بیش از ۱۳۰ سال است که انسان هزاره در سرزمین افغانستان سرکوب، حذف، کشتار و سلاخی میشود. ریشه این زخم ناسور و تاریخی به منازعه تاریخی قدرت در افغانستان برمیگردد؛ به انکار سیاسی انسان هزاره و به انسانیتزدایی از هزاره.
قبل از بیست سال اخیر، سرکوب و انسانیتزدایی از هزارهها شامل قتلعامهای گسترده، تخریب مناطق مسکونی، مصادره اموال و زمینها و همچنین تبعید و به بردگی کشاندن هزارهها و فروش شان در بازارهای برده فروشی افغانستان و دیگر مناطق بود.

اما در بیست سال اخیر که افغانستان فرصتی برای تمرین مناسبات انسانیتر یافته بود، هزارهها با توجه به آموزش و پرورش، ظرفیتهای چشمگیر و بینظیری از خود نشان دادند. رشد و ظرفیت جدیدی که هزارهها به آن دست یافتند، بدون هیچ تردیدی میتوانست افغانستان را مرحله به مرحله به سمت ثبات و توسعه یاری رساند. اما متأسفانه، واکنش سیاسی به این امر متأثیر از مناسبات سیاسی و رویکرد تاریخی انکار انسان هزاره در ساحت سیاست و جامعه قرار گرفت.
از همین رو، نه تنها سهمیهبندی امتحان کنکور یک مساله ساده نبود، بلکه موجی از حملات مرگبار به مراکز آموزشی و فرهنگی هزارهها نیز گونهی از سیاست حذف و انکار علیه هزارهها بود.
در بخش بزرگی از دوره جمهوریت، انسان هزاره برای ورود به نهادهای دولتی با صدها فیلتر و مانع سیاسی مواجه بود. شاهراههای کشور برای هزارهها به کشتارگاه و قتلگاه تبدیل شده بود. از گلوی کودکانی در حد #شکریهتبسم تا گلوی زنان و مردان کهنسال هزاره با تیغٍ سرکوب، سلاخی و حذف نشانه میرفتند.
در بخشی از این سالها، که انسان هزاره هدف سلاخی قرار داشت، آقای امرالله صالح خود را مدعی سیاستورزی و رهبری سیاسی جامعه معرفی میکرد. مدتی را با پشت کردن بر تمام مطالبات سیاسی مردم و با شعار «جمعیتیتوپ ختمشو»، «تاجیکتوپ ختمشو»، «هزارهتوپ ختمشو» و با پا گذاشتن بر اراده سیاسی مردم، معاون شرور و خودکامه یک #حاکمنامشروع در ارگ ریاست جمهوری بود.
این همه یعنی، آقای صالح نمیتواند از ستم و ظلم تاریخی که بر انسان هزاره در افغانستان رفته است، بیخبر باشد.
با این وجود، وقتی میبینم امرالله صالح با آگاهی کامل بر این همه مظالم و جنایتی که بر انسان هزاره روا داشته شده است، کمر به انکار تمام فاجعهها و جنایات بر سرنوشت هزارهها میبندد و هزارهها را به مظلومنمایی متهم میکند، برای من بسیار شرورانه و وحشتناک است.
#مظلومنمایی حالتی است که فرد یا جامعهای، بهواسطه فریبکاری و نیرنگ، در حالی که مورد ظلم قرار نگرفته باشد، برای جلب توجه دیگران و سوءاستفاده از این حقه، خود را بهعنوان یک مظلوم معرفی میکند.
امرالله صالح سیاستمداری بیسواد نیست که کتاب و تاریخ نخوانده باشد. او کسی است که در هنگام شعار دادن و لاف زدن، مدعی است که اطلاعات مینوشد. حالا پرسش این است که چه چیزی سبب میشود امرالله بر این همه ظلم و سرکوب تاریخی هزارهها چشم ببندد و آنها را متهم به مظلومنمایی کند؟
پاسخ واضح است: «گریبان دریدهای اخلاق» و سقوط در سیاهچالهای بیشعوری و شرارت!
