خبرگزاری پل: در آغاز نخستین روزهای برنامۀ جهاد، پروژههایی در پاکستان پیریزی شد تا آموزش را از مسیر انسانیاش منحرف کند و آن را به ابزاری برای خشونت بدل سازد. به دستان کودکان پناهجو و بیسرنوشت ما، بهجای کتاب زندگی، کتاب مرگ داده شد. بهجای آموختن آداب زندگی و انسانیت، ذهنشان با خشونت شکل گرفت.

در مدارس دینی، نخستین گام حذف پنج کتاب بود؛ مجموعهای از متون ادبی سرشار از پند، حکمت و مهر. کتابهایی که با اشعار سعدی، مولانا، حافظ و سنایی، درس صداقت، محبت، همدلی، و خردگرایی میدادند. دیگر از “بنیآدم اعضای یکدیگرند” خبری نبود. دیگر کسی نمیخواند: “درخت تو گر بار دانش بگیرد، به زیر آوری چرخ نیلوفری را.”
آنچه آمد، جیمِ جهاد بود بهجای جیمِ جهان؛ تایِ تفنگ بهجای تایِ تربوز و میمِ مرمی جایگزین میمِ میهن شد. دردا که ذهن کودک افغان، به جای خیالپردازیهای کودکانه، از تصویرهای خون و تفنگ و خشونت پر شد.
در آن سالها، بهجای ساختن آینده، نسلی را برای ویرانی تربیت کردند. ذهن چندین نسل مهاجر افغان در پاکستان، با داغ خشونت و کینه داغدار شد. دیگر از ادبیات همزیستی و اندیشه انتقادی اثری نماند. آنچه ماند، یک میدان مینهای روانی بود که حالا بر پیکر ملت ما انفجار میکنند.
با این همه، در دو دهه پس از سال ۲۰۰۱، برای نخستین بار، کورسویی از امید روشن شد. در همان سالهایی که فرصت نسبی به وجود آمد، مردم حاضر شدند برای آموزش فرزندانشان پول بپردازند، چیزی که در تاریخ این سرزمین بیسابقه بود. زمانهی عجیبی که خانوادهها حاضر شدند فرزندان و دخترشان را با هزینه شخصی به مکتب بفرستند.
در گذشته، خانوادهها رشوه میدادند تا از آموزش معاف شوند، حالا دلگرم شده بودند که درس، نجاتبخش است.

آری، آموزش تنها روزنه نجات یک ملت بود، اما همین امید نیز بار دیگر تاریک شد. همان دستانی که دیروز به نام جنگ، نسلها را به خشونت تربیت کردند، امروز هم با نام دین، آموزش را به محاصره درآوردهاند.
ما فراموش نمیکنیم که توسعه بدون دانش ممکن نیست. ما فراموش نمیکنیم که هیچ دینی، هیچ وجدانی، و هیچ قانونی نمیتواند محرومکردن یک نسل از آموزش را توجیه کند.
درد امروز ما، نتیجه انحراف آموزش دیروز ماست. اما فردای بهتر، تنها با بازگرداندن آموزش انسانی، نقاد، و علمی ممکن است. و ما این امید را زنده نگاه خواهیم داشت.
ای داد و بیداد!
نویسنده: عزیز رفیعی