نادرشاه افشار یکی از حاکمان مستبد تاریخ است که نه تنها دشمنانش از او میترسیدند بلکه دوستان و اطرافیان او نیز از این فرمانده بیباک هراس داشتند. البته همسر نادرشاه افشار، با بقیه فرق داشت و دیده میشد که او هیچگونه واهمهای از همسرش ندارد.
در یک داستان عامیانه آمده است که روزی از همسر نادرشاه پرسیدند که چرا از شوهر خود نمیترسی؟ او در پاسخ گفت که اگر شما هم نادر را آنگونه که من در خانه و خلوت میبینم، میدیدید، شما هم از او نمیترسیدید.
این مقدمه کوتاه را نوشتم تا آغاز بحثی باشد که به «عادی شدن» و «حاصل شناخت» شهرت دارد و همه ما روزانه با آن روبرو هستیم.

به طور عموم ما آدمها در خانه و خلوت، کمتر ژست کاذب و شخصیت ساختگی به خود میگیریم. تفاوت خانه و بیرون از خانه هم در همین است. ما در خانه، شخصیت اصلی خود را به نمایش میگذاریم و به همین دلیل، خانه حریم خصوصی گفته شده است. به عبارتی، حریم خصوصی به جایی گفته می شود که مرز و محدودیتی ندارد و ما در داخل این قلمرو، خودمان را پنهان نمیکنیم. شیوه غذاخوردن، چگونه نشستن، حرفزدن، حتی خوابیدن ما در خانه در مقایسه با جایی غیر از خانه متفاوت است.
بارها اتفاق افتاده است که در جایی بهتر از خانه خود حضور داشته اما سعی کردهایم که هر چه زودتر به خانه برگردیم و وقتی به خانه میرسیم، معمولاً با خود میگوییم که هیچ جایی به خانه آدم نمیرسد. دلیلش آن است که انسانها اولاً دوست دارند خودشان باشند و ثانیاً راحت باشند و این دو خواسته انسان، فقط در خانه میسر است.
البته خانه هم آن طور که تعریف شده است، به صورت مطلق حریم خصوصی نیست بلکه اگر با اعضای خانواده زندگی میکنیم، باید نسبت به جایگاه و موقعیت افراد، نکاتی را رعایت کنیم ولی هرچه باشد، رفتار ما با اعضای خانه و در خانه، متفاوت از رفتار ما با افراد خارج از خانه است.
در یک تعریف، خانه جای عادی شدن است که تابوهای اجتماعی شکسته میشود. من، شما و بزرگترین شخصیتهای تاریخ، در خانه غیراز آنچه در بیرون هستیم، بوده و هستیم. به عبارتی، ما در خانه همانی هستیم که هستیم. البته وارد بحث روانشناسی ضمیر ناخودآگاه و مبحث فلسفی جوهره انسان نمیشوم زیرا اگر بحث در این چارچوب طرح شود، انسان برای خود نیز موجود ناشناخته است. منظورم این است که ما در زندگی روزمره، در خانه بیشتر از مکانهای دیگر، شخصیت واقعی خود را بروز میدهیم و دلیل آن نیز پدیده عادی شدن است که به آن اشاره شد.
جدا از اعضای خانواده که با آنها عادی هستیم، گاهی با دوستان خود نیز نسبت به درجه دوستی، عادی میشویم. کمی عمیقتر اگر به موضوع نگاه کنیم، مسئله ازدواج و انتخاب همسر است. با همسر خود حتی اگر قبل از ازدواج رابطه خانوادگی و نسبی داشته بوده باشیم اما پس از ازدواج شناخت ما از شریک زندگی ما متفاوت از شناخت ما قبل از ازدواج است. یا ما اخلاق همسر خود را میپسندیم و زندگی شیرین میشود و یا خدای نکرده تصور ما از همسر ما تغییر میکند و منجر به فاصله میشود. در حقیقت ما به همسر خود دو دیدگاه متفاوت قبل از ازدواج و بعداز ازدواج داریم.

این دوگانگی دیدگاه، بین افراد مشهور مثلاً بین هنرپیشهها و یا حتی عاشقان بیشتر است. شاید دیده باشید که پیوند زناشویی بین دو هنرپیشه یا یک هنرپیشه با یک فرد عادی، ناپایدار است زیرا فردی که هنرپیشه را به عنوان همسر انتخاب کرده است، دوست دارد که همسرش در خانه هم هنرپیشه باشد اما طبق قاعده عادی شدن، هنرپیشه در خانه، هنرپیشه نیست بلکه یک زن شوهردار و یا یک مرد زندار است. لذا دیدگاه فردی که همسرش را با انگیزه هنرپیشگی برگزیده است، فرومیریزد و کانون زندگی سرد میشود.
این قانون در قضیه عاشقی هم صدق میکند. شاید بارها شنیده و یا دیده باشید که دو نفر در یک تصمیم عاشقانه به هم رسیدهاند اما پس از آغاز زندگی مشترک، دیگر آن شور و شعف و تقلا و بیتابی عاشقانه از بین رفته است زیرا دو عاشق پس از رسیدن، عادی شدهاند و ذهنیت عاشقانه آنان نسبت به هم فروریخته تا جایی که گاهی به فاصله عاطفی ختم شده است.
حاصل مطلب این که پدیده عادی شدن در زندگی روزمره، بین ما و اطرافیان ما نقش حیاتی دارد. عادی شدن، تکلفات را از بین میبرد و منجر به راحت شدن میشود اما اگر عادی شدن بیش از اندازه باشد و حالت روزمرگی پیدا کند، منجر به خستگی از اطرفیان شده و در این صورت باید نسبت به شرایط زندگی، فاصله موقت را انتخاب کنیم. مثلاً اگر روز رخصتی و تعطیلی، بیش از ۱۰ ساعت در کنار همسر و یا دوست و رفیق و یا سایر اعضای خانواده بودهایم و اکنون احساس میکنیم که خسته شدهایم و یا آنها از حضور ما خسته شدهاند، باید به صورت موقت فاصله چند ساعته بین ما و آنها ایجاد شود تا میل به با هم بودنمان دوباره برانگیخته شود و دوباره مشتاق دیدار و همنشینی شویم. این که در دوره قرنطینه کرونا، اختلافات خانوادگی بالا گرفت، دلیل اصلی آن خستگی ناشی از حضور بیش از حد در کنار هم بود.
در نتیجهگیری یادداشت باید تصریح کرد که همسر نادرشاه افشار با شوهرش عادی شده بود و به همین دلیل از او نمیترسید زیرا نادرشاهِ خانه، غیر از نادرشاهِ بیرون از خانه بود. به عبارتی، ابهت کاذب نادرشاه در خانه شکسته شده بود زیرا کارهایی در مقابل همسرش انجام میداد که اگر در برابر هر کسی انجام میداد، جایگاه او در مقابل ناظر بیرونی تغییر میکرد. لذا اگر همه انسانها به دو گانگی رفتار و شخصیت همنوعان خود در خلوت و جلوت توجه کنند، به اسطورهسازی و بتتراشیهای دستوپاگیر ذهنی درباره شخصیتها، پایان داده میشود. در این صورت، ما نسبت به انسانهای متقدم دیدگاه واقعی پیدا کرده به درستی درباره آنها قضاوت میکنیم و با انسانهای حاضر نیز همانگونه که هستند رفتار خواهیم کرد و یا با ما همانگونه که هستیم، برخورد میکنند و حافظ در غزل «جلوه در محراب»، به این قاعده اشاره کرده است.
محمد مرادی