خبرگزاری پل: در دوران جنگ سرد زمانیکه امریکا و شوروی برای کنترول بر آبهای گرم از طریق افغانستان مسابقه میکردند، مهاجران افغانستان فرصتهای طلایی برای پاکستان عقبمانده فراهم میکردند. پاکستان در برابر هر مهاجر افغانستان از امریکا و اروپا جزیه میگرفت. سرکها، شهرکها، پایتخت، حتی سیستم سیاسی پاکستان مدیون تودهی وسیعی از مهاجران اهل افغانستان بود که در بدترین شرایط، در کمپها بهسر میبردند.

رهبران پاکستان از مهاجران افغانستان برای دفاع از منافع خود استفادهجویی میکردند، آیاسآی (سازمان استخبارات پاکستان) تقریبا همهی منابعاش را بهخاطر «دفاع» از «جهاد» افغانستان از سیآیای (سازمان استخبارات امریکا) و مراکز استخباراتی ضد شوروی تامین میکرد و رهبران تنظیمی را برای تخریب افغانستان آموزش و پرورش میداد.
شهر پشاور که سرزمین عقبماندهای بیش نبود به بهشت آسایش رهبران مزدور جهادی تبدیل شده بود. رهبران استخبارات غرب، سعودی و حوزهی خلیج برای آبادی پاکستان و نابودی افغانستان، در سؤ استفاده از مهاجران ریکورد جهانی را شکسته بودند. حتی مارگریت تاچر، برژنسکی، هاف تروزر، ترکافیصل، شیخ تمیم و ده ها مشوق نابودی افغانستان از کمپهای مهاجران در مرز دو کشور دیدن میکردند و از میان آنها جوانان را برای انهدام سرزمین شان به نام «جهاد» ترغیب میکردند.
در افغانستان مکاتب، پلها، راههای اتصالات برق و انرژی، جادهها، کارخانهها، ساختمانها، کلینیکها و دانشگاهها را نابود میکردند. هنرمندان، معلمین، روشنفکران و فرهنگیان را ترور میکردند و به نام اسلام هر نوع تمدن و توسعه را مانع میشدند.
راکتهای کور شهرهای مرکزی افغانستان را هدف میگرفتند و هزاران انسان بیگناه را به خاک و خون میکشانیدند. رهبران تنظیمی زیر چتر راولپندی هر روز برای نابودی افغانستان برنامه میریختند و از میان جوانان مهاجر سربازگیری میکردند و به تعداد احزاب خود میافزودند و در مقابل از آیاسآی امتیاز میگرفتند. شهرهای افغانستان مانند کابل، مزار، بامیان، هرات، جلالآباد، قندهار و…به جهنم، در مقابل اسلامآباد، کویته و حیاتآباد به گلستان جهادیستهای تبدیل شده بود که برژنسکی و ترکالفیصل مخارجش را از حساب دکتورین جهاد تادیه میکردند.
جنگ داخلی کوچهبهکوچه و خانهبهخانه راه مییافت و پاکستان را به هدف استراتژیکش نزدیکتر میساخت. دولت حاکم تحت حمایت شوروی در کابل سیاست خشن در مقابل مخالفین افکار مسکو را پیش گرفته بود و پیگرد فکری، سیاسی و ایدیالوژیک همهی جامعه را فراگرفته بود. روشنفکران، هنرمندان، متخصصین، فرهنگیان و بلاخره بهترینهای افغانستان، کشور را ترک میکردند.

امریکا در همکاری با سعودی یک بانک معتبر را به نام بانک اسلامی حمایت از جهاد در اسلامآباد تاسیس کرده بود که صدها میلیون دالر را به نام افغانستان ولی در حمایت از پاکستان مدیریت میکرد. رهبران تنظیمی و جهادی با دریافت رشوههای میلیونی از سوی آیاسآی دهان آلوده به خیانت خود را میبستند تا پاکستان آباد شود.
پایتخت سیاسی پاکستان در دوران جنگ سرد به یکی از شهرهای مهم سیاسی منطقه و جهان تبدیل شد. اسلامآباد در سال های ۸۰ پایتخت و سنگر حمایت جهان غرب در برابر تهاجم اتحاد شوروی از طریق مرزهای افغانستان و استفاده بردگی از مهاجران افغانستان تبدیل شد و گروههای اسلامی و جهادی نقش سربازان سربهکف دکترین برژنسکی-کارتر را ایفا میکردند. در آنزمان مهاجران افغانستان تاج سر پاکستان بودند چون هر انسانی که افغانستان را به سوی پاکستان ترک میکرد، امتیاز پاکستان رونق میگرفت. شعار «جهاد در افغانستان، آبادی پاکستان» به یک دورنمای استراتژیک در راولپندی درآمده بود.
حالا ببینید پاکستان در برابر مهاجران افغانستان چه میکند؟ یک برادر نواز شریف از برکت مهاجران افغانستان به پاکستان عظمت بخشید، برادر دیگر شهباز شریف، همان گروه را به زور، جبر، اهانت و تحقیر اخراج میکند. یک برادر با آمدن مهاجران افغانستان صاحب عزت، پول و اعتبار جهانی شد، برادر دیگر با اخراج آنان میخواهد امتیازطلبیاش را تکرار کند. دلیلش مشخص و روشن است. پاکستان به هدفش رسید و دیگر به ابزاری به نام مهاجران افغانستان نیاز ندارد. هدف پاکستان نابودی دولت ملی، گسترش افراطیت مذهبی، بحران اجتماعی و انقسام افغانستان به گروهها، اقوام و مناطق و نبود وحدت ملی، بیاعتبارسازی کابل به عنوان پایتخت تاریخی منطقه، عقبگرد تمدنی و صدمه شدید به زیرساختارهای سیاسی یک نظام تاریخی در افغانستان بود. این مصایب سبب شده است که افغانستان از چشم دنیا بیافتد. چنین است که مهاجران افغانستان جز درد سر هیچ امتیازی برای پاکستان به بار نمیآورند.

واقعیت تلخ این است هرقدری که ما در برابر همدیگر متنفر میشویم، پاکستان به هدف اصلیخود نزدیکتر میشود. هر قدری که ما به بربریت و تاریکاندیشی مدارا کنیم به همان پیمانه پاکستان بر ما مسلطتر میشود. هر قدری که میان ما تعصب قومی، زبانی و مذهبی دامنگستر میشود، راه رسیدن اسلامآباد به کابل فراهمتر میشود. هر قدری که با طـــالبانیسم همنوایی ناآگاهانه نشان میدهیم پاکستان آگاهانهتر بر ما حاکمیت خواهد کرد.
نویسنده: دکتر ملکستیز