خبرگزاری پل – پس از تسلط دوبارهٔ طالبان بر افغانستان، آنچه بهعنوان “حکومتداری” این گروه جریان دارد، چیزی جز پروژهٔ سیستماتیک سرکوب اقوام غیرپشتون و تحمیل هژمونی قومی نیست. این گروه با سیاستهای آگاهانه و برنامهریزیشده، تمامی ارکان قدرت را در اختیار یک قوم خاص قرار داده و دیگران را به حاشیه راندهاند.

طالبان، که در گذشته نیز سابقهٔ سرکوب خونین اقوام هزاره، تاجیک و اوزبیک را داشتند، اکنون با مشروعیت نسبیای که بهدست آوردهاند، برنامهٔ یکسانسازی قومی را در مقیاسی گستردهتر و عمیقتر اجرا میکنند. در هر ولایت، ولسوالی و نهادی که سابقاً تحت مدیریت غیرپشتونها بود، اکنون مهرههای طالبانی پشتون بر مسند قدرت نشستهاند. حتا در مناطقی که اکثریت مطلق آنها را غیرپشتونها تشکیل میدهند، والی و ولسوال پشتون گماشته میشود، بیآنکه مردم محلی هیچ حقی در تعیین سرنوشت خود داشته باشند.
این سیاست نهتنها نادیدهگرفتن حق تعیین سرنوشت مردمان غیرپشتون است، بلکه تلاشی آشکار برای استحالهٔ فرهنگی و هویتی آنها محسوب میشود. طالبان با محرومکردن دختران از آموزش، سرکوب آزادی بیان و تحمیل سیاستهای سختگیرانه، یک آپارتاید قومی-مذهبی را در افغانستان برقرار کردهاند.
این روشها ادامهٔ همان سیاستهای نسلکشی فرهنگی است که طالبان در دورههای گذشته نیز علیه اقوام غیرپشتون بهکار برده بودند. آوارهساختن مردم بومی، تغییر بافت جمعیتی و سرکوب سازمانیافته، از ابزارهای اصلی آنها برای تحمیل سلطهٔ قومیشان است.

جامعهٔ جهانی، که با بیتفاوتی نظارهگر این سرکوب سیستماتیک است، باید درک کند که طالبان تنها یک گروه افراطی مذهبی نیستند، بلکه یک نیروی تمامیتخواه قومیاند که میخواهند افغانستان را به سرزمین تکقومی تبدیل کنند. اگر این روند ادامه یابد، فاجعهای انسانی در راه خواهد بود که مسئولیت آن نهتنها بر عهدهٔ طالبان، بلکه بر دوش جامعهٔ جهانی نیز خواهد بود.
افغانستان خانهٔ همهٔ اقوام آن است، و هیچ نیرویی نباید بتواند با سرکوب و تحمیل، آن را به انحصار یک قوم خاص درآورد. تاریخ ثابت کرده که هرگونه سیاست تبعیضآمیز، هرچند برای مدتی دوام آورد، اما در نهایت محکوم به شکست است. این حقیقتی است که طالبان دیر یا زود با آن روبهرو خواهند شد.