با استاد واصف باختری از نخستین سالهای ۱۳۶۰ آشنایی حاصل کردم. در آنسالها عاشق شعر و ادبیات بودم. برای شناسایی شخصیت فرهنگی استاد باختری نیاز به یک سمپوزیم جهانی است تا بهترین متخصصین حوزه ادبیات در باب آثار ارزشمند وی مقاله بنویسند و بحثهای ژرف ارایه دهند.
اینجا من دیدگاههای شخصی خود را در باب این شخصیت بیبدیل و این فرزانه بزرگ پیشکش میکنم. در اینسالها واژه استاد بسیار مروج گشته و هر کسی بنا به دلبستگی و حرمت به چهره های مورد علاقهی خویش این واژه را استفاده میکنند. برخیها بنا بر علایق سیاسی نیز چهره های سیاسی را استاد خطاب میکنند. اما این واژه در وصف واصف باختری بار معنایی بسیار شامخی دارد.
واصف باختری به سه دلیلِ موجه استاد تمامنما بود. نخست، فهم وی بدون شک استادانه بود. دوم، مقام رهنمودی وی برای ادبیات افغانستان استادانه بود و سوم، روش و فرهنگ روشنگری وی بینظیر و استادانه ترین بود. از اینروست که استاد واصف باختری هرچند استاد مستقیم من نبوده است و من دانشآموخته حقوق و علوم روابط جهانی هستم، اما برای من دین بزرگی استادی دارد که تا ابد از آن پاسداری خواهم کرد.

در سالهای شصت وقتی اثر ماندگار استاد باختری «و آفتاب نمیمیرد» در هوتل آریانای کابل رونمایی میشد زندهیاد سیاوش کسرایی شاعر بزرگ فارسی و خالق منظومه آرش کمانگیر که آنزمان در کابل اقامت داشت در باب آثار استاد باختری چنین گفت: «آثار دوست محبوبم واصف باختری تنها برای امروز نه، بلکه برای نسلهای آینده سروده شده است. باختری شاعر امروز و فردای ماست.» شاید تا هنوز، این بهترین معرفی باشد که در باب استاد باختری شنیده ام.
استاد که جوانان را بسیار دوست میداشت، به چهره محبوب همه جوانان نویسنده، شاعر، هنرمند و دانشپژوه تبدیل شده بود. در آن سالها که ما با گروهی از جوانان پر شور انجمن نویسندگان جوان را در رهبری و هماهنگی اتحادیه نویسندگان افغانستان که استاد باختری یکی از مسئوولین آن بود، تشکیل میدادیم، از محبت و صمیمت فرزانگانی چون استاد زریاب، استاد باختری، دکتور اکرم عثمان، استاد رازق رویین، زندهیاد سلیمان لایق، زندهیاد بارق شفیعی، زندهیاد دستگیر پنجشیری، دکتور عبدالاحد جاوید، دکتور مجاور احمد زیار و دکتور عبدالله نایبی مستفید میشدیم.
گسترش جنگها همه را پریشان ساخت. وقتی ما همه سرگردان و آوارهی جنگها شدیم، احوال استاد گرامی واصف باختری را که در ایالت کالیفرونیا امریکا جایگزین شده بود، میگرفتم. آنقدر محبت و صمیمت نثارم میکرد که شرمنده میشدم.
سخنگفتن در باب شخصیت استاد کار دشواری است. اما اینجا دوازده ویژگی شخصیتی استاد گرامیام را که خود شاهد و مستفید آن بوده ام، با شما در میان میگذارم.
شخصیت باوقار
استاد باختری یکی از باوقارترین شخصیتهای است که من در زندگیام میشناسم. حیثیت والا همراه با فروتنی و وجدان پاک با ضمیر استاد باختری عجین شده بود که او را نسبت به دیگران متمایز میگردانید.
استاد مانند نور فروزان با صمیمت و محبت بر دوستانش میتبید و میدرخشید. او در اهدای محبت به مخاطبینش سخاوتمند ترین استاد و رهنما بود. وقار به معنای عدالت در رفتار، صداقت در کردار و شرافت در گفتار، در شخصیت استاد باختری متبارز بود. استاد با فرهنگ عالی انسانی رفیق بود و به انسان به معنای واقعی آن برخورد میکرد. این در حالی بود که در آن دوران، قدرت، سیاست و سرمایه چهره های زیاد سیاسی، هنری و ادبی را به غرور کاذب و خود مهم و بزرگبینی از جامعه و مردم جدا کرده بود.
