Close Menu

    عضویت در خبرنامه

    جدیدترین خبرها را در ایمیل خود دریافت کنید

    خبرهای مهم

    شمار قربانیان زلزله افغانستان به بیش از 2200 و زخمی‌ها از مرز سه هزار نفر گذشت

    13 سنبله 1404

    کشته شدن صدها تن در زلزله مرگبار در شرق افغانستان؛ چندین روستا با خاک یک‌سان شده

    10 سنبله 1404

    دبیر شورای امنیت روسیه: به شمول داعش خراسان حدود بیست گروه تروریستی در افغانستان فعال اند

    7 سنبله 1404
    Facebook X (Twitter) Instagram
    Facebook X (Twitter) Instagram
    خبرگزاری پل
    • صفحه نخست
    • خبرها
      • سیاست
      • اقتصاد
      • حوادث و جنایی
      • بیشتر بدانید
      • سایر خبرها
      • کی، کجا، کی
      • بحران خاورمیانه
      • ورزش
    • حقوق بشر
    • مهاجرت
    • تحلیل و گزارش
    • گپ روز
    • بین‌الملل
    • Española
    خبرگزاری پل
    صفحه اصلی » شهنامه و هویت شنایی
    بیشتر بدانید

    شهنامه و هویت شنایی

    Pol PressBy Pol Press28 ثور 1402بدون دیدگاه
    Facebook Twitter Pinterest LinkedIn WhatsApp Reddit Tumblr Email
    Share
    Facebook Twitter LinkedIn Pinterest Email

    فردوسی از حماسه‌سرایان شناخته‌ شده‌ای زبان فارسی است ‌که از او به مثابه‌ی نگهدارنده و زنده کننده‌ی زبان فارسی یاد می‌شود.

    او با نوشتن و سرودن «شهنامه» به زبان فارسی جان و جهان بخشید است. جان ازین‌نگاه‌ که واژه‌های سُچه، سُتره و معلوم‌الحال فارسی را مرتب‌ ساخته و در شهنامه‌اش گنجانیده است‌ که پس از او برای همیشه ماندگار مانده است.

    جهان ازین‌نگاه که با نوشتن و پدید آوردنِ «شهنامه » زبان فارسی را ابدی و جهانی گردانید و در این راه سهم خود را ادا نموده است.

    فردوسی
    اگر شهنامه فردوسی نباشد/نمی‌بود، بدون شک بخش مهم و اعظم تاریخ ایران‌باستان (افغان‌ستان، ایران ‌تاجیک‌ستان و…) مجهول‌الحال و مستور فی‌الغلاف باقی می‌ماند/می‌ماند

    پیش‌تر ازشهنامه واژه‌ها، کلمات، جملات و… زبان فارسی نامنظم و نامرتب بوده است. گاهی یک واژه‌ی در ادبیات روز استفاده می‌شده، یا ترویج می‌یافته و بعد از میانه‌ی مکالمه‌ها و گفت وشنودها نا پدید می‌شده است؛ و گاهی واژه‌ی دیگر جای او را می‌گرفته و واژه‌ی اولی به خاک نیستان می‌رفته است.

    این نامنظمی‌ها و ناجوری‌ها و نانویسی‌ها به‌ رشد زبان فارسی کمک نکرد، بل‌که به سیر بی‌هده‌ای وعدم مفیدیت خود ادامه داد. انگار مثل باد سرد در جم وجوش افتاب سوزان آمده و بعد از چند دقیقه‌ی غروب کرده است‌ که نفع‌اش به‌ زنده‌جانی نرسیده است.

    با آمدن «شهنامه» روند واژه‌‌شناسی، منظم نویسی و خوب جمله‌بندی روشن‌تر و سیستماتیک‌تر شد و هر که تلاش می‌کرد تا زیبا نویسی و منظم نویسی را در نسخه‌ها و اوراق خود مراعات نماید، تا به‌خرده گرفته نشود.

    شاهنامه
    با آمدن «شهنامه» روند واژه‌‌شناسی، منظم نویسی و خوب جمله‌بندی روشن‌تر و سیستماتیک‌تر شد

    با خَلقِ «شهنامه» زبان فارسی یک عقبه‌ی بزرگِ کوه‌آسا، پیدا نمود. عقبه‌ی قوی و قامت بلندی‌که بدستان خجسته‌ و رنج‌دیده‌ ای «ابوالقاسم فردوسی» نگاشته و به جامعه‌ی ایران‌باستان تقدیم شده است؛ آن‌هم در این مدتی‌که خود می‌گوید:

    بـنــاهــای آبــاد گـــــردد خــــراب – ز بـــاران و از تــــابـــش آفـــتــــاب

    پی‌افـکنـدم از نظـم کـاخـی بـلـنـد – کـه از بـاد و بـاران نــیــابـد  گــزنـد

    بـریـن نـامـه بـر عـمـرهــا بـگـــذرد بـخوانـد هـر آن کس که دارد خرد

    “بسـی رنـج بـردم بـدیـن سـال سـی- عـجـم  زنـده کـردم  بـدیـن پـارسی”

    جـهان کرده­ ام ازسخن­ چون­ بهشت  – از این بیش تخم سخن کس نکشت

    چـو ایـن نامـور نامه آمـد بـه بـن  – ز مـن روی گیـتـی شـود پـر سُـخُـن

    نمـیرم از این پس که من زنده ­ ام کـه تـخــم سـخـن را پـراکـنـده ­ام

    هرآن کس که دارد هـُش­و رای­ و دیـن   پـس از مـرگ ، بـر من کند آفرین

    شهنامه کتاب هویت شناسی

    از ویژگی‌ و فضیلت شهنامه‌‌ فردوسی این است‌ که بهترین دریچه‌ی هویت شناسی و مردم شناسی است.

    با مرور شهنامه دانسته می‌شود که مردم ایران‌باستان کی‌ها بوده‌اند، چه‌خوی و خصلت داشته اند و در ایام قدیم به چی‌کار وباری مشغول بودند- زیرا که شهنامه کتاب هویت‌سازی و هویت پروری هم است.

    بخش‌اعظم تاریخ ایران‌باستان به موجودیت شهنامه گُره خورده است؛ شهنامه است‌که آن تاریخ را روایت می‌کند و مردم و هویت پیشینه‌گان (هویت ملت ایران‌باستان) را عیان و بیان می‌سازد.

    اگر شهنامه فردوسی نباشد/نمی‌بود، بدون شک بخش مهم و اعظم تاریخ ایران‌باستان (افغان‌ستان، ایران ‌تاجیک‌ستان و…) مجهول‌الحال و مستور فی‌الغلاف باقی می‌ماند/می‌ماند.

    بند بزرگِ بخش‌اعظم تاریخ ایران‌باستان، قصه‌هایی است‌ که به نفع هویت ایرانی روایت شده است.

    این‌ قصه‌ها در شهنامه نخستین بار درج شده است که قبلا در نسخه‌ی دیگری دیده نشده بود.

    قصه‌های چون قصه‌ی رستم و سهراب، رودابه، شاه سمنگاه، تهمینه، افراسیاب و….شاهان ایرانی و فارسی‌زبان که سر و تا پای شهنامه مملو از این قصه‌هاست- این قصه‌هایی‌که از زمره‌ی افتخارات ما استند، بخش هویت ما استند و پیوند مستقیم با شناس‌نامه‌ی ما دارند.

    شهنامه روایتی از شاهان ایرانی دارد، از پیشینه‌ی ایرانی‌ها می‌گوید، از شجاعت و شهامت مردم این خطه می‌گوید. از تهمینه‌ای سمنگان‌ می‌گوید؛  زنی‌که در عشق و وفاداری نمونه بود. از رستم،  پهلوان مشهور ایرانی می‌گوید، از شهامت صد‌ها ایرانی روایت می‌کند.

    شهنامه تنها کتاب شعر و حماسی نیست‌ که امروز رنگ باخته باشد و یا با رنگ باختن شعر در مقابل رمان، شهنامه هم رنگ داده باشد. شهنامه کتاب هویت است.  کتاب هویت شناسی، مردم شناسی و تاریخ شناسی. کتاب شعریست‌ که خانه‌ی همیشگی دارد. کتاب جامعه‌شناسی است و بهترین دریچه‌ی است ‌که از روزن‌اش می‌توان ترفندهای قهرمانی و مبارزه را آموخت.

    در اروپای امروز، رمان جای شعر به‌ ویژه « شعر حماسی» را گرفته است، اما در دنیای دیگر (ایران/فارسی‌گویان، پژوهش‌گران مسایل ایران‌زمین…) شهنامه است که جای رمان و…را گرفته است.

    در هر کتاب چه رمان، داستان، تاریخ و چه دیگر کتوب… شمه‌ی از شهنامه دیده می‌شود و در واقع شهنامه است‌ که روح زبان فارسی شده است و جایگاه مادر را بخود گرفته است.

    شهنامه
    آن‌چه را که شهنامه در خود گنجانیده است روایتی از مبارزات فیزیکی، جنگ‌های قوی، قهرمان‌های میدان نبرد، مردان میدان و پهلوانان چابک و…. است

    تقابل تمدن یونان و ایران

    آن‌چه را که شهنامه در خود گنجانیده است روایتی از مبارزات فیزیکی، جنگ‌های قوی، قهرمان‌های میدان نبرد، مردان میدان و پهلوانان چابک و…. است. در کل هرچه است‌ تماس و پیوند با علم و دانش می‌گیرد.

    امپراتور فارس، امپراتور قوی و مجهز بود و از خود شهامت و سربلندی‌ای چشم‌گیری داشت. اما مثل تمدن یونان/یونانی‌ها نبود-  تمدن یونان حامی سر سخت اهل دانش، فیلسوف‌ها و اهل خبره بود، برای‌آن‌‌ها جایزه می‌داد و تشویق کننده‌ی دانش‌مندان بود. و اما تمدن فارس، برعکس بود. رعیت را بستوه آورده بود و دانش و دانش‌داشتن را حق اشراف واشراف‌زاده‌ها ساخته بود. و هزا و یک نوع در بسته و محدودیت بالای علم، خواندن و آموختن گذاشته بود.

    وقتی‌که یونانی‌ها از فلسفه گپ می‌زدند و از دانش می‌گفتند، امپراتور فارس رعیت را از آموزش و آموختن باز نگه‌ می‌داشت، به زنجیره‌ها می‌کشید و می‌کشت‌ که این کنش حکومت باعث نا رضایتی مردم شده بود و بعدها تاثیر بزرگ در شکست ایران در مقابل تازی‌ها/مسلمانان داشت- زیرا که ملت ایران از حکومت ‌خود هنگام حمله‌ی مسلمان‌ها به ایران، حمایت درست نکردند.

    به همین سبب شهنامه روایتی از افلاتون، سکرات و ارستوها ندارد؛ چون‌ که ایران‌باستان افلاتون و ارستویی نداشت، بل‌که رعیت را به زنجیره می‌کشید و باب درس ودانش را کاملن بسته یا محدود به طبقه‌ی اشرافی می‌کرد. پس دار وندار ما، نیاکان ما، شهنامه است؛ آنچه‌که در شهنامه آمده است و آن‌چه که فردوسی بزرگ بیان داشته است، هویت ماست.

    آیآ هرچه‌که در شهنامه فردوسی آمده درست است یاخیر؟ بحث بزرگی می‌خواهد تا واضح شود، این‌جا گنجایش چنین بحث را ندیدیم.

    نویسنده: شیون شرق

    Share. Facebook Twitter Pinterest LinkedIn Tumblr Telegram Email

    مطالب مشابه

    خداناباوری؛ موجی‌که دامنه خود را در بین مهاجران افغان‌ بیشتر می‌گستراند

    9 حمل 1405

    سونامی خاموش خدا‌ناباوری  در کشورهای اسلامی؛ افغانستان در کجای این سونامی قرار دارد؟

    6 جدی 1404

    شمار قربانیان زلزله افغانستان به بیش از 2200 و زخمی‌ها از مرز سه هزار نفر گذشت

    13 سنبله 1404
    خبرهای مهم
    ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
    • Facebook
    • Twitter
    • Instagram
    • YouTube

    عضویت در خبرنامه

    جدیدترین خبرها را در ایمیل خود دریافت کنید

    © 1405 تمامی حقوق برای خبرگزاری پل محفوظ می‌باشد
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • حریم خصوصی
    • شرایط و مقررات استفاده از محتوای خبرگزاری پل
    • سیاست ما در قبال تبلیغات و آگهی

    Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.