج قدرت کاری کرده نتوانستی بهتر است حالا از پول سوسیال تغذیه کنی و کرایه خانههای ترکیه را جمع کرده خرچ کنی.
شما و امثال شما را من خوب میشناسم تمام جنایات که شما در حق مردم انجام دادید برای من معلوم است، چون تا زمانیکه در سیاست نبودم از جنایات شما خبری نداشتم. حال میدانم که تو نه مرد سیاست هستی نه مرد غیرت، نه مرد رفاقت، فقط یک طلبه هستی. حیف شهید مزاری حیف سلطانعلی کشتمند، حیف قومندانهایکه در راه مبارزه جان خود را از دست دادند.توصیه میکنم دکانداری بر سر سرنوشت مردم را بس کنید. توصیه میکننم مانند من آرام بشینید بگذارید کسانیکه غیرت سیاسی و عشق مردم دوستی دارند در راس بیایند. شما در تاریخ دفن شدید.
نویسنده: عباس ابراهیمزاده، عضو پیشین مجلس نمایندگان افغانستان