دنیا تروریسم دولتی به رهبری طالبان را با رویکرد تعامل، تحمل می کند. از منطقه تا جهان همه در تلاش اند تا از کارت طالبان، بهره برده و وضعیت معلق افغانستان را کماکان حفظ کنند.
تروریسمی که طالبان در شکل نوین آن، به آن یاد می شود، با ابعاد گوناگونی از پیچیدگیها پا به عرصه وجود گذاشته است. این تروریسم با امکانات و دمدستگاۀ یک نظام سیاسی، در تلاش است تا مشروعیت بینالمللی کسب کند و به واسطه زور و اجبار به اقتدار داخلی برسد. به همین لحاظ، تا میتواند سرکوب میکند و انسان میکشد.

تروریسم دولتی طالبانی، اصطلاحی است مشعر به توسل به ابزار گوناگون و نوین تروریسم توسط این گروه که بعد از معامله ننگین دوحه از تروریسم فردی نیز بهره می برد. امارت طالبانی که به منظور ایجاد رعب و وحشت، به وسیله اجرا یا مشارکت در عملیات تروریستی یا حمایت از عملیات نظامی برای زوال و تضعیف امنیت کشورهای منطقه ایجاد شده، مبیین این حقیقت است که دنیا و منطقه، این تروریسم دولتی را به علت خصلت کاربردی بودن آن، تحمل می کنند. هر طرف در تلاش بهرهکشی اطلاعاتی از کارت طالبان است. حتی این کارت تروریستی؛ فورمولی شده برای حل معادلات پیچیده جهانی و ابزاری در خدمت برهم زدن توازن در آن. اما خاموشی مطلق، روحیه سازش کارانه و عدم تماس به خصلت اصلی این رژیم تروریستی، کاریست عمدی و بر اساس سنجشهای منفعت طلبانه.
شاید سئوال کنید که چرا امارت طالبانی را، تروریسم دولتی می نمامیم؟ چون این امارت از بدو دوباره قرار گرفتن در مسند قدرت، در اگست 2012 نه تنها که متوسل به ابزارهای فردی و گروهی تروریستی در داخل کشورشده اند، بل کمکهای مادی (مانند کمکهای نظامی) و معنوی (مثل حمایت سیاسی) برای گروههای تروریستی خارجی را برای مشارکت در عملیاتی چون بمبگذاری و ترور مقامهای عالی مملکتی، فراهم کرده است که نمونههایی از تروریسم دولتی است که این امارت متصف به آن است.
تروریسم دولتی طالبان تحت عنوان امارت طالبانی، با اهداف اصلی جهت مرعوب ساختن و خنثی کردن مخالفان “افرادی که به جبهه مخالف پیوستهاند” است، توجه خاصی داشته است. فعالیتهای تروریستی شبکه حقانی که درصدی زیاد قدرت را در دست دارد، در خدمت آمادهسازی برای فعالیتهای تروریستی دولتی، از جمله آدمربایی یا حتی کشتن فرد مورد هدف است که میتواند وجه بارز این رژیم تروریستی محسوب شود. تروریسم طالبانی در تحت حمایت کشورهای منطقه، جهان و سازمانهای اطلاعاتی و به لطف کمک مستشاری این حلقهها، توانسته ماشین ترور و اختناق را در داخل کشور فعال نگهدارد. تروریسم دولتی طالبانی، چند هدف را نشانه گرفته است:
اول- هدف هر کنش تروریستی این دولت که طالبان آن را رهبری می کنند، غیر نظامیانی است که تداخلی در سیاست و فعالیتهای ضد طالبانی ندارند؛ اما نشانه اصلی آن ایجاد گستردگی سطح اعمال خشونت در برابر عام مردم، دانسته میشود تا فضای اختناق و ترس ایجاد کند.
دوم- طالبان و دولت تروریستی شان که فاقد مشروعیت داخلی و بیرونی است و بواسطه قتل و قتال و ایجاد فضای اختناق، بر گردههای مردم سوار است، قصد دارد تا این سطح بلند اختناق و ترور را برای تاثیر گذاری گسترده روی مخاطبان وسیع، حفظ کند. با هدف قرار دادن یک کتلۀ مردم، این دولت تروریستی در تلاش است سایه وهم و ترس را بر همگان عمومی سازد.
سوم- هدف عمده این تروریسم دولتی، با حجم گسترده و وسعت پوشش آن که تمام جغرافیای افغانستان را در بر میگیرد، در نهایت امر به مرام سیاسی منجر می شود. تروریسم طالبانی با دولت تروریستی که در تحت کنترول شان است، تلاش میکنند تا بواسطه فضای تنگ و فشار، اهداف سیاسی مانند زدودن هرنوع مخالفت و مقابله با ایستادگی و قیام در برابر این امارت را بر آورده سازند.