شخصیت ارزشمدار
استاد با مردمش نزدیکی مستمر داشت. او نزدیکان و علاقمندانش را بسیار حرمت میگذاشت و رابطه نیک و پر از صفایی را با همه برقرار کرده بود.
او انسان مردمی و وابسته به مردمش بود. استاد واصف باختری به فرهنگ محلی، مردمی و باستانی ما عشق میورزید و تفاوتهای فرهنگی، تباری، زبانی و فکری و مذهبی جامعه و سرزمین بزرگ ما محبت و رابطهی شگرفی داشت. استاد باختری به ارزشهای برابری، عدالت و کرامت مردم، بدون هیچ تبعیضی حرمت میگذاشت. مهاجرت و دوری بارسنگینی بر شانه های استاد گذاشته بود که سوگمندانه او را از مردمش دور کرده بود.
شخصیت خوشبین و مثبتگرا
استاد انسان بسیار خوشبین و مثبتگرایی بود. استاد را همه برای مثبتاندیشیاش بسیار دوست و حرمت میداشتند. استاد ظرفیت بینظیری در تمجید و تشویق نویسندگان داشت. بسیاری از نویسندگان از استاد میخواستند تا بر آثار شان یادداشتی بنویسد. اینکار، بزرگترین افتخار نویسندگان بود تا استاد باختری یادداشت رهنمودی تحویل شان دهد. اما استاد سخاوتمندانه همه را ترغیب و تمجید میکرد.
همهی این نوشتهها برای تشویق، تمجید و حمایت بوده است. استاد دست بزرگی پر از صمیمت بر شانه های جوانان میگذاشت. من آنقدر از استاد لطف و محبت دیده ام که فکر میکنم که استاد همیشگی من بوده است. در حالیکه همه جوانان همنسل من چنین تصویری از نقش استاد بر زندگی خود داشته اند. از اینرو مرگ استاد، درد و اندوه بزرگی را برای نسل من به جا گذاشته است.
حافظهی عجیب
استاد واصف بزرگوار دارای حافظهی عجیبی بود. من شاهد سخنرانیها، شعرخوانیهای دوران چهل-پنجاه سالگی استاد بوده ام. استاد از بهترین نویسندگان جهان، بهترینها را برمیگزید، ترجمه میکرد و آنرا به خاطره ها میسپرد. استاد حافظهی پرقدرتی در یادآوری خاطرات، شخصیتها و حوادث داشت. او هرکسی را با نام، ویژگیهای گفتاری و حتا حالت ظاهری آن به خاطر میداشت. اما وقتی استاد در کهولت و پیری رسید، همهی آن خاطرات را به یاد داشت و در تلیفون از آنها یاد میکرد. من به قدرت و حافظهی استاد حیرتزده میشدم.
شخصیت صمیمی و مهربان
مهربانی استاد زبانزد عام و خاص بود. کسانیکه استاد باختری را از نزدیک میشناسند این گفتهی مرا تصدیق میکنند که استاد باختری، باغستان شکوفای صمیمیت خود را به روی همه میگشود. من با صراحت میتوانم ادعا کنم که مرگ استاد چشمان میلیونها انسان سرزمین ما را اشکآلود و قلوب شانرا داغدار گردانیده است. هرکسی که استاد را میشناخت فکر میکرد که نزدیکترینش بوده است. من نیز چنین حسی را دارم وشاید هر خوانندهی آثار استاد در این روز ها برای کمبود این شخصیت بزرگ اشک بریزد.

شخصیت غریبپرور
استاد واصف باختری از تجملپرستی و تکبر ناشی از قدرت و ثروت نفرت بیپایان داشت. او شخصیت غریبپرور بود. این حس را در شعر، نقد، پژوهش و سخنرانیهای استاد با وضاحت میتوانستید، ببینید. من بار ها شاهد بوده ام که استاد در برابر غربا بر سر پا میایستاد و آنها را به دقت میشنید و تا حدی که لازم بود و ظرفیت داشت حمایت میکرد.
