من ثانیهای شک ندارم که اصولا اجازه ندارم و نمیتوانم مسائل خاورمیانه را تحلیل کنم. دلیل سادهای هم دارد، این که فکت، اطلاعات و زمینه و کانتکست آنرا در دست ندارم تا بر اساس آنها تحلیل کنم. اما، در دو سه ماه گذشته کتاب ششصد صفحهای درباره ترور سازمانهای استخباراتی و اطلاعاتی اسرائیل، به ویژه موساد را خواندم.

نویسنده کتاب، رونِن برگمن یکی از مطرحترین خبرنگاران امنیتینویس اسرائیل است که برای نوشتن این کتاب بیش از پنج سال وقت گذاشته و کار کرده است.
بر اساس محتوای این کتاب، یکی از پایههای عملی ایجاد اسرائیل، ترور بوده است. اسرائیل قبل از تولدش ترور کرده، برای بقایش ترور کرده، برای قویشدن ترور کرده، و در تاریخ هیچ دولتی به اندازه اسرائیل در ترور پیشتاز نبوده است.
در مورد فلسطین و لبنان هم دستکم اسرائیل دو دسته از افراد را ترور کرده است؛ یک: فرماندههان نظامی، مثلا صلاح شحاده و عماد مغنیه و دو: رهبران سیاسی همانند شیخ احمد یاسین.
در بخش فرماندههان، پیدا کردن محل اختفای آنها در برخی موارد واقعاً برای اسرائیل چالش برانگیز بوده است و در مواردی سالها طول کشیده که یک فرمانده مطرح را پیدا کنند. از جمله پیدا کردن عماد مغنیه.
عماد مغنیه، جنگ حزبالله با اسرائیل را به سطح عجیبی وارد مرحله مرگباری کرد. حتی گفته میشود بهجز حملات ۱۱ سپتامبر، بیشترین تعداد امریکایی در نقشهها و عملیاتهای عماد مغنیه کشته شدند. او را با عنوان «شبح غیرقابل ردیابی» توصیف کردهاند. آمریکا و اسرائیل نزدیک به ۴۰ سال در تعقیب او بودند و صرفا توانسته بودند که یک عکس عماد مغنیه را داشته باشند. در نهایت در سال ۲۰۰۸ او را در سوریه کشتند. سوریه در آنزمان به اشراف اطلاعاتی خود باور داشت.
مورد دوم، رهبران سیاسی است. موضوعِ محل اختفا و پنهان بودن این افراد برای اسرائیل اهمیت زیادی ندارد. (البته در قسمت سیدحسن نصرالله کمی متفاوت است)
چرا این مساله برای اسراییل اهمیتی ندارد؟ از آنجا که حضور علنی آنها زیاد است. در نشستهای بینالمللی و محلی حضور دارند، تقریبا مشخص است کجا میروند و کجا هستند. برای اسرائیل هم که امکانات رصدکننده انسانی و تجهیزات پیشرفتهای الکترونیکی در اختیار دارد، پیدا کردن آنها چندان دشوار نیست.
پس چه چیزی دشوار است؟
«تصمیمگرفتن برای حمله»
این مهمترین بخش است. سالهای دور نخستوزیران اسرائیل یکی از سختترین و حساسترین کارها برایشان این بود که «کارتهای سرخ» ترور را امضا کنند. کاغذهایی که در آنها نام افراد مطرح سیاسی و امنیتی نوشته شده بود.
سختی کار هم از آن جهت بود که پیامدهایش چه خواهد بود؟
در مواردی وقتی تصمیمشان نهایی میشد که باید فرد ترور شود، این کار عملی میشد. از جمله شیخ احمد یاسین را پس از آنکه تصمیم ترورش نهایی شد، ترور کردند. یا خالد مشعل، وقتی مصمم به ترورش شدند، در اردن به سراغش رفتند و ترور عملی شد، اما در نهایت خالد مشعل نجات یافت و برای اسرائیل پیامدهای سنگینی داشت.

در مورد اسماعیل هنیه هم اصل قضیه حول دو مورد است؛ یکی اینکه «تصمیم کشتن او»، و دیگری اینکه این حمله در کجا انجام شود. بهنظرم اینکه توانستند محل اختفا و اقامتگاهش را کشف کنند و در ایران نیرو و نفوذ دارند، اهمیت ثانویه دارد.
البته که برای افکار عمومی این موضوع مهمتر به نظر میرسد، اما دولتها و نهادهای استخباراتی خط قرمزها و بایدها و نبایدهای مخصوص خود را دارند که معمولا رعایت میکنند. اسرائیل اما ثابت کرده است که راحت میتواند از این خط قرمزها عبور کند.

این نوع رفتار اسرائیل به نظر من (که در این زمینه اطلاعات خاصی ندارم و تحلیلم میتواند قابل قبول نباشد) رفتاری واکنشی است. در زمینه جنگ ایران و اسرائیل باید تصویر کلانتری را دید و آنوقت نتیجه خواهیم گرفت که ایران دست برتر داشته یا اسرائیل.
از نظر مصداق و نام بردن فرماندههان و دانشمندان و سیاستمداران ایرانی که ترور شدهاند، اینطور به نظر میرسد که میدان در دست اسرائیل است، اما اگر اهداف سالهای اول تشکیل اسرائیل را به یاد بیاوریم که شعار «سرزمین اسرائیل از نیل تا فرات» بخشی از آن مطرح میشد، به نظر میرسد اوضاع متفاوتتر است. ایران، اسرائیل را سالهاست درگیر منطقهای ۲۱هزار کیلومتری کرده، (کمتر از نصف ولایت هرات افغانستان)، حزبالله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین و انصارالله یمن را به جانش انداخته و کاری کرده که در نشست شش روز پیش کانگره آمریکا، بنیامین نتانیاهو در سخنرانیاش ۲۲ بار نام ایران را ببرد و دستیافتن ایران به بمب اتم را «کابوس اسرائیل» توصیف کند.
نویسنده: علی حسینی، روزنامهنگار