هدف اصلی در نظام آفرینش حیات برپایه کمال و بالندگی است. براین اساس، نقش آفرین هستی در تدارک این مقصود، بهترین ابزار را در خدمت بشر قرار داده است.
اهمیت قوه سامعه و نیروی شنوائی به عنوان دریچه ای برای دریافت حقایق و پلی ارتباطی بین جهان بیرون و عالم درون، همواره برای بشر روشنگر و مهم بوده است.
عمده ترین مراکز اداره زندگی بشر در درون انسانها نهفته است، مغز به عنوان پایگاه اندیشه و تفکر و قلب مرکز رشد عواطف و احساسات میباشد و مجرای ورود به هر دوی اینها از طریق دو حس عظیم باصره و سامعه ممکن و مقدور می گردد.
قرآن نیز به گوش و چشم اشارات کرده است و هر کدام این دو را مسوولیتپذیر خوانده است.

از دیدگاه روانشناسی قرآنی گاه این مجاری با تعاملات ناشایست رفتاری مسدود می گردد و گاه عواملی موجب انبساط آن می شود و به تبع قبض و بسط این مجاری، انبساط و انقباض در روان انسان ایجاد می گردد.
بنابراین ممکن است یک شنیدنی موجب سرور و نشاط و از سویی عامل بسط شکوفایی ذوق و قریحه در انسان گردد و به گونه ای که چشم جان او را بگشاید و نغمههای ملکوتی را پذیرا شود آنگونه که مادر عیسی زمزمه زیبای ملایک را می شنید، یا به تعبیر قرآن گاه یک نغمه الهی در درون بشر، مبدأ تحول و دگرگونی می گردد.
آنان که در برداشت از موسیقی تن نمیدهند و آنرا نسخ و نهی میکنند در حقیقت براساس آموزههای اسلامی و محتوای دستورات دینی توان صعود نداردند. اینجاست که تن به شبیه سازی و تشبهی ناموزون دست می زند و از مواد افیونی و تخدیری کمک می گیرند تا لحظاتی جسم و نفس خود را ازدست رنجهای دنیوی رها سازند و در بی خیالی و غفلت به سر برند.
بشر از ابتدایی ترین زمان زندگی با موسیقی های طبیعی در متن خلقت مانوس بوده است، آهنگ مرغان خوش الحان، آب جویباران، ریزش آبشار، برخورد امواج با ساحل و… اولین آموزگار بشر در آموختن این هنر بوده است.
انسان وقتی آواز پرندگان را شنید مفتون نازک کاریها و ظرافت در طبیعت و شاهکارهای آفرینش شد، در مقام تقلید و ترویج برآمد، ابتدا از صدای خویش استفاده کرد و سپس از ابزارهای طبیعی چون نی و دمیدن هوا در چوب درونخالی، و بعد ساختن سازها و ابزارهای مختلف موسیقی.
و اما امروز موسیقی مبیّن احساسات یک ملت است و سرود ملی هر کشوری متناسب با فرهنگش می باشد، هنرهای زیبا نماینده ذوق و روحیات ملل است.
موسیقی زبان ادراکات و ترجمان دل است اگر مردم گرفتار آلام و مصایب زندگی شوند به قول مولوی در نی آنها آتش عشق می افتد.- بشنو از نی چون حکایت می کند – و زجدائی ها شکایت می کند.
اینجاست که از این هنر دو نوع برداشت می شود. اول: مفهوم عمومی آن که شامل هر صدا و آهنگ موزونی است که تأثیر در روان آدمی دارد و دوم: مفهوم خاص موسیقی که به انواع گوناگون تقسیم می شود.
و به تعبیر دیگر گاه موسیقی طبیعی و گاه موسیقی هنری و مصنوعی است، که نوع دوم همان محصول دست بشر است که گاه انسان را می خنداند و گاه می گریاند، گاه نشاط آور است و زمانی انسان را در دنیایی از تخیّل و پندار رها می سازد.
بر این اساس رسالت هنرمند بسیار قابل توجه است، او دو مسئولیت دارد (در برابر خود و در برابر مردم) که در هر زمینه اگر قصور ورزد مورد سوال قرار می گیرد.
اگر آهنگ، روحِ سازندگی و بالندگی داشت و احساسات درونی و پسندیده را به ترسیم کشاند هم برای هنرمند و هم برای جامعه پیام دارد.
اما اگر موسیقی در جامعهای نسخ و نفی گردد، تمامی آنچه گفته شد به خط بطلان مواجه میشود، جامعه به مصایب برعکس آن گرفتار می شود.
در حقیقت نسخ موسیقی، منشأ بطالت و بیهودگی و لهو و لغو و در نهایت انحراف و افسردگی فرد و جامعه است و به عنوان یکی از ابزارهای استعمار و استثمار مورد استفاده قرار می گیرد.
اهمیت داشتن و برقراری یک جامعه سالم در متون اسلامی بارها تاکید شده است و حاکمان جوامع اسلامی در برقراری جوامع بیعیب فرمان شده است. از این رو در فرهنگ اسلامی موضوع موسیقی و غنا مورد توجه و دارای اهمیتی خاص است.