استاد باختری همیشه جوانان را برای احترام به فقرا تشویق میکرد. استاد باختری که قدرت بالایی در تحلیل اجتماعی داشت، جامعهی پردرد قبل از جنگ و مردمان غمگین دوران جنگ را به خوبی شناسایی میکرد. استاد یکی از عوامل مهم جنگهای دوامدار را در افغانستان بیعدالتی اجتماعی میدانست که فقر گسترده پیامد اصلی آن بود. اما استاد باختری به عنوان یک شخصیت متبهر به قربانیان جنگها حرمت فراوان قایل بود. از اینرو استاد گرانقدر باختری در میان فقرا محبوبیت فراوان داشت.
رابطه استاد با سیاست
استاد باختری با سیاستبازان فرصتطلب میانهی خوبی نداشت. رابطه استاد با دولت رابطهی پر از نقد بود. استاد به این باور بود که سیاست و دولت باید در خدمت جامعه باشد نه حاکم بر آن. از اینرو دولتها با استاد رابطهی ظریفی داشتند.
استاد سیاستمدار نبود ولی سیاستشناس عالی بود. هرچند رهبران سیاسی به دلیل قامت شکوهمند استاد در ادبیات و فرهنگ بر وی حرمت فراوان میگذاشتند و تلاش میکردند تا استاد را با خود نزدیک سازند. اما استاد باختری یک شخصیت جدی و با وقار در عرصه سیاسی نیز بود و استقلالیت فکریاش را تا روز مرگ صیانت کرد. برای بررسی دیدگاه استاد به سیاست و دولت نیاز به پژوهش و نوشتهی کلان است که امید در این زمینه کار هایی صورت گیرد و بعد شخصیتی استاد که کمتر آشناست، مبرهن شود.
شخصت خردمند
استاد باختری شخصیت فرزانه و فرهیخته بود. او با خرافات آشتیناپذیر و از تعصب منزجر بود و خردگرایی را نسبت به همه روشهای زندگی ارجحیت میداد. استاد باختری با تاریخ جهان به ویژه تاریخ خردگرایی غرب آشنایی خوبی داشت. همچنان استاد باختری از فلاسفه، ادیان و تاریخ شرق اطلاعات زیاد داشت. این ظرفیت منحصر به فرد، استاد را به انسان خردمند مبدل کرده بود. به باور استاد یکی از عوامل عقبمانی برخی از جوامع بشری گرایشات خرافاتی و دوری از خردگرایی است. از اینروست که استاد باختری در شعر، نثر و ترجمه هایش خردگرایی را برمیگزید. به نظر من استاد باختری یکی از بهترین روشنگران و روشنفکران معاصر کشور ماست.
شخصیت فراملی
استاد واصف باختری به دلیل فروتنی که داشت هیچگاه خود را شخصیت فراملی نمیخواند. اما واقعیت اینست که استاد باختری نام بزرگ و آشنای تمام ادبیات فارسی است. شخصیتهای بزرگ ادبی فارسیزبان در ایران، تاجیکستان، ازبیکستان، قرغیزستان، روسیه و هندوستان در باب استاد فرزانه ما مقاله ها نوشته اند و آشنایی دارند. برخی آثار استاد باختری به زبانهای انگلیسی، روسی، ازبیکی، هندی و… نیز بگردانی شده اند.
عیارپیشه و جوانمرد
استاد واصف باختری در عیار پیشگی و جوانمردی از یکهتازان دوران خود بود. استاد وقتی با کسی دوستی و آشنایی میکرد، با دل و جان در پای آن دوستی مینشست. من که بسیار جوان بودم جوانمردی استاد را حس میکردم. چنانیکه گفتم او بهترین دوستانش را از میان جوانان برمیگزید. استاد در میان مردمان عادی بهترین دوستان خود را انتخاب میکرد. استاد باختری انسان پارسایی بود و دنیای عجیبی داشت. هر کسی قدرت درک این دنیای پر آشوب استاد را نداشت. انسانهای بزرگ و نابغه همیشه همینگونه هستند. تنها عیار دلان و کاکه های دوران عاشقانه زندگی استاد او را درک میکردند. استاد باختری انسان ویژهیی بود و برای کشف این ویژگی هر کسی ظرفیت و قدرت رسیدن به دنیای وی را نداشت.
