در تازهترین گزارش خودساخته، ظاهرا سازمانملل گزارش داده است که القاعده با حمایت مقامات بلندپایه طالبان در نهادهای دولتی این گروه نفوذ کرده است. نظامی را که امریکا در تلاش است تا منحیث سرباز نیابتی خود در منطقه حمایت کند و به آن وجهه رسمی ببخشد، امروز میزبان القاعده است.

تا این جای کار مسئله عجیب و غریب به نظر می رسد که چطور پارادوکس موجودیت القاعده منحیث دشمن ساخته شده امریکا و طالبان منحیث دوست آینده آنها که سالیان متمادی از حمایت آن برخوردار بوده، در یک ظرف می گنجند؟ مگر طالبان برای امریکا تعهد قطع رابطه با القاعده را نداده بود تا زمینه برگشت آنها به قدرت میسر شود؟
حالا گزارش شده است که القاعده در افغانستان وجود دارد اما فعالیت آنها مخفی است. یعنی روشن شده است که رژیم طالبان از القاعده میزبانی میکند، اما سزاوار حمایت و به رسمیت شناسی است، چون دارد رفیق راه امریکا می شود تا برنامههای بزرگ امریکا در منطقه، اجرایی شود.
آنچه واضح است ارتباط نزدیک، ایدیولوژیکی، همبستگی عملیاتی و تعهد رفیقانه میان طالبان و القاعده با سایر گروههای تروریستی است که همهی شان روایت خشونت و انزجار را سرلوحه کار و فعالیت شان قرار داده اند.
تروریسم موجود در افغانستان ریشه در درازای چهاردهه دارد. درست از زمانیکه شورویها به افغانستان لشکر کشی کردند و زمینه را برای استفاده از ابزار افراطگرایی دینی و مذهبی در اختیار امریکا و انگلیس قرار دادند. از آن زمان تا حال، پاکستان از گاو شیری افغانستان، به واسطه ابزاری چون تروریسم نوین و عقاید تندروانه گروههای افراطی جنگ طلب که در خدمت منافع انگلیس و امریکا قرار دارند و ماهیت شان در واقع، مبنای حفاظت از منافع راهبردی این دوکشور در منطقه بوده است، استفاده و بهرۀ فراوان برده است.
انگلیس و امریکا از سالیان متمادی و از بدو ظهور پاکستان، این کشور را مخصوصا در مناطق شمالی آن، محل مناسب ترویج عقاید افراط گرایی انتخاب کرده اند.
تروریسم جان گرفته در منطقه به لطف نظام سیاسی و بخصوص امنیتی آن، بنا شده است. بنا سر کشیدن مطالب این چنینی که ذهنیتهای عامه را به بیراهه می کشاند یک مخمصۀ اطلاعاتی است.
به هرصورت بر میگردیم به اصل موضوع که همانا گزارش شورای امنیت سازمان مللمتحد است. گزارش افزوده که در بیشتر موارد، القاعده برای ترویج این روایت طالبان که از خاک افغانستان برای اهداف تروریستی استفاده نمی شود، به صورت مخفیانه در این کشور فعالیت میکند.
اطلاعات موثقی وجود دارد که القاعده از کمپهای آموزشی تروریستان در کنر و نورستان که قبلا در خدمت جنبش اسلامی ترکستان شرقی بود، برای کمک و سازماندهی هستههای جدید خود و سایر گروههای تروریستی استفاده میکند. این کار باعث شده تا از یک طرف روند رو به رشد افراط گرایی دور از انظارعامه ادامه داشته باشد و از طرف دیگر، از هدف گیری های احتمالی، مصئون بماند.
القاعده با استفاده از تجربه چندین دهه حضور در میدانهای درگیری از این روش کار میگیرد تا به سرعت و آرامش خاطر از هدف گیری و واکنش کشورهای همسایه و منطقه مصئون بماند. در این میان نقش حمایتی طالبان را نباید از یاد برد. اعضای القاعده با حمایت مقامات بلندپایه طالبان با هدف تضمین امنیت هستههای خود در سراسر کشور نفوذ کردهاند. این نفوذ به هدف قوام پایههای تروریسم دولتی است که تمام منطقه را زیر هدف دارد و احتمال انتشار موجهای آن به سراسر قاره آسیا، بخصوص جنوب و آسیای مرکزی، وجود دارد. برای این منظور، القاعده با یک هدف استراتیژیک در تلاش نهادینه کردن پایگاههای خود در افغانستان تحت کنترول طالبان است تا بتواند اهداف فرا افغانستانی خود را تحصیل نماید. طالبان نیز از کمک متسشاری رهبران هستههای اصلی القاعده استفاده کرده و از مشورههای آنها، بهره میبرند و برای نظارت بیشتر این کار، تعدادی از اعضای شبکه القاعده به عنوان مدیران کلیدی در اداره طالبان کار میکنند. از جمله اعضای مهم القاعده که در عین زمان، اعضای گروه طالبان نیز هستند، میتوان از معاون اداره استخبارات طالبان، مدیر آموزشی وزارت دفاع، والی کاپیسا و نورستان در اداره طالبان نام برد.
