Close Menu

    عضویت در خبرنامه

    جدیدترین خبرها را در ایمیل خود دریافت کنید

    خبرهای مهم

    شمار قربانیان زلزله افغانستان به بیش از 2200 و زخمی‌ها از مرز سه هزار نفر گذشت

    13 سنبله 1404

    کشته شدن صدها تن در زلزله مرگبار در شرق افغانستان؛ چندین روستا با خاک یک‌سان شده

    10 سنبله 1404

    دبیر شورای امنیت روسیه: به شمول داعش خراسان حدود بیست گروه تروریستی در افغانستان فعال اند

    7 سنبله 1404
    Facebook X (Twitter) Instagram
    Facebook X (Twitter) Instagram
    خبرگزاری پل
    • صفحه نخست
    • خبرها
      • سیاست
      • اقتصاد
      • حوادث و جنایی
      • بیشتر بدانید
      • سایر خبرها
      • کی، کجا، کی
      • بحران خاورمیانه
      • ورزش
    • حقوق بشر
    • مهاجرت
    • تحلیل و گزارش
    • گپ روز
    • بین‌الملل
    • Española
    خبرگزاری پل
    صفحه اصلی » نوستالژی
    گپ روز

    نوستالژی

    Pol PressBy Pol Press26 جوزا 1402Updated:26 جوزا 1402بدون دیدگاه
    Facebook Twitter Pinterest LinkedIn WhatsApp Reddit Tumblr Email
    Share
    Facebook Twitter LinkedIn Pinterest Email

    وقتی عصر می‌شد بالای فرشی‌که مادر پهن می‌کرد، می‌خوابیدم و ستاره ‌ها را حساب می‌کردیم. دل ما به پهنای آسمان افغانستان کلان بود.

    سال‌های داوؤد خانی بود. درست سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ را می‌گویم. هنوز هیولای افراط‌گرایی راست و چپ جامعه را زخمی نکرده بود. اما گام های شوم خود را در دهلیزهای خونین قدرت و استخبارات گذاشته بود. شهرهای بزرگ و روستا‌ها از آرامش برخوردار بودند. اما نمی‌دانستند که به زودی چه بلای بر سرشان نازل خواهد شد.

    در آن‌سال‌ها شهر به شهر و روستا به روستا می‌ماند. شهرنشینان از غنی، متوسط و فقیر مشغول کار شهری و روستا نشینان مشغول زراعت و طبیعت بودند. طبقه متوسط شهری بسیار فعال بود و پل رابط میان فقیران که تعداد شان زیاد بودند با جامعه و دولت را بنا کرده بود.

    کابل قدیم

    حالا که ماه های تابستان نزدیک می‌شود، کابل آن‌زمان به‌سان یک خواب و خاطره یادم می‌آید. کابلیان در این فصل، رویش و شکوفایی عجیبی داشتند. پنج‌شنبه ها و جمعه ها گروه‌های کلانی از خانواده ها به روستاهای نزدیک برای استراحت می‌رفتند. همه وسایل خوراکی را تهیه می‌دیدند و برای گذراندن اخیر هفته به دهکده های مورد علاقه‌ی شان به راه می‌افتادند.

    در تابستان پغمان، قرغه، استالف، گل‌بهار، صیاد، قره‌باغ، چاریکار، جبل‌سراج، سالنگ، پنجشیر و در مجموع بخش‌های قابل دسترس شمالی بهترین محلات سیر و استراحت بودند.

    همه‌جا بوی وطن می‌داد. درختان سرو  و باغستان‌ها باد میهن را به رویت جاری می‌ساختند و حس از خود بودن را برایت ارزانی می‌کردند.

    احمد ظاهر

    مردم روستا ها لب‌خند شیرنی نثارت می‌کردند و تو دنیای از انسانیت را نصیب می‌شدی. آب، هوا، طبیعت همه ترا به آغوش باز استقبال می‌کردند. تو فرزند شان بودی و هیچ حس بیگانگی اذیتت نمی‌کرد. تو در آغوش مادر میهن رها می‌شدی و میهن دامن پر مهرش را بر تو می‌گشود. میهن همین است دیگه…جایی‌که ترا مانند فرزندش در آغوش می‌گیرد. کسی با نگاه های بیگانه و عجیب به تو نمی‌دید. همه مانند تو هستند. مانند تو صحبت می‌کنند، خنده می‌کنند و نفس می‌کشند.

    کسانی‌که هم‌نسل من هستند به خوبی به خاطر دارند که آن‌زمان ذهن مردم بسیار باز بود. رییس‌جمهور نیز گاه‌گاهی در میان مردم دیده می‌شد که با خانواده‌اش به سیر و سیاحت می‌رفت. او خود رانندگی می‌کرد. هنر و به ویژه موسیقی، سینما و تیاتر در زندگی روزمره‌ی مردم نفس می‌کشید.

    وقتی پغمان یا قرغه می‌رفتی، خانواده‌ها آلات موسیقی و یا تایب‌ریکاردر را با خود می‌بردند و بزم موسیقی بنا می‌کردند. یا هنرمندان در همان روزها به پغمان و قرغه می‌آمدند و برای مردم سرود و ترانه می‌خواندند.

    در آن‌زمان ها هنرمند بی‌بدیل احمدظاهر جان زیاد به این محلات سر می‌زد و مستی می‌کرد. یکی از آوازخوانان معروف دیگر که در میان مردم محبوبیت زیاد داشت حاجی هماهنگ بود که بزم‌آراییِ فوق‌العاده‌ داشت.

