بر خلاف جنگهای دهه هفتاد شمسی که ماهیتی قومی داشت، نزاع و مسأله اصلی امروز افغانستان، بدون هیچ تردیدی، مذهبی است.

طالبان با رویکرد سلفیگرایانه فعلی خود، علاوه بر شیعیان، به اهل سنت اعتدالی افغانستان هم اعلام جنگ دادهاند و به همین دلیل است که حتی پشتونهای حنفی مذهب معتدل، با طالب، خصومت دارند.
داشتن یک فهم درست از آنچه که منشأ بحران است، حتما میتواند ما را در یافتن راه حل مقابله با آن یاری کند.
ما اگر ماهیت بحران کنونی را همچون دهه هفتاد، همچنان قومی بدانیم، معلوم میشود که از درک مولفههای قدرت و نیز فکتهای اثرگذار بر سیاست چند لایه افغانستان عاجزیم و صرفا با تکیه بر تجربه پیشین تاریخی، و بدون در نظر داشت واقعیتهای موجود در زمین بازی، میخواهیم راهی به سوی آینده بگشاییم.

مهمترین عنصر قدرت طالبان، استفاده از کارت مذهب (به شکل سلفی و تکفیری آن) است و تنها راه مقابله با آن هم، رو کردن چنین کارتی است.
هم شیعیان و هم اهل سنت حنفی معتدل در افغانستان، ناگزیر هستند برای مقابله با بحران سلفیگری، علیرغم وجود همه عناصر اثرگذار دیگر بر سیاست همچون قومیت و ….، عنصر مذهب را پر رنگ نگاه دارند.
از این رو، برای من قابل درک است که بازیگران اکتیو دنیای سیاست در میان شیعیان، کار خود را با کربلا و اربعین پیوند بزنند.