اسلام مکتب هنر و زیبایی
برخلاف تصوّر برخی که گمان نموده اند، اسلام با هنر و زیبائی و خواندن و احساس و لطافت ذوق سازگار نیست و روح تقدس را دوری از زیبائی می دانند، باید گفت اسلام مکتب روح و عواطف و احساسات پاک فطری است و قوانین و احکام آن با آهنگ موزون فطرت هماهنگ است.
خداوند سبحان در قرآن می فرماید: “قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّه ِ التّی اَخْرَج لِعبادِهِ وَ الطَیّباتِ مِنَ الرزّق…»(3) ترجمه (بگو ای پیغمبر، چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان آفریده، حرام کرده و از روزی حلال منع کرده است.)
امام صادق علیه السلام در این زمینه بیانی دارند که: “ما بَعَثَ اللّه ُ نبیّا اِلاّ بحُسنِ الصّوت” ترجمه (خداوند پیامبری را برنیانگیخت، مگر آنکه صدای خوشی داشته باشد.”
موسیقی چیست؟
ارباب لغت در تعریف موسیقی گفته اند: “موسیقی مأخوذ از Moosika یونانی یا Musica لاتینی است و ریشه آن Mosa یا Misse میباشد که نام یکی از «نه ربالنوع» اساطیری یونان و حامی هنرهای زیباست.
در رسائل اخوانالصفا موسیقی به معنی غناء و موسیقار معادل مغنّی و دو کلمه موسیقات یا موسیقار در برابر آلت نوازندگی (ساز) دیده می شود.
شیخ آذری صاحب جواهر الاسرار گوید: “«مو» در لغت سریانی یعنی هوا و «سقی» به معنی گره است. یعنی موسیقیدان بواسطه ظرافت کار، گوئی هوا را گره می زند.”
موسیقی در لغت یونانی به معنی لحن است و بعضی آنرا مرکّب از «موسی» و «قی» می دانند که «موسی» در لغت یونانی نغمه و سرود و «قی» به معنی موزون و دلپسند است و برخی غناء و موسیقی را از کلمه موسیقار یا موسیجه می دانند و آنرا ساز درویشان و شبانان خوانند، ولی موسیقار نام پرنده ایست که در منقار سوراخهای بسیار دارد و از آن سوراخها آوازهای خوش آید که موسیقی از آن متخذ گردیده است.
موسیقی را موزیک هم می نویسند اما از عصر فارابی به صورت موسیقی آورده شده است.
موزیک فارسی است، «موز» نام زنبور و صدای مگس و «ی» نسبت دارد.

اسلام و موسیقی
با ظهور پیامبر اسلام در شبه جزیره عربستان، دوران جدیدی در تاریخ این منطقه گشوده نشد و با بعثت حضرت در حجاز که مرکز مهمی در شبه جزیره است شاهد تغییرات مهم فرهنگی، اقتصادی و سیاسی گردید.
با توجه به دقایق و لطایف هنری که در اسلام است وقتی انسان به محدودیتها در شنود موسیقی برخورد میکند به این نتیجه میرسد که حضرت محمد عادتها و رسوم عرب قبل از اسلام را که لهو و لعب بوده است، نهی فرموده اند و اینکه حضرت هرگاه می خواستند بیت شعری را بخوانند به عمد وزن آن را مختلّ می کردند ربطی به فقدان غریزه درکِ وزن ندارد چون از حضرت محمد نقل شده که فرموده اند، هرآنچه گفتار نیکو بوده من خود آنها را گفته ام. بلکه کوشش عمدی حضرت برای بی اعتنایی به اوزان عرب بدین جهت بوده است که مبادا ایشانرا با یک کاهن یا جادوگر اشتباه بگیرند اما با وجود این حضرت پرهیزی از سجع (نثر مقفّی) نداشتند.
اذان بوسیله خود پیامبر معمول شده است و بلال حبشی نخستین مؤذن حضرت بوده اند و آهنگ اذان برخوردار از طبیعت تلاوت قرآن بوده است.
در آغاز اسلام از وسایل تبلیغ دین همین تلاوت قرآن با صدای خوش بود و افراد زیادی به این جهت به اسلام گرویدند و منافقین سعی داشتند تا مردم را از نزدیکی به پیامبر و یارانش برحذر دارند چرا که صدای دلنشین قرآن عده زیادی را به دین جذب نمود، معروف است وقتی امام سجاد قرآن می خواند سقّاها و مردم مجذوب صدای زیبای آن حضرت می شدند.
و اینکه در روایت آمده است قرآن را به الحان فسوق نخوانید اشاره به این واقعیت است که مانند اعراب جاهلیت قرآن را به طریق لهو و لعب و زور نخوانید.
و همچنین می بینیم معجزه حضرت داوود صدای زیبا و دلپذیر او بوده، هنگامیکه می خواند پرندگان از حرکت میایستادند.