شخصیت جذاب و دوستداشتنی
ویژهگیهای که در بالا از آن نام بردم، استاد باختری را به شخصیت جذاب و دوستداشتنی تبدل کرده بود. با این همه جذابیت، استاد باختری قدرت ویژه برای ادای شوخیها و طنز های ظریف داشت. وقتی شعری را دیکلمه میکرد، شما گرایسمای استاد را با تمام وجود حس میکردید. استاد با آرامش ولی منطق عالی سخن میگفت و همه را مجذوب میکرد. استاد باختری زیاد سخن نمیگفت. اما وقتی زبان به سخن باز میکرد، چنان در انتخاب واژه ها دقت میکرد که گویی ترانههای گوناگون از زبانهای جهان آمده اند تا از دهان استاد به پیامهای دلنشین مبدل شوند و تحویل شما گردند.
سیمای سمبولیک
من چهره استاد را بسیار دوست داشتم. سیمای استاد با شعرش همخوانی عجیبی داشت. قد نسبتا رسایی داشت. در سال های چهل سالگی، رنگ موهای استاد خاکستری شد. استاد موهایش را بالا شانه میکرد. بوی تنباکو همیشه از دستان و بدن استاد بالا میگرفت. من عطر تنباکو را دوست دارم. وقتی استاد سگرت را میان پنجه هایش میگذاشت، تلاش میکرد تا فلتر به لباهایش نرسد و با نفس عمیق دود سیگار را از میان پنجههایش به درون خود فرو میبُرد. در سالهای شصت سگرت کشیدن جز از حرکات سمبولیک نویسندگان نیز به حساب میآمد. اما استاد باری گفته بود که از جوانیها به سگرت علاقمند شده بود. منظورم این نیست که سگرت کشیدن یکی از ابعاد شخصیت فرهنگی استاد بود. اما میخواهم بگویم که نحو و رابطه استاد با سگرت بسیار نمادین بود. حیف و صد حیف که در دورانی که من با استاد آشنا شدم، تکنالوژی به سان امروز پیشرفته و رایج نبود تا ما عکسهای از آن سیمای سمبولیک و دوستداشتنی استاد را میداشتیم.
آخرین باری که با استاد تلیفونی صحبت کردم، گفتم استاد گرانقدر تشریف دارند. برایم به شوخی گفتند، استاد گرانقدر نه ولی باختری اینجاست. سپس با لطف و مهربانی زیاد مانند همیش صحبت کردند.
مرگ استاد بزرگ را نخست به خانواده استاد و فرزند فرزانه شان استاد منیژه جان باختری، جناب ناصر هوتک و سپس به خودم و همه دلبستگان ادبیات بزرگ فارسی-دری تسلیت میگویم. استاد باختری رفت ولی هیچگاهی نخواهد مُرد. استاد شاعر نسلهای است که خواهند آمد.

من از آنانیکه دلش برای زبان و ادبیات فارسی میتپد، خواهشمندم تا آثار استاد را بیشتر نشر کنند. لطفا و لطفا نگذارید آفتاب بمیرد! پیشنهاد میکنم ما روی ابعاد مختلف زندگی استاد باختری کار کنیم، مقاله بنویسم، نقد و تحلیل ارایه دهیم، ترجمه کنیم و استاد مانرا تجلیل نماییم. شرم ما باد که اگر شخصیت بزرگی چون استاد باختری به چنین سادگی بمیرد. ما مکلف هستیم تا استاد فرهیختهی ما را زنده نگهداریم. آثار استاد باختری را باید به هویت فرهنگی خود شامل سازیم. ما باید به سان سهراب سپهری، احمد شاملو در ایران و محمود درویش در فلسطین از استاد بزرگ خود تجلیل کنیم. اگر استاد باختری را به این سادگی از دست دهیم، چیزی برای وقار فرهنگی ما باقی نمیماند.
با تاسف زیاد بنابر دوری و سرگردانی در مراسم خاکسپاری، فاتحه و یادهانی استاد محبوبم شرکت نمیتوانم. ولی از اینطریق آرزو میبرم تا یکی از علاقمندان استاد این متن را در این روز ها، بر مزار استاد به خوانش گیرند و بوسهیی به خاک استاد فرزانه ام، از دل و جانم هدیه کنند.
با تعهد و حمایت
دکتور ملک ستیز
استانبول ۲۱ جولای ۲۰۲۳