از یکهفته به اینسو در ژینوا هستم جاییکه پنجاوسومین مجمع سازمانملل در امور حقوق بشر برگزار شده است.
در این همایش بینالمللی نیمروز برای افغانستان اختصاص داشت و چندین نشست حاشیهیی نیز در باب وضعیت حقوق بشر افغانستان دایر شد. اینجا کانونهای دیپلوماسی حقوق بشر در سطح بینالملل فعال هستند.
تلاش کردم به دقت گزارش گزارشگر ویژه، کمیته های اختصاصی، کنشها و واکنشهای نمایندگان دولتها و نهاد غیر دولتی جهانی را در باب افغانستان دنبال کنم و از نزدیک بشنوم و بیشتر بیاموزم. از اینرو در جلسات حاشیهیی و گزینشی نیز شرکت کردم. اینک بخشهای از تحلیل خود را از این هفته پر مشغله با شما شریک میسازم.

نخست، مردم وامانده، دربهدر و بیچاره
همه میدانستند که چه بلای سر حقوق بشر و به ویژه حقوق زنان آمده است. وقتی سفرا و نمایندگان جامعه جهانی در این باب صحبت میکردند بسیار جالب بود. ادبیات آنها بسیار دلسوزانه بود. حیف شما، چه مردمی بودید، چه سرزمینی داشتید. صد حیف و هزاران افسوس که به چنین سرنوشتی مواجه شده اید. اما باور داشته باشید ما در کنار شما هستیم. این ادبیات را از دولتهای مانند امریکا، بریتانیا، قطر، سعودی، روسیه، ایران و پاکستان میتوان شنید. چه دولتهای دلسوزی!
دوم، واقعیت باورنکردنی
من از زبان چندین دولت و شخصیتهای معروف آنها که در مجمع عمومی از نام دولتهای معتبر سخنرانی میکردند شنیدم که میگفتند. اینچیزیکه بر مردم افغانستان آمده و بر آن حاکمیت میکند «واقعیت» جامعه افغانی است.
این همان واقعیتی است که بیستسال تمام غیرواقعی ترین پدیده افغانستان و جامعه جهانی شمرده میشد و این غیرواقعیتترین پدیده فقط در یک هفته به واقعیت «انکارناپذیر» تبدیل شد. وقتی این ادبیات را از یکی از مزدحمترین نشانههای جامعه جهانی میشنوید، دلتنگ، نامید و پریشان میشوید. این «واقعیت» خود را به دروازه های ژینوا، نیویارک و بروکسل نزدیکتر میسازد. اینست تراژیدی افغانستان!

سوم، جای خالی زنان معترض
بازهم مثل همیش تربیونهای جهانی برای سلیبریتیهای حقوق زن فراهم بود. گروهی از زنان که «ستاره»های حقوق زنان در ۲۰ سال اخیر بودند و هستند بازهم از گوشه های دنیا لطف کرده و وقت گذاشته بودند تا تشریف بیاورند و در باب حقوق زنان سخن گویند. اینها چقدر زیبا در استفاده ادبیات دلنشین برای خارجیها مسابقه برقرار کرده بودند. اما از زنانی که در خیابانهای تخار، بدخشان، پکتیا، خوست، کابل، مزار، هرات و….صدای آزادی را از استکبار فکری و استبداد روانی بالا میکنند، خبری نبود. تنها بانو پروانه ابراهیمخیل که از زندان وحشت فرار کرده بود مجال یافت تا صدای نقدش را بالا کند که به دلیل ترجمه خراب بازتاب خوب نیافت.
ولی برای زنان سلیبریتی که قشنگ انگلیسی سخن میگفتند همه کف زدند. مگر گروگانگیری چیزی دیگریست؟ مشت، لگد، تحقیر، توهین، زندان و شنکجه روحی-فزیکی بر کیها تحمیل میشود، اما تربیونش را کیها در اختیار دارد. چه میشد که بهجای سخنان شیرین سلبریتیها، خط های مجازی از بهترین و شجاعترین فعالان حقوق بشری و حقوق زنان در این تربیونهای مهم جهانی فعال و صدای انسانیت و عدالتخواهی از دل میهن در مغز جامعه جهانی فریاد میشد؟
چهارم، مسؤولیتگریزی
امریکا، اروپا و ناتو که سخنرانیهای دلسوزانه بر حال ما ارایه کردند، از خود نپرسیدند که کی مسؤول وضعیت کنونی است؟ چرا وضعیت حقوق بشری و زنان به اینجا کشید؟ برعکس، آنها فقط آماده بودند تا سخنرانیهای احساسی و عاطفی تحویل ما بدهند.
ای افغانستان و افغانهای بیچاره! چه بر سر شما آمده است؟ اما فراموش نکنید ما در کنار شما ایستاده ایم. گاهی من تعجب میکردم و فکر میکردم آنها آماده اند تا با ما شوخی کنند. کسی نپرسید که چرا موضع جهانی در باب تروریسم و حقوق بشر در حال دگرگونی است؟ کسی نگفت که تروریزم از برکت حمایتهای «بشردوستانه» در حال نضجگیری بیشتر وگسترش فراختر است.
پنجم، جای خالی دانشگاهیان و شخصیتهای دانشمند
در این هفته ما شاهد چند جلسه حاشیهیی بودیم. جاییکه میتوانست تربیونی برای پژوهشگران، منتقدین، روشنگران، تحلیلگران و چیزفهمهای ما فراهم باشد. اما من در میان سخنرانان یک شخصیت دانشمند ما را که بتواند یک تحلیل محکم و ژرف در باب واقعیت افغانستان، منطقه و جهان ارایه کند، نیافتم. سخنان کلیشهیی و تکراری پیهم و همهجا گفته میشدند که یگانه تفاوت در ادبیات آن بود و همین! واقعیت اینست که جای نقد اکادمیک، ساختارمند و عمیق در این یک هفته خالیِ خالی بود. می دانم که این مجمع سیاسی بود اما هیچ سیاست سازنده بدون نقد سازنده و تحلیل شگرف معنا ندارد.

