در کمتر از دو روز چهار تن در بامیان، بادغیس و پروان خودکشی کردند، قربانیان یک دختر 18 ساله در بامیان، دو دختر جوان در بادغیس و یک زن 45 ساله در پروان بودند. این شمار مرگهای خودخواسته است که رسانهها پخش کردهاند.
با توجه به شناخت و سنتهای حاکم در جوامع افغانستان این گونه حوادث کمتر رسانهای میشود بدین معنا که آمار مرگهای خود خواسته به مراتب بیشتر از چیزیست که رسانهها نشر میکنند.
با تمرکز به عمر و سن قربانیان و جنسیت آنها معلوم میشود که کشور را نوع معضل به نام “اُتانازی” یا مرگ خودخواسته فراگرفته است.

من تلاش میکنم در این نوشته این پرسش پاسخ بدهم که دلایل این گونه مرگها چیست اما قبل از آن باید دانست که اُتانازی چیست؟ و تحت چی شرایطی این معضل یک جامعه را فرا میگیرد.
آتانازی یا “مرگ خودخواسته” معضلیست که جوامع مختلف آن را تجربه کرده و برخی کشورها برای اتباع خود این حق را دادهاند که از قانون آتانازی، استفاده کند و به میل خود بمیرند.
خودکشی در اجتماعات قدیم، بر اساس ضوابط شرعی گناه تلقی میشد؛ اما از سال 1791 و حدود دو سال پس از انقلاب فرانسه از شمول مقررات جزایی خارج شد.
مبنای این خروج آن بود که “هر شخص مطلقاً آزاد و مالک نفس و جان” خود میباشد. شماری از کشورهای اسلامی با تذکر این مطلب “تو هرگز نخواهی مرد” اطاعت از مرگ خودخواسته یا آتانازی را نپذیرفته اند.
از سالهای1980 تاکنون سیاستمداران و قانونگذاران بر لزوم انسانی کردن مرگ و سلطه شخص بر آخرین لحظههای حیات خود تأکید داشتهاند.
همچنین وظیفه پزشک در قبال بیمار، به درمان حتمی وی محدود نمیشود، بلکه استفاده از داروهای مسکن (در صورت نیاز) بخشی از حقوق مردم شناخته شده است.
کیها به سراغ مرگ خود خواسته میروند؟
کسانی که در شرایط پذیرفتن آتانازی قرار دارند، بیشتر افراد دارای ویژگیهای بیماری لاعلاج یا افرادیکه از یک بیماری سخت روانی (اختلال افسردگی اساسی) رنج میبرند و با رضایت خود، از افرادی مثل پزشکان معالج یا پرستاران یا افراد خانوادهٔ خود میخواهند که به آنها در مردن کمک کنند.
در جوامع شرق به ویژه در زبان فارسی به این مرگ، “مرگ شیرین”، “مرگ باوقار”، “مرگ خودخواسته”، “مرگ موقّرانه” و یا “مرگ بدون بیحرمتی” نیز گفته شدهاست.
اما! اُتانازی یک تابوی فرهنگی و اجتماعی تلقی می شود. افرادی که خواهان مرگ خودخواسته می شوند درگیر مشکلاتی چون ناامیدی، افسردگی و بیماری لاعلاج و شرایط سخت زندگی فردی و اجتماعی هستند.
با توجه به رقم و افزایش خودکشیها در افغانستان به ویژه در یک سال اخیر سوال اساسی اینجاست که این خودکشیها از سر اجبار و جبر بوده یا آتانازی (مرگ خودخواسته)؟ برای اینکه به این پرسش پاسخ درخور قبول ارایه شود، باید نخست به روش نمونهگیری آتانازی بپردازیم.

با توسل به گزارشهای سازمانهای حقوق بشری و سازمانملل نشان میدهد که تعداد کمی از قربانیان دچار اختلال روانی بودند و بیشتر آنها در سالهای اخیر به ویژه در دو سال اخیر به افسردگی “شدید” دچار شدهاند.
تحقیقات ابتدایی نشان میدهد که عوامل عمده اجتماعی مانند فقر، بیکاری و گسست خانوادگی در ابتلای فرد به افسردگی در افغانستان نقش عمده داشته است. اما به تازگی عوامل دیگر نیز به آن افزوده شده است، مانند ممنوعیت تحصیل و کار برای دختران و زنان.
زمانیکه میگوییم ممنوعیت تحصیل و کار برای زنان، بخش عمده مردان جامعه را نیز در بر میگیرد زیرا مردان یا سرپرست خانواده مسوولیت تامین خواستهای دختران شان را دارند مانند فراهم کردن زمینه آموزش و تحصیل و از جانب دیگر بسیاری از مردان به دلایل مختلف از جمله معلولیت، بیماری و یا در دو سال اخیر به دلیل مسایل امنیتی قادر نیست کار کنند.
