Close Menu

    عضویت در خبرنامه

    جدیدترین خبرها را در ایمیل خود دریافت کنید

    خبرهای مهم

    شمار قربانیان زلزله افغانستان به بیش از 2200 و زخمی‌ها از مرز سه هزار نفر گذشت

    13 سنبله 1404

    کشته شدن صدها تن در زلزله مرگبار در شرق افغانستان؛ چندین روستا با خاک یک‌سان شده

    10 سنبله 1404

    دبیر شورای امنیت روسیه: به شمول داعش خراسان حدود بیست گروه تروریستی در افغانستان فعال اند

    7 سنبله 1404
    Facebook X (Twitter) Instagram
    Facebook X (Twitter) Instagram
    خبرگزاری پل
    • صفحه نخست
    • خبرها
      • سیاست
      • اقتصاد
      • حوادث و جنایی
      • بیشتر بدانید
      • سایر خبرها
      • کی، کجا، کی
      • بحران خاورمیانه
      • ورزش
    • حقوق بشر
    • مهاجرت
    • تحلیل و گزارش
    • گپ روز
    • بین‌الملل
    • Española
    خبرگزاری پل
    صفحه اصلی » نقش قدرت عشق در اسارت عاشق
    تحلیل و گزارش

    نقش قدرت عشق در اسارت عاشق

    Pol PressBy Pol Press21 سرطان 1402بدون دیدگاه
    Facebook Twitter Pinterest LinkedIn WhatsApp Reddit Tumblr Email
    Share
    Facebook Twitter LinkedIn Pinterest Email

    نخست دو چهره مورد بحث در یادداشت را معرفی می‌کنم تا درک موضوع آسان‌تر شود. دو تصویر بالا متعلق به جوانی و پیری «ابراهیم گلستان» از نویسندگان و فیلم‌سازان ایرانی است که اکنون صدویکمین سال زندگی خود را در لندن سپری می‌کند. دو تصویر دیگر که در پایین قرار دارند، از جوانی و اواخر عمر «احمدرضا احمدی» نویسنده، شاعر و نقاش ایرانی است که دیروز بیستم تیرماه/سرطان در سن ۸۳ سالگی در تهران درگذشت.

    فروغ فرخزاد

    ابراهیم گلستان و احمدرضا احمدی از دوستان و آشنایان «فروغ فرخزاد» بودند که فروغ با اولی جدا از همکاری در «استدیوی فیلم‌سازی گلستان»، رابطه عاشقانه هم داشت اما آشنایی فروغ با احمدی صرفاً رابطه دو شاعر بود که فروغ جایگاه استاد، ناصح و راهنما را برای این شاعر داشت.

    نوعیت این رابطه‌ها را از مکاتباتی که بین فروغ با ابراهیم و احمدرضا رد و بدل شده است، به وضوح می‌توان تشخیص داد. احتمالاً تاکنون با موضوع نامه‌های فروغ به ابراهیم گلستان برخورده‌اید. این نامه‌ها که ۱۵ مورد است، توسط «فرزانه میلانی» جمع‌آوری و در سال‌های اخیر منتشر شده است.

    از سوی دیگر، فرخزاد با احمدی هم مکاتبه داشته است که مشهورترین نامه فروغ به احمدرضا در مجله «دفترهای زمانه» شماره اول بهمن/دلو ۱۳۴۶خورشیدی به چاپ رسیده است.

    البته قبل از نقل فرازهایی از نامه فروغ به احمدی، برشی از نامه‌ فروغ به ابراهیم گلستان را نقل قول می‌کنم تا در نتیجه‌گیری به خطا نروم.

    فروغ در یکی از نامه‌های خود به گلستان که او را «شاهی» خطاب می‌کرده، چنین نوشته است:

    “شاهی‌جانم، باید برایم دعا کنی. قربان لب‌های عزیزت بروم. قربان چشم‌های عزیزت بروم. قربان بند کفش‌هایت بروم. چه دوستت دارم، چه دوستت دارم، چه دوستت دارم”

    این نمونه‌ای از ادبیات فروغ در برابر ابراهیم گلستان است. البته در نامه‌هایی که از فروغ در دست است، این بانوی شاعر، ۵۹ بار خطاب به ابراهیم گلستان از عبارت «قربانت بروم»، استفاده کرده است.

