از اگست 2021 که طالبان قدرت را در افغانستان گرفتند، مخالفان سیاسی و نظامی این رژیم چندین بار در کشورهای مختلف باهم جلسه گرفتند. تازهترین این مورد، نشست ویانا است که با عنوان “روند وین برای افغانستان دموکراتیک” برگزار شده است.
در این جلسه شماری از چهرههای که جریانهای ضد طالبان را رهبری میکنند شرکت کرده و سخنرانی کردند. هرچند احزاب و گروههای سیاسی و نظامی مخالف طالبان کم نیستند، اما این احزاب و گروهها نتوانستند در این سه سال کاری موثری برای لرزاندن پایههای سیاسی و نظامی طالبان در افغانستان ایجاد نمایند.

این احزاب و گروهها در کنار مشکلات فاحشی که دارند، یکی از چالشهای جدی این است که آنها نتوانستند زیر چتر واحدی برای براندازی رژیم طالبان کنارهم بایستند.
حال پرسش اساسی این است که آیا زمان برای اتحاد این احزاب و گروهها فرا رسیده است؟
همزمان با برگزاری نشست وین، علیمیثم نظری، رئیس کمیته روابط خارجی جبهه مقاومت ملی، در پیامی که در شبکههای اجتماعی منتشر کرد، نوشت: “پس از نزدیک به سه سال از وحشت و استبداد طالبانی، اکنون مردم افغانستان به یکپارچگی سیاسی و اجماع برای ترسیم آینده کشورشان نزدیکتر شدهاند.’
این ادعا در حالی مطرح میشود که در جلسه قبلی نشست وین شرکتکندگان با صدور قطعنامهای “بر شکلگیری اتحاد سیاسی، همبستگی و اجماع نظر برای آینده افغانستان تاکید کردند.” اما به نظر میرسد که این مساله فقط روی کاغذ باقی ماند و با گذشت نزدیک به دو سال از برگزاری آن هنوز هم این احزاب و گروهها در پی ایجاد وحدت و همبستگی هستند.
هر چی زمان بگذرد در کنار اینکه طالبان پایههای رژیم خود را تقویت میکنند، باورمندی جامعه جهانی نیز برای انسجام و هماهنگی احزاب و گروههای مخالف طالبان کمرنگ تر میشود.
شاید یکی از دلایل بارز اینکه چرا جریانهای ضد طالبان نمیتوانند زیر یک چتر واحد منسجم شوند، این است که آنها با شناختی که از توانایی و افراد حاضر در این جریانها دارند باوری به براندازی نظام ندارند. در کنار اینکه این احزاب و گروهها هیچ برنامه و طرحی منظم برای مبارزه و آینده افغانستان ندارند.
به نظر میرسد که سه چالش و مشکل عمده باعث شده است که طالبان همچنان در افغانستان حاکم باشند و در بیرون از کشور مخالفان رژیم هم سرگردان.
- نبود پالیسی و برنامه منظم: احزاب سیاسی مخالف طالبان که بیشتر آنها احزاب اسلامی چپی هستند، نشان داده اند که قدرت و توانایی مدیریت کشور را ندارند، در حالیکه اغلب رهبران این احزاب در فساد افسار گسیخته غرق بودند، کهولت سن این مجال را از انها گرفته است که در پرتوی برنامه و پالیسی مدوین فعالیت کنند، همچنان گروههای نظامی مخالف طالبان هنوز نتوانستهاند که منابع مالی برای ادامه جنگ با طالبان را پیدا کنند، رهبران این گروهها بارها از غرب به ویژه امریکا در خواست حمایت مالی کردند، اما واشنگتن به صراحت گفته است که جبهات جنگ با طالبان را حمایت نمیکند.
- نبود یک چهره مردم سالار: چهرههای که ساز مخالفت با طالبان را میزند در بیست سال گذشته صاحب مقام و قدرت در افغانستان بودند، این افراد علاوه براینکه در بیست سال گذشته از مردم فاصله گرفتند، متهم به فساد هستند و بایت همین مساله در روزهای سقوط مردم در کنار آنها قرار نگرفتند. در حال حاضر نه جامعهجهانی و نه هم مردم افغانستان چهرهای که بتوانند به آن اعتماد کنند را پیدا نتوانسته اند.
- عدم علاقهمندی غرب به تغییر نظام در افغانستان: در سه سال گذشته نه امریکا، نه هم روسیه و نه هم کشورهای منطقه به تغییر نظام در افغانستان علاقهمندی نشان نداند، علاوهبر اینکه این علاقهمندی وجود ندارد، بلکه کشورهای مانند، چین، روسیه، ایران، قطر و ایالات متحده با حمایتهای سیاسی و کمکهای مالی باعث شده است که رژیم طالبان در پی استحکام نظام خود در افغانستان باشند.
براندازی رژیم

تاریخ نشان داده است که رژیمهای استبدادی در دو حالت از هم پاشیده اند، یکی قیام مردمی و نافرمانی مدنی و دیگری هم چند دستگی در بین رژیمها و نظامهای مستبد.
باید امیدوار بود که سیاستهای رژیم طالبان و فرمانهای زنستیزانه این رژیم، نارضایتی مردمی را شکل خواهد داد و این نارضایتی به اوچ خواهد رسید. در کنار آن شاهد هستیم که اخیرا رهبران طالبان به طبل نارضایتی دورن سازمانی میکوبند و این سرآغازیست برای فروپاشی رژیم. در حال حاضر مردم افغانستان به ویژه زنان قربانیان اصلی وضعیت حاضر هستند و همانطور که در بیست سال گذشته رهبران جهادی و مقامات دموکرات نظام جمهوریت از مردم فاصله داشتند حالا هم چند سخرانی در وین دردی از مردم دوا نخواهد کرد.
محمد زرین