این واقعیت است که وضعیت کنونی ناشی از دو عامل مهم است. عامل جهانی را همه میدانند که به آن همیشه پرداخته ایم.
اما عاملین داخلی که کشور را به چنین مصیبتی مواجه کردند، حالا به پنج دسته تقسیمبندی شده و از گوشههای مختلف جهان نمایشات سیاسی انجام میدهند.

نخست، ناپدیدشدگان
این دسته از جمع زیرکترینها هستند. زرافروزی کردند، خانوادهها را آرام ساختند و خود در مصئونترین کشورها جا گرفتند. این گروه خود را زیرکانه به دست فراموشی سپردهاند.
آنان میدانند که ذهن تنبل جامعه ما آنان را به فراموشی میسپارد و دست از جنایات آنان برمیدارد. گذر زمان بسیار به منافع این گروه است. و چقدر ظالمانه است که حافظه قاصر سرزمین و مردم ما آنانرا به هدف شان میرساند.
با مرور زمان این گروه به شخصیتهای معصوم و عفیف تبدیل میشوند و روزی میرسد که این گروه مکار برائت از جنایات خود را حاصل میکنند.
دوم، پُر روهای تاریخ
این گروه با پررویی به فکر نسخهسازی هستند. گروهی که در بیست سال پسین از شاخهیی به شاخهی دیگر میپریدند و از سمت رییسجمهور تا همه مقام های ارشد را تصاحب کرده بودند.
اینان از معاون رییسجمهور، وزیر، وکیل، سفیر و….تا آخرین مصدری که منابع در دست داشتند مشغول کار بودند و ثمره کارشان وضعیت کنونی است. اما هنوز هم توقع دارند مردم از نسخههای نجات شان داروی مداوا و نجات تهیه بینند.
این گروه به پرورویی تمام در رسانههای مصاحبههای پر از زرق و برق را تحویل مردم میدهند و برای آینده افغانستان برنامه سیاسی میریزند.
سوم، نظریه پردازان
این گروه به تحلیلگران، نظریهپردازان و متفکرین تبدیل شده و رسانه ها را اشغال کرده اند و در دروغپراگنیهای عجیبوغریب با همدیگر مسابقه به راه انداخته اند.
این گروه نیز بسیار خطرناک و شیاد است. برخی از آنان در باب مسایلی که کمتر حساسیت سیاسی داشته و پیشینه بدنام شان را نشانه نمیگیرد، نظریهپردازی میکنند.
اینان به تحلیلگران حوزههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تبدیل شده و انگار بهترین دانشمندان جهان در امور افغانستان هستند. برخی از اینان که نخستین فراریان در فرودگاه کابل بودند، حالا طرح امنیتی ارایه میدهند که بسیار مضحک بهنظر میرسد.
چهارم، شخصیتهای “ملی”
این گروه که تا دیروز از دروازهبانهای شان تا عالیترین مقام وزارت یا ادارهی که خود در رأس آن قرار داشتند، از قوم، منطقه و مذهب شان مقامات دولتی را تصاحب کرده بودند، حالا شعار های ملی داده و خود را به مدافعین حقوق اقلیتهای اجتماعی تبدیل میکنند. اما درون و ذهن آنان با ویروس تفرقه و خود بزرگبینی قومی کثیف شده است. زشتتر اینست که این گروه زیر شعار وحدت ملی، اتحاد و همبستگی حالا آمده اند و به چشم مردم خاک میپاشند.
پنجم، واعظین و ناصحین مردم فقیر
این گروه که تا توانستند خود و اقارب خود را از پولهای باد آورده سیر ساختند و مفسدترین دولت جهان را از خود به جا گذاشتند، حالا آمده اند تا همه را برای صلح، صداقت، عدالت و برابری نصیحت کنند.
جالب اینست که اینان از فقر گسترده در کشور اشک تمساح میریزند و از جامعهجهانی برای کمبود منابع و حمایت شکایت دارند. این در حالیست که خود میلیونرهای بیحساب و کتاب هستند که حتا همسایههای فقیر شان در افغانستان از غربت در خط نابودی قرار دارند. حالا شما اندکی تصور کنید که حیثیت و وقار را اینان چگونه به خراج گرفته اند.
واقعیت اینست که تا مردم ما از کمبود آگاهی رنج ببرند، این گروههای سیاسی دوباره بر ذهن آنان حاکمیت خواهد کرد. از اینرو باید همیشه هُشیار بود و نگذاشت که اینان دوباره بیایند و بر روان زخمی مردم حاکم شوند. جای این افراد ذهنیت و قلوب مردم نه بلکه زبالهدان تاریخ است.
دوکتور ملکستیز