با توجه به دلایل یاد شده، بحران سلامت برای دختران و زنان به طور مستقیم روی مردان خانواده تاثیر منفی میگذارد و آهسته آهسته مردان خانواده نیز به افسردگی و مشکلات روانی مبتلا میشوند.
پیشتر، واشنگتن پست با انتشار گزارشی گفت که بحران سلامت روان در میان دختران و زنان که پس از ممنوعیت آموزش و کار خانهنشین شدهاند در حال گسترش است.
متخصصان سلامت روان در پنج شفاخانه افغانستان به واشنگتن پست گفتند که مراجعین دختر و زنان به مراکز صحی در مقایسه با قبل از فرمان ممنوعیت آموزش و کار به طوری بیسابقهای افزایش یافته است.
نتایج بدست آمده نشان میدهد که بحران سلامت روان در میان دختران و زنان که قبلا تحصیل و کار می کردند، به مراتب بیشتر از آنچیزیست که احتمال شیوع ان میرفت.
این د ر حالیست که نتایج تحقیقی که در مجله روانشناسی “بیامسی” منتشر شده بود، نشان داد که حدود نیمی از زنان افغان در سطح بالایی از ناراحتیهای روانی قرار دارند.
بیبیسی هم در ماه جوزای امسال گزارش تحقیقی را منتشر کرد که از افزایش بحران سلامت روان در افغانستان و گسترش اقدام به خودکشی در میان زنان پس از بازگشت طالبان پرده برداشت.
فکر خودکشی در بین این بیماران نسبت به دیگر افراد جامعه بیشتر است.
محتوای این گزارشها حکایت از گسترش بحران سلامت یا همان افسردگی دارد، بیماری که عامل عمده در آتانازی یا مرگ خود خواسته دانسته شده است.
هر چند می دانیم که طالبان قانون یا مقرره آتانازی را امضا نکرده و به آن نپیوستهاند اما رژیم حاکم در افغانستان خواسته و یا ناخواسته آنهم به دلیل عدم دانش در مدیریت کشور، شهروندان را به سمت آتانازی هدایت میکنند.
برای اتباع یک کشور این مهم است که حکومتها و دولتها زمینه رفاه را در جامعه فراهم کنند، حاکمان که به هر دلیلی قادر نیستند به این امر نایل آیند، شهروندان مجبورند که مهاجرت کنند و در صورت عدم داشتن توانایی مهاجرت، آنها در گوشه خانهها گیر میافتند و افسردگی آهسته آهسته روی آنها چیره شده و آنها در این مدت افسرده میشوند، تحقیقات نشان داده که این گونه افراد به طور ناخود خواسته به آتانازی (مرگ خود خواسته) فکر میکند.
آنها بدون اینکه بدانند با توسل به آتانازی چی بر سر خود و خانواده خود میآورند، آتانازی را بهترین راه برای نجات از بحران میدانند و حتی برخیها هم آتانازی را همانطور که گفته شد، مرگ باوقار و مرگ شیرین میدانند و با آغوش باز به استقبال مرگ میروند.
تا هنوز هیچ سازمان و اداره در باره دلیل و علت افزایش خودکشیها در افغانستان تحقیق نکرده است و طالبان نیز اجازه این کار را به سازمانها و رسانهها نمیدهند.
بدون شک برای جامعه سنتی و حاکمان در افغانستان اُتانازی یک تابوی فرهنگی و اجتماعی تلقی می شود و به همین دلیل اجازه تحقیق در این زمینه را نمیدهند.
آنچه در یک بررسی اجمالی به آن میرسیم شیوع “مرگ خودخواسته” در افغانستان آنهم به دلیل شرایط سخت زندگی در حاکمیت طالبان است.
هر چند در جوامع سنتی و دینی مانند افغانستان که ملاها و مولویها بر سر قدرتاند و از عینک دین به تمامی سلوک و رفتار اجتماع مینگرند “مرگ خودخواسته” به لحاظ قانونی و عرف دینی ممنوع است. با این حال، گزارشهای منتشر شده نشان میدهد که قربانیان به شیوههای مختلف مانند حلقآویز کردن، شلیک به خود، تابلیتهای مرگآور و پرتاب از ارتفاع به سراغ آتانازی رفتهاند.
از منظر حاکمان در قدرت در افغانستان عمل این افراد امری کاملاً منفی و تخطّی از دستورات و ارادۀ خداوند محسوب میشود. در حالیکه آتانازی از منظر حقوق بینالملل حق مسلم افرادی خوانده شده که زندگی بر آنها تنگ آمده و راه چاره برای نجات خود را تنها و تنها آتانازی میدانند.
محمد زرین-خبرنگار