ششم، سکوت مرموز در برابر برائت بر جنایت
گزارشگر ویژه و رییس گروه کاری حمایتی حقوق زنان گزارشات مبسوطی ارایه کردند. اما در بیانیههای دولتها شما جایی را پیدا نمیکردید تا برائت گسترده در برابر جنایتکاران داخلی جمهوریتی و جهادی سخن بگوید.
از رهبران جمهوریت، وزرا و جنگسالارانی که یکی از مسببین وضعیت کنونی بودند، کسی سخن نگفت. مگر میتوان از کنار فساد گسترده، خویشخوری، قوم سالاری و قبیله سالاری، قلدری و بیسامانی جمهوریت و عاملین آن چنین به سادگی گذر کرد. مگر چپاولگران که حالا در هر گوشه جهان لم کردهاند محصول همین جنایت علیه بشریت نیستند؟ چرا جهان سکوت میکند. چون با معاملهگران خود باید سکوت کنند. مگر این جنایت و مصداق جنایت علیه بشریت نیست. مگر اینان در یک معامله پنهان با همین دولتهای که برای ما حدیث دلسوزانه سر میدهند، مسبب وضعیت کنونی نیستند؟
هفتم، کمبود استراتژی برای دفع بنبست
در حدود۶۰ دولت و نهادهای غیردولتی برای «بهبود» وضعیت کنونی افغانستان توصیههای زیبا ارایه کردند که به سه دسته تقسیم میشد. دسته نخست برای اداره تحمیلی دیفکتو، دوم برای اعضای شورای حقوق بشر و سوم برای جامعه جهانی. این توصیهها بسیار ارزشی و ناصحانه مطرح میشدند. مثلا اداره تحمیلی دیفکتو باید در احکام خود در باب زنان بازنگری کند. برخی از این توصیهها به طنزهای تلخ شباهت داشتند. اما شما هیچ نقشهی راه و یا راهکاری را برای وضعیت کنونی نمیشنوید. همه سه کار را انجام دادند. نخست نکوهش کردند، سپس از وضعیتی که همه میدانند اطلاعات پخش کردند و در اخیر هم نصایح و توصیه ارایه دادند.
هشتم، ناهماهنگی تاریخی
هیچگاهی بهسان امروز جامعهجهانی در ناهماهنگی به سر نبرده است. اینان از یک سو در سطح شورای امنیت و شورای حقوق بشر قطعنامه پخش میکنند و از سوی دیگر خود آنرا زیرپا میکنند.
همین حالا دو دولت عضو دایمی و دو دولت غیر دایمی شورای امنیت چهار دولت عضو این سازمان با اداره تحمیلی دیفکتو مراودات رسمی دارد. حالا معنای تحریم و قطعنامه ها چیست؟ این رویکرد بر اعتبار جامعه جهانی بر وضعیت افغانستان آسیب شدیدی وارد کرده است. شما در ادبیات دولتها در چنین مجامع به وضوح این ناهماهنگی و نابسامانی را حس میکنید.
منصفانه از اینکه هنوز افغانستان در محور توجه جامعه جهانی قرار دارد، خوشایند است. از اینکه سفارت افغانستان در ژینوا مصرانه کار میکند، خرسند کننده است، از اینکه نهادهای مدنی و فعالان حقوق بشر با تعهد در تلاش تغییر هستند مسرتبخش است. اما نقد من بر سرچشمه و روایتی است که در مراکز پر بیروبار جامعه جهانی شکل میگیرد.
دوکتور ملک ستیز