این اعضای طالبان و القاعده در خدمت تکثیر اندیشههای تروریستی این سازمان قرار داشته و از موقعیتهای رسمی خود به نفع اهداف سازمانی این گروه استفاده میکنند. پس منکر این حقیقت نمیتوان شد که القاعده از افغانستان به عنوان یک مرکز ایدئولوژیک و لجستیکی برای بسیج و استخدام جنگجویان جدید استفاده میکند. یعنی برنامه جدید القاعده در منطقه، مبدل کردن افغانستان به عنوان مرکز سوقالجیشی برای ترویج تروریسم است که در آینده برنامههای راهبردی را تعقیب میکنند. همچنان در گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد آمده است که القاعده در حال حاضر در مرحله سازماندهی مجدد و ایجاد مراکز آموزشی جدید در کنر و نورستان است که در حال حاضر، از توانایی کافی برای انجام حملات تروریستی در مقیاس بزرگ برخوردار نیست اما این موضوع به عنوان هدف سازمانی این شبکه حفظ شده است. حفظ قابلیت عملیاتی این شبکه، زنگ خطر برای تمام منطقه است و اینکه این شبکه افغانستان را مرکز سوقالجیشی خود انتخاب کرده است، این پیام را میرساند که برای اینده جنوب و مرکز آسیا، برنامه تنظیم شده است. به این اساس گمان می رود که القاعده احتمالاً در کوتاهمدت غیرفعال خواهد ماند و در عین حال توانایی عملیاتی خود را توسعه میدهد. از همین رو، القاعده تلاش کرده تا با گروههای ستیزهجو در کشورهای آسیای میانه چون جنبش اسلامی اوزبیکستان و جماعت انصارالله تعامل داشته باشد. در این راستا، تخمین زده میشود که بین ۳۰۰ تا ۱۲۰۰ جنگجوی جنبش اسلامی ترکستان شرقی در افغانستان حضور دارند. این جنبش با امکانات انسانی فراوان به یکی از هستههای قابل اتکا به شبکه القاعده مبدل خواهد شد. زیرا مناسبات میان طالبان و اعضای این جنبش بعد از تعهد کتبی طالبان به مقامات چینی منبی بر وضع محدودیت بر اعضای این جنبش، به تیرگی گرایده است. بنا القاعده می تواند به یک ساختار حمایتی در خدمت منافع راهبردی این گروه و برای چالش کشیدن امنیت منطقه، نقش اساسی و کلیدی بازی کند.
از سوی دیگر، القاعده تلاش دارد تا به مراحله فراهم آوری ساختارهای استراتیژیک و ایجاد یک مرکز فرماندهی واحد در سراسر منطقه از افغانستان نایل شود. امکان دسترسی به سلاحهای مورد نیاز در افغانستان، این امکان را به این سازمان میدهد که با سرمایه گذاری هنگفت مالی که از منابع مختلف تمویل میشود، گامهای اساسی را بردارد. همچنان، القاعده توانسته به طور فعال دامنه عملیات خود را در افغانستان گسترش داده و پایگاههای عملیاتی و جنگ افزارها را در ولایت بغلان مستقر کرده است.
در جنب تلاش القاعده برای همگرایی و اتحاد ایدیولوژیک با جنبش اسلامی ترکستان شرقی، تلاش این شبکه برای ایجاد پلهای ارتباطی میان تحریک طالبان پاکستان، نیز حایز اهمیت است.
طبق اسناد و شواهد به اساس گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد، اعضای القاعده با تحریک طالبان پاکستان برای انجام حملات بیشتر در داخل پاکستان همکاری میکند. القاعده از کمپهای آموزشی جنبش اسلامی ترکستان شرقی در ولایت کنر برای آموزش جنگجویان تحریک طالبان پاکستان استفاده میشود.
به اساس بر آوردهای موجود، القاعده با هدف گسترش فعالیت خود در شبه قاره هند میخواهد تا عملیات خود را در کشورهای همسایه بنگلادیش، جامو و کشمیر تحت کنترول هند و میانمار گسترش دهد. یعنی هدف راهبردی القاعده نه تنها متمرکز بر افغانستان منحیث مرکز سوقالجیشی آن است که این شبکه میخواهد با گسترش ساحات عملیاتی، نفوذ و حظور خود را به اثبات برساند. گزارش سازمان ملل تخمین زده که ۳۰۰ جنگجوی القاعده با خانوادههای خود که تعداد آن به دو هزار نفر میرسد در افغانستان فعالیت میکنند.
شورای امنیت در خصوص فعالیت داعش در افغانستان نوشته که این گروه در حملات خود علیه طالبان و اهداف بینالمللی، افراد بلند پایه طالبان را هدف گرفته است. طبق این ارزیابی، حملات علیه مقامات بلند پایه طالبان در ولایات بلخ، بدخشان و بغلان روحیه داعش را افزایش داده و سبب جذب نیروی بیشتر از سوی این گروه شده است.
به این حساب، مخمصۀ پیچیدهی اطلاعاتی نه تنها طالبان، بل سایر گروه های تروریستی را در بر میگیرد. طالبان منحیث یک بستر ساز این بازی نقش کلیدی را در این برنامه بازی میکنند. به همین منظور، امریکا به حمایت مالی، مستشاری و تسلیحاتی و فناوری به این گروه ادامه میدهد تا کماکان در اریکه قدرت باقی بماند و زمینهساز گسترش سازمانهای تروریستی در منطقه باشند.

سازمانهای تروریستی دیگر، تحت چتر داعش و القاعده که وجود مشترک فکری دارند، در تلاش اند تا این بستر را برای استفاده اعظمی برای گسترش حوزههای عملیاتی، بهره ببرند و برای سالیان متمادی ریشههای تندرویی و افراط گرایی در زمینههای تاریخی و فرهنگی آن، فراهم سازند.
عبدالناصر نورزاد، نویسنده