    خانواده‌ها صبح حرکت می‌کردند. نخست محله‌ی مورد پسند را انتخاب می‌کردند، سپس فرشی را می‌گسترانیدند و آن‌گاه دیگ‌های خود را در فضای باز می‌پختند. شما جوخه های خانواده ها را می‌دیدید که مشغول بریدن پیاز و بادنجان‌ رومی بودند و سپس بوی گوشت، گشنیز، سیر و ترکاری‌های لذیذ و طبیعی همه جا را فرا می‌گرفت.

    کابل قدیم

    چاشت غذا را صرف می‌کردند. سفره‌های کلان را می‌گسترانیدند و خانواده‌ها که معمولا دسته‌جمعی می‌آمدند به دور دسترخوان‌ها می‌نشستند و غذا صرف می‌کردند. بزرگان خانواده در بالای سفره و جوانان و کودکان در کنار آن‌ها با کیفیت خاصی غذا می‌خوردند. زنان و مردان کنار هم می‌نشستند و هیچ‌کسی مزاحمت نمی‌کرد.

    پس از غذای چاشت و چای لذیذ که در زیر درختان با نقل و نبات صرف می‌شد نوبت استراحت می‌رسید. بزرگ‌سالان به خواب شیرنی در طبیعت فرو می‌رفتند، جوانان به موسیقی گوش می‌دادند و کودکان مشغول بازی‌های کودکانه می‌شدند. اما هنوز نیم راهی را سپری کرده اید. وقتی‌که عصر می‌شد، جمع‌وجوش بیش‌تر می‌گردید. مردم روستاها با خوراک های محلی می‌آمدند و کابلیان از آنان خرید می‌کردند.

    در گوشه‌یی مردم جمع می‌شدند تا شعبده‌بازی را تماشا کنند، در گوشه‌ی دیگر جوانان به رقص و پای‌کوبی می‌پرداختند و جایی‌هم موسیقی زنده جاری می‌بود. شورنخود، کچالو، باقلی، انواع شیرنی‌باب را می‌توانستید در این میان خرید کنید. همه برای خود مشغولیت داشت.

    وقتی هوا تاریک می‌شد، بزرگان نماز عصر و شام را در فضای باز ادا می‌کردند. وقت برگشت فرا می‌رسید و یک روز پر دغدغه و لذت تمام می‌شد. هوای گوارا و عطر درختان مجذوبت می‌کرد. دل‌کندن از چنین فضایی آسان نبود. ولی باید برمی‌گشتی. کسی را کار و دیگری را تحصیل وا می‌داشت تا دوباره به کابل جان برگردد. جاده ها در مسیر کابل ازدحام زیاد می‌داشت. کابل جان دوباره فزرندانش را به خود جلب می‌کرد و هفته‌ی کاری دیگری آغاز می‌گردید.

    حالا وقتی به آن‌زمان‌ها فکر می‌کنم، دلم به گریه می‌افتد. ما صاحب میهن بودیم. من نزدیک به ۴۰ سال عمرم را در برون از میهن سپری کردم وکم‌ترین سال‌های زندگی را در افغانستانم گذاشتاندم. اما هیچ‌جایی برایم آن افغانستانی را که من داشتم، نشد.

    کابل قدیم

    من برخلاف آنانی شدم که فکر می‌کنند با چند سال زندگی در غرب، دگرگون می‌شوند و چیزی به‌نام میهن در وجود شان باقی نمی‌ماند. من برعکس شدم، هر سالی‌که از این هجران می‌گذرد، عشق من به آن سرزمین بیش‌تر می‌شود. گریه هایم زیادتر شده می‌روند. خواب من سرگردانِ آن میهنی‌است که کم‌ترین دوران عمرم را در خود داشته است.

    من بیش‌تر از هر روز دیگر نگران‌تر می‌شوم. هوگو حرف معروفی دارد که می‌گوید «میهن را کسی از کسی گرفته نمی‌تواند. میهن با انسان زاده می‌شود و تا اخر عمر همرایش به‌سر می‌برد.» این گفته هوگو نویسنده مورد علاقه‌ام مرا بسیار خوشنود و امیدوار می‌سازد و با خود می‌گویم، راست می‌گویی هیچ کسی میهنم را از من گرفته نمی‌تواند و تا آخرین لحظه های زندگی در من زندگی خواهد کرد.

    میهن یعنی جایی‌که درزیر  درختش آسوده بخوابی و به آسمانش نگاه و از هوایش نفس بکشی. میهن یعنی جایی‌که ترا برای دوست‌داشتنش تحقیر و شکنجه نکنند. میهن یعنی جایی‌که تو سزاور زیستنش باشی.

    ملک ستیز           

    Share. Facebook Twitter Pinterest LinkedIn Tumblr Telegram Email

    مطالب مشابه

    خداناباوری؛ موجی‌که دامنه خود را در بین مهاجران افغان‌ بیشتر می‌گستراند

    9 حمل 1405

    سونامی خاموش خدا‌ناباوری  در کشورهای اسلامی؛ افغانستان در کجای این سونامی قرار دارد؟

    6 جدی 1404

    شمار قربانیان زلزله افغانستان به بیش از 2200 و زخمی‌ها از مرز سه هزار نفر گذشت

    13 سنبله 1404
    خبرهای مهم
    ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
    • Facebook
    • Twitter
    • Instagram
    • YouTube

    عضویت در خبرنامه

    جدیدترین خبرها را در ایمیل خود دریافت کنید

    © 1405 تمامی حقوق برای خبرگزاری پل محفوظ می‌باشد
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • حریم خصوصی
    • شرایط و مقررات استفاده از محتوای خبرگزاری پل
    • سیاست ما در قبال تبلیغات و آگهی

    Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.