آنچه در افغانستان امروز جریان دارد، نشان میدهد که ماشین کشتار طالبان، همانند دو دهه قبل همچنان فعال است. سرکوب سازماندهی شده و ساختاری و استفاده از ابزارهای دولتی با سازوبرگهای نا محدود، فرصتی خوبی را در اختیار این گروه قرار داده است. به همین علت شبکه حقانی، ریاست استخبارات طالبان وسایر گروههای همپیمان شان، به کشتارهای فجیعی دست میزنند. اختراع شکنجههای نوین بواسطه ریاست استخبارات طالبان، لرزه بر اندام انسان میاندازد. در تازه ترین مورد، ریاست استخبارات کابل در روزهای عاشورا به تعداد ۸۰ تن را از مناطق مختلف کابل دستگیر نمودند فعلا در ریاست تحقیق استخبارات تحت بررسی قرار دارند و تعداد زیادی از ایشان از ملیت هزاره میباشند و تحت بازجویی جدی استخبارات با شکنجه قرار گرفته اند.
همچنان، دولت ترویستی این گروه، با روی دست گرفتن پروژه جمع آوری معلومات در مورد وزرا، وکلا، سارنوالان، قاضیها و نظامیان و غیره افراد و اشخاص حکومت پیشین که در افغانستان مخفی اند و برنامه فرار از کشور را دارند، در تلاش ترور وسیع وسازماندهی شده هستند. همچنان کسانی که در جستجوی برآمدن از کشور توسط خارجیها هستند، توسط استخبارات شناسایی و دستگیر میشوند.
طالبان با این پروژه، برنامه حقگیری از خارجیها را دارند، هر شخصی که از طرف هر کشوری دعوت شده، باید بابت رهایی شخص مورد نظر، کشور میزبان پول بدهد تا شخص رها شود .
این تروریسم دولتی در تلاش است تا از راههای گوناگون مردم را سرکوب کند. سرکوب مردم تنها در مواردی مشهود و رسانهیی میشود که اطلاعات درز کند. در بسیاری موارد، اعمال غیر انسانی تروریسم دولتی طالبانی، تلاش میکند تا این اطلاعات به بیرون درز نکند و عام مردم از آن خبر نشوند. این تنها وجه داخلی این تروریسم دولتی است. در سطح خارجی، آنچه که موجب شناسایی این دولت تروریستی میشود، انتقال و تجهیز نیروهای تروریستی خارجی است که زمینه را برای مختل کردن امنیت منطقه فراهم کنند. طالبان با دلگرمی خاصی در تلاش اند تا با ایجاد یک دستگاه جهنمی شکنجه، ترور و اختناق، سلطه جابرانه و غیر مشروع شان را بر مردم درد دیدهی ما بقبولانند. در سطح بیرونی آنچه که برای این گروه وظیفه داده شده است، باید انجام پذیرد. طرح رسمی سازی تروریسم منطقهای که رژیمی همانند طالبان در حمایت از آن قرار دارند.
هم پیمانی طالبان، گروههای تروریستی خارجی، بارز ترین وجه این تروریسم دولتی است. القاعده با استفاده از تجربه چندین دهه حضور در میدانهای درگیری از این روش کار میگیرد تا به سرعت و آرامش خاطر از هدف گیری و واکنش کشورهای همسایه و منطقه مصئون بماند. در این میان نقش حمایتی طالبان را نباید از یاد برد. اعضای القاعده با حمایت مقامات بلندپایه طالبان با هدف تضمین امنیت هستههای خود در سراسر کشور نفوذ کردهاند. این نفوذ به هدف قوام پایههای تروریسم دولتی است که تمام منطقه را زیر هدف دارد و احتمال انتشار موجهای آن به سراسر قاره آسیا، بخصوص جنوب و آسیای مرکزی، وجود دارد. برای این منظور، القاعده با یک هدف استراتژیک در تلاش نهادینه کردن پایگاههای خود در افغانستان تحت کنترول طالبان است تا بتواند اهداف فرا افغانستانی خود را تحصیل نماید. طالبان نیز از کمک متسشاری رهبران هستههای اصلی القاعده استفاده کرده و از مشورههای آنها، بهره میبرند و برای نظارت بیشتر این کار، تعدادی از اعضای شبکه القاعده به عنوان مدیران کلیدی در اداره طالبان کار میکنند.

از جمله اعضای مهم القاعده که در عین زمان، اعضای گروه طالبان نیز هستند، میتوان از معاون اداره استخبارات طالبان، مدیر آموزشی وزارت دفاع، والی کاپیسا و نورستان در اداره طالبان نام برد. این اعضای طالبان و القاعده در خدمت تکثیر اندیشههای تروریستی این سازمان قرار داشته و از موقعیتهای رسمی خود به نفع اهداف سازمانی این گروه استفاده میکنند. پس منکر این حقیقت نمیتوان شد که القاعده از افغانستان به عنوان یک مرکز ایدئولوژیک و لوژستیکی برای بسیج و استخدام جنگجویان جدید استفاده میکند. یعنی برنامه جدید القاعده در منطقه، مبدل کردن افغانستان به عنوان مرکز سوقالجیشی برای ترویج تروریزم است که در آینده برنامههای راهبردی را تعقیب می کنند.
نویسنده: عبدالناصر نورزاد