امرالله صالح از کنوانسیون جنوساید بیخبر نیست. او میداند که ماده دوم این کنوانسیون تصریح میکند که «اعمالی که به نیت نابودی کلی یا قسمتی از یک گروه ملیتی، قومی، نژادی یا مذهبی ارتکاب یافته باشد، جنوساید یا نسلکشی است.» و این اعمال عبارتند از:
یک: قتل اعضای یک گروه؛
دو: رساندن صدمه شدید به سلامت جسمی یا روحی افراد یک گروه؛
سه: قراردادن قصدی یک گروه در معرض شرایطی که به انهدام فیزیکی آن گروه بهگونهای کلی یا قسمی شود منتهی؛
چهار: انجام کارهایی به منظور جلوگیری از زاد و ولد یک گروه؛
پنج: انتقال اجباری اطفال یک گروه به گروه دیگر.
امرالله صالح نمیتواند نادیده بگیرد که با این تعریف، سرکوب و سلاخی که بر هزارهها روا داشته شده و همچنان ادامه دارد، مصداق بارز جنایت نسلکشی میباشد.
اما وقتی با این همه او هزارهها را متهم به مظلومیتنمایی میکند، مشکل در بیخبری نیست، بلکه در بیشعوری و بیگانگی با اخلاق و شرافت است.
شاید برخی بگویند آنچه را صفحه روند سبز منتشر کرده، متن خود آقای صالح نیست. اما متن و ادبیات صالح را همه ما میشناسیم و مهمتر از همه، ذهن و ذهنیت آقای صالح را.
سخن پایانی: همه ما میدانیم که افغانستان با چه مصیبتها و ویرانیهایی روبرو است. همچنین، آگاهیم که در شرایطی که یک گروه تروریستی بهطور تجاوزکارانه بر تمام هستی یک سرزمین حاکم شده، چارهای جز مقاومت و مبارزه علیه این تروریستها وجود ندارد.
هر بخش از جامعه افغانستان، وضعیت خاص خود را دارد و با ناگزیرها، شانسها و بدشانسیهای خود دست و پنجه نرم میکند، که همه اینها به محرومیتهای تاریخی و ظلمهایی که بر آنها رفته، برمیگردد. به همین دلیل، جامعه به شیوههای مختلفی از مبارزه و مقاومت در برابر این گروه تروریستی نیاز دارد.
آنکه توانایی برداشتن سلاح را دارد، سلاح برمیدارد؛ آنکه امکان مبارزه مدنی دارد، به مبارزه و مقاومت مدنی میپردازد. حتی در بدترین حالت، همین که روان جمعی و وجدان عموم مردم از این گروه تروریستی و متجاوز متنفر است، خود نوعی از مقاومت و مبارزه مردمی و سراسری در برابر تروریستهای متجاوز و وحشی میباشد.
با توجه به درک ناقص من از وضعیت سیاسی کنونی کشور، متوسل شدن به مقاومت و مبارزه مسلحانه در برابر این لشکر ترور و تجاوز را یک اصل و ضرورت تاریخی میدانم. برای همین با تمام صراحت از حقانیت این دفاع مشروع حمایت میکنم و هر آنچه از دستم برآید را بهطور درست و با مسئولیت انجام میدهم.

باور دارم که حضور ارزشمند زنان برای پیش برد مقاومت و مبارزه مدنی در راستای رسمیت شناسی آپارتاید جنسیتی و همچنین مقاومت و مبارزه مدنی در راستای رسمیت شناسی نسلکشی هزارهها و دیگر مطالبات حقوق بشری و ارزشهای آزادیمحور، پشتوانههای مؤثر و بازوهای ارزشمند مقاومت مسلحانه و دفاع مشروع هستند.
ما این راه سخت را بلاخره باید برویم و میرویم. اما انکار جنایتهای تاریخی علیه هزاره و همزمان متهم کردن هزارهها از سوی خطاکاری سیاسی چون امرالله صالح، خباثت است این که فقط از کسی چون امرالله صالح برمیآید.
برای مردم افغانستان آزادی و برای مقاومتگران پیروزی و سربلندی آرزومندم. برای ذهنهای بیمار و ناصالح، سلامتی و شعور!
آصف آشنا