    حال فرازهایی از نامه فروغ به احمدرضا احمدی را هم مرور می‌کنیم:

    “سعی نکن زیاد شعر بگویی. فریفتۀ هیجان و شدت نشو. بگذار همه چیز در ذهنت ته‌نشین شود. آنقدر ته‌نشین شود که فکر کنی اصلاً اتفاق نیفتاده. زندگی کن تا از یکنواختی بیرون بیایی.”

    سپس فروغ که شش سال از احمدی بزرگ‌تر است، لحن ناصح و راهنما را به خود گرفته و نوشته است:

    “احمدرضای عزیز، حرف مرا گوش بده. به خدا آرزویم این است که استعداد و حساسیت و ذوق تو در مسیری جریان پیدا کند که یک مسیر قابل اطمینان و قرص و محکم باشد.”

    فروغ در ادامه نامه خود به احمدرضا احمدی، او را به خاطر انتخاب رفتاری که در زندگی پیش گرفته است و مورد پسند فروغ نیست، مورد سرزنش قرار داده و نوشته است:

    “من معتقدم که تو هنوز فرم خودت را پیدا نکرده‌ای و این راهی که می‌روی راه درستی نیست. این چیزی که تو انتخاب کرده‌ای، اسمش آزادی نیست. یک نوع سهل بودن و راحتی است. عیناً مثل این است که آدمی بیاید تمام قوانین اخلاقی را زیر پا بگذارد و بگوید من از این حرف‌ها خسته‌ام و همین‌طور دیمی [بیهوده] زندگی کند. درحالیکه ویران کردن اگر حاصلش یک نوع ساختمان تازه نباشد، بالنفسه عمل قابل ستایشی نیست.”

    فروغ فرخزاد

    بعداز این فراز، استعداد شاعرانه فروغ شکوفا می‌شود و خطاب به احمدی می‌نویسد:

    “تا می‌توانی نگاه کن و زندگی کن و آهنگ این زندگی را درک کن. تو اگر به برگ‌های درخت‌ها هم نگاه کنی می‌بینی که با ریتم مشخصی در باد می‌لرزند. بال پرنده‌ها هم همینطور است. وقتی می‌خواهند بالا بروند بال‌ها را بهم می‌زنند، تند تند و پشت سر هم. وقتی اوج می‌گیرند در یک خط مستقیم می‌روند. جریان آب هم همین‌طور است. هیچ‌وقت به جریان آب نگاه کرده‌ای، به چین‌ها و رگه‌ها. وقتی یک سنگ را در حوضی می‌اندازی، دایره‌ها را دیده‌ای که با چه حساب و فرم بصری مشخص در یکدیگر حل می‌شوند و گسترش پیدا می‌کنند هیچ‌وقت حلقه‌های کندۀ درخت را تماشا کرده‌ای که با چه هماهنگی و فرم حساب شده‌ای کنار هم قرار گرفته‌اند. اگر این حلقه‌ها می‌خواستند همین‌طور بی‌حساب به راه خودشان بروند، آن‌وقت یک کندۀ درخت، دیگر یک حجم واحد نمی‌شد. در تمام اجزاء طبیعت این نظم وجود دارد، این حساب و محدودیت وجود دارد. تو اگر بیشتر دقت کنی، حرف مرا خواهی فهمید. هر چیزی که به وجود می‌آید و زندگی می‌کند تابع یک سلسله فرم‌ها و حساب‌های مشخصی است و در داخل آن‌ها رشد می‌کند. شعر هم همین‌طور است و اگر تو بگویی نه، و دیگران بگویند نه، به نظر من اشتباه می‌کنند. اگر نیرویی را در یک قالب مهار نکنی، آن نیرو را بکار نگرفته‌ای و هدر داده‌ای، حیف است که حساسیت تو هدر برود و حرف‌های قشنگ و جاندار تو، فرم هنری را پیدا نکنند. یک روز خواهی فهمید که من راست می‌گفتم.”

    فروغ در پاراگراف آخر نامه‌اش، رابطه خود با احمدی را از نوع رابطه خواهری- برادری دانسته و به نامه خود چنین پایان می‌دهد:

    “خیلی نوشتم. امیدوارم خسته‌ات نکرده باشم. برای من نامه بنویس. خوشحال می‌شوم. مرا خواهر خودت حساب کن. اگر من دیر به‌دیر می‌نویسم در عوض زیاد می‌نویسم و در نتیجه جبران می‌شود.”

    با اندکی تأمل و دقت در نامه‌های فروغ به ابراهیم گلستان و مکاتبات فروغ با احمدی، درمی‌یابیم که رابطه فروغ با گلستان از پایین به بالا و رابطه فروغ با احمدی از بالا به پایین بوده است. یعنی فروغ با ابراهیم طوری حرف می‌زده است که ابراهیم در بالا و فروغ در پایین قرار داشته است اما وقتی فروغ با احمدی مکاتبه می‌کند، جایگاه گوینده و مخاطب تغییر می‌کند و این بار فروغ در بالادست و احمدی در پایین‌دست، قرار می‌گیرد.

    راز این پایین و بالایی و ناهمواری در رابطه فروغ و ابراهیم، قدرت عشق است که فروغ را به پایین می‌کشد اما در رابطه فروغ و احمدرضا، این قدرت دیده نمی‌شود و فروغ در جایگاه استاد و راهنمای احمدی نقش بازی می‌کند.

    توضیح این که اندکی پس از آشنایی فروغ با گلستان در استدیوی فیلم‌سازی گلستان، این رابطه از جریان همکاری خارج شد و رنگ عاشقانه به خود گرفت. داستان عاشقانه فروغ و ابراهیم در یادداشت دیگری تحت عنوان «فروغ؛ بانویی که دوبار متولد شد» شرح داده شد که در این‌جا تکرار نمی‌کنم. فقط به عنوان تتمه یادداشت، این نکته را اضافه کنم که در ماجرای عاشقانه فروغ و ابراهیم، فروغ بیشتر درگیر شده بود که عمق و شدت آن را از مضامین نامه‌های فروغ به گلستان، درک می‌کنیم. به عبارتی، فروغ اسیر ابراهیم شده بود و این قدرت و خاصیت عشق است که جدا از جنسیت، عاشق را اسیر معشوق می‌کند.

    وقتی عاشق در دام معشوق گرفتار شد، ناگهان به تقلا و تپیدن می‌افتد اما هرگز نمی‌خواهد آزاد شود زیرا او انگیزه‌ای برای آزادی و توانی برای رهانیدن از زندان معشوق ندارد. در واقع، زندان معشوق، جایی مملو از تحقیر، درد، رنج، تنهایی و البته رسوایی است که عاشق در این اسارت‌گاه، با رشته‌های سوزنده و نامریی عشق معشوق، می‌سوزد و می‌سازد.

    محمد مرادی

    Share. Facebook Twitter Pinterest LinkedIn Tumblr Telegram Email

    مطالب مشابه

    خداناباوری؛ موجی‌که دامنه خود را در بین مهاجران افغان‌ بیشتر می‌گستراند

    9 حمل 1405

    سونامی خاموش خدا‌ناباوری  در کشورهای اسلامی؛ افغانستان در کجای این سونامی قرار دارد؟

    6 جدی 1404

    شمار قربانیان زلزله افغانستان به بیش از 2200 و زخمی‌ها از مرز سه هزار نفر گذشت

    13 سنبله 1404
    خبرهای مهم
    ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
    • Facebook
    • Twitter
    • Instagram
    • YouTube

    عضویت در خبرنامه

    جدیدترین خبرها را در ایمیل خود دریافت کنید

    © 1405 تمامی حقوق برای خبرگزاری پل محفوظ می‌باشد
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • حریم خصوصی
    • شرایط و مقررات استفاده از محتوای خبرگزاری پل
    • سیاست ما در قبال تبلیغات و آگهی

    Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.