زاده شرایط جنگی در یکی از درههای ولایت پنجشیر است. از لحاظ اقتصادی و فرهنگی، در خانوادهای متوسط و زیر متوسط متولد شده است. سطح سواد پایینی دارد اما درک او برای رسیدن به اهداف کوتاهمدت بالا است. از محیط و پیرامون خود آگاهی دارد و میداند که برای مطرح کردن خود، چه کالایی بخرد و چه کالایی بفروشد.

او مانند هزاران جوان دیگر در شرایط پر آشوب بزرگ شد و سعی کرد که برای خود در مسیر درست کسی شود و به نان و نوایی برسد اما هنگام حرکت از جاده منحرف شد و به عمق دره سقوط کرد. عبدالحمید میخواست دوباره در کوی سیاستمداران و یا حداقل در هیئت و شمایل نظامیان متولد شود اما وقتی فهمید چنین امکانی برایش فراهم نیست، همه فوت و فنهایی که در لندهغری و رهزنی بلد شده بود را به کار بست و از همین طریق توانست برای خود نامی و لقمه نانی فراهم کند.
شخصیت عبدالحمید اساساً زاییده محیطی است که او را به خودش راه نداد و در مواجهه با بوی تعفن این “خانه به دوش”، بینیاش را با دستمال گرفت و رد شد. او از هر کسی عقده به دل گرفت و دولت وقت را به چالش کشید. عبدالحمید در دولت اشرف غنی بارها راهی زندان شد. اتهامش سنگین بود، دزدی، قتل و تجاوز اما ساختارهای دولتی، ناتوانتر از آن بودند که او را بسازند یا برای همیشه بسوزانند.
او پس از پاچاگردشی، تلاشهایی کرد تا خودش را سفیدشویی کند و جریان حاکم هم فکر کرد که میتواند از او به عنوان نمادی از تساهل خودش از یکسو و نمادی از باز بودن دروازه توبه برای همه از سوی دیگر استفاده کند. جریان حاکمه در عین حال سعی کرد که او را در برابر همتباران تاجیکاش قرار دهد که چنین هم شد اما اندکی بعد متوجه شد که او تیغ دولبه است و میتواند دست حاکم را هم ببرد. کارگزاران حاکم سعی کردند که او را حذف کنند اما عبدالحمید اکنون شناگری و موجسواری را از پیچ و خمهای زندگی آموخته است و سعی میکند از زیر تیغ حاکم بجهد.
او شناگر ماهر و موجسوار متبحری است اما به جای شنا در آب، روی شنزارهای داغ قومی و گاهی روی امواج خروشان عرق ملی و مذهبی به موجسواری میپردازد؛ تفریحی که تا مدت معینی مورد تأیید و میل جریان حاکم است. عبدالحمید بازاریاب ماهری نیز است و تخلص خراسانی را از بازار محیط خود و ریشش را از اوضاع جاری کمایی کرده است.

تلاش او اکنون نتیجه داده و یک زن، دو زن، سه زن، چهار زن و یک موتر، دو موتر و دهها موتر، تصاحب کرده است.
حالا او به یک رهبر پوشالی تبدیل شده است که درحین ناکامی برای جلب نظر جریان حاکم، توانسته است لشکری از خانه به دوشان سرگردان را پای مرقد حبیبالله کلکانی بیاورد.
حرکت عبدالحمید خراسانی به سوی ارزشهای جامعه خود نه از باب احترام بلکه در راستای بازی با روح و روان جریان حاکم و موجسواری برای رسیدن به متاع بیشتر در شنزارهای داغ قومی است؛ شنزارهای روان و سوزانی که سرانجام با دمیده شدن بادهای مسموم از سوی هیئت حاکمه، موجسوار خانه به دوش را زیر هزاران تُن شن و خاک دفن و متعلقات او را بیصاحب خواهد کرد.
محمد مرادی