جورج فلوید را یادتان هست؟ همان سیاهپوستی که پولیس آمریکایی، گردن او را زیر پایش فشار میداد و انتشار آن تصاویر، رگ گردن بشر دوستانه هزاران نفر را در جهان و از جمله ایران باد کرد؟
رفتار آن پولیس آمریکا با جرج فلوید سیاهپوست، غیر انسانی و بیرحمانه بود و به نظر میرسید که نژادپرستانه هم باشد.

اعتراض به رفتار آن پولیس خاطی آمریکایی، بیشتر به این دلیل شدت پیدا کرد و ضریب یافت که احساس میشد آن نوع از رفتار، در حال تبدیل شدن به یک روند نژادپرستانه و ضد انسانی در امریکاست.
اینکه کرامت انسانی آدمها نادیده انگاشته شود و یک انسان، صرفاً به دلیل نژاد یا ملیت یا رنگ پوست خود مورد بازخواست یا اذیت و ازار ویژه تر پولیس قرار بگیرد، مورد نکوهش بود.
اکنون مشابه همان تجربهای که برای جرج فلوید در آمریکا رخ داد، برای نوجوان مهاجر افغانستانی در آبسرد تهران هم روی داده است.
پولیس تهران، در حالیکه چند زن سراسیمه و نالان اطراف او هستند، نوجوان افغانستانی را با صورت بر روی آسفالت خوابانده و او را با خشونت، فشار میدهد.
آنگونه که گفته شده، نوجوان افغانستانی، پانزده سال دارد و ناشنواست.
این نوجوان، حتی اگر جرمی هم مرتکب شده باشد، مستحق چنین رفتاری نیست.
یک انسان پانزده ساله، کودک به حساب می آید و بدیهیست که سن او، به شکل تخمینی برای پولیس، قابل حدس زدن است.
مدتهاست که زنگ خطر برای مهاجرین افغانستانی در ایران به صدا درآمده است.
خاطرات تلخ زیر پا گذاشتن کرامت انسانی مهاجر افغانستانی در ایران، که نسل اول مهاجرین، آن را در دوران استانداری اسماعیل مفیدی بر خراسان و ریاست حسینپور بر اداره اتباع ان زمان و با ستمگری «کریم غول» در ذهن دارند، بیش از دو دهه مجاهدت فرهنگی نیاز داشت تا پاک شود، اما آن همه تلاش جوانان دلسوز ایرانی، اکنون با آنچه که طی چند ماه توسط تیمهای سایبری مهاجرستیز انجام شده، به علاوه رفتار پولیس، ضرب در صفر شده است.
اصلیترین نگرانی کنونی این است که آیا مهاجرستیزی تیمهای سایبری و رفتار خشن پولیس با مهاجرین که اخیرا دهها مورد آن گزارش شده، صرفا اقداماتی شخصی اند؟ یا یک روند ریشهدار برنامهریزی شده؟
آمریکا، میلیاردها دالر در افغانستان هزینه کرد و کشور و قدرت را در اختیار متحد خود (طالبان) قرار داد، اما هرگز در قلبهای مردم افغانستان نفوذ نکرد حال آنکه مردم افغانستان، به واسطه پیوند تمدنی و فرهنگی محکمی که با ایران دارند، به ایران و ایرانی عشق می ورزیدند و ایران را خانه خود و امالقرا میدانستند.

اگر طالبان به عنوان یک سازمان استخباراتی قلدر، سرمایه آمریکا در افغانستان به حساب بیاید، مردم افغانستان و عشق آنها به ایران، اصلیترین سرمایه ایران در افغانستان بود که بیست سال ایران را با کمترین هزینه، در برابر آمریکا به یک کنشگر اثرگذار بدل کرده بود.
در سه سال گذشته، معاشقه سیاستبازان منفعت طلب با طالبان تروریست که دلیل اصلی بیچارگی و مهاجرت مردم افغانستان هستند، تنها سرمایه ایران در افغانستان را به شدت در معرض آسیب قرار داد و اکنون، افزایش بیشمار اینگونه از رفتارها با مهاجرین، آخرین میخها را بر تابوت روابط دو ملت خواهد کوبید.
به فرموده رهبر انقلاب، حکومتها میآیند و میروند و آنکه باقی میماند، مردم افغانستان است.
اینکه متولیان امر در ایران، میان مردم افغانستان و طالبان، کدام را یک انتخاب میکنند، معلوم خواهد کرد که میان معاشقه با طالبان و روند مهاجرستیزیهای اخیر، رابطه معناداری وجود دارد یا خیر.
امیدواریم که وضعیت کنونی، تتمه مسیری که تطهیر گران طالبان آن را پیمودند نباشد.
سید احمد